سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠
كه طلحه كسانى را بربيتالمال گماشته، وكليدهاى خزاين را در دست گرفته است، وبه نظر مىرسد كه او به خواست خدا روش پسر عمّش ابوبكر را در پيش گيرد.
ابن عباس در جواب گفت:
اى مادر! اگر كار عثمان پايان بگيرد، مردم به كسى جز على عليه السلام رو نمىآورند.
عايشه گفت: ابن عباس، بس كن من دوست ندارم با تو كشمكش وجدال كنم. «١» ادب ابن عباس در برابر على (ع)
فرزندى براى عبدالله بن عباس به دنيا آمده بود، لذا در نماز جماعت ظهر حاضر نشد.
على (ع) پرسيد: چه چيز سبب شده است كه ابن عباس در ميان ما نباشد؟
گفتند: فرزند پسرى برايش متولّد شدهاست.
آن حضرت فرمود: پس برخيزيد تا نزد او برويم هنگامى كه على عليه السلام رفت و بر او داخل شد به وى فرمود:
بخشنده را سپاس گذاردى، وبخشيده شده به تو مبارك باد، نامش راچه گذاشتى؟
گفت: اى اميرمؤمنان، چگونه ممكن است پيش از شما بر او نام بگذارم.
حضرت فرمود: او رانزد من بياور.
ابن عباس نوزاد را نزد آن بزرگوار آورد. على عليه السّلام او راگرفت و كام او را باز كرد، ودرحقش دعا نمود. آنگاه او راباز گرداند وفرمود:
او رااز من بگير، نامش راعلى وكنيه اش راابوالحسن نهادم. «٢»