سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٧
به پسر عمويت بگو، اگر حفظ خون مسلمانان، واصلاح كار امّت رامىخواهد، قاتلان عثمان را در اختيار ما بگذارد، كه آنان همراه اويند؛ واز خلافت كناره گيرى كند، وكار رهبرى را به شورا واگذارد تا مردم هركه را خواستند برگزينند. على نيز مانند يكى ازماست، واگر پيشنهاد ما را نپذيردبا شمشير با او مقابله مىكنيم؛ وبا وى سخن ديگرى نداريم.
ابن عباس گفت:
اى ابا محمد، ان سرداران صدر اسلام(ج٥) ٥٨ رهنمودهاى على(ع) به ابن عباس ص : ٥٧ صاف ندادى. مگر تو نبودى كه عثمان را ده روز محاصره كردى كه از آب چاه خانهاش مصرف مى كرد، و تو او را از آب آشاميدنى منع كرده بودى؟ تا اينكه على عليهالسّلام در اين باره با تو گفتگو كرد، و ازتو خواست كه از بردن آب براى عثمان جلوگيرى نكنى، ولى تو نپذيرفتى؛ و چون مردم مصر، اين رفتار را از تو كه يار پيامبر صلىالله عليهوآله بودى ديدند، با اسلحه بر او يورش بردند و او را كشتند.
سپس مردم با مردى بيعت كردند كه سابقهاى بس درخشان دارد، و صاحب فضيلت و خويشاوندى با رسول خدا، ومتحمل سختيهاى فراوان در راه اسلام است، و فضايلش به حدّى است كه قابل انكار نيست. تو در كنار يارت (زبير) آمديد و به دلخواه بيعت كرديد، آنگاه بيعت را شكستيد.
به خدا سوگند، از تو عجيب است، كه به بيعت ابى بكر و عمر و عثمان سر فرود آوردى، ولى از بيعت با على بن ابى طالب خود دارى مىكنى؛ به خدا سوگند على عليهالسّلام از هيچيك شما كمتر نيست. وا مّا اين كه گفتى قاتلان عثمان را دراختيار تو بگذارد، تو همه آنان را نيك مىشناسى، و چيزى از آنها بر تو پوشيده نيست (چون تو خود همراه آنها بودى). و امّا اين كه گفتى اگر على نپذيرد، با شمشير با او مقابله خواهى