سرداران صدر اسلام(ج5)

سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١

خواهم فرستاد كه خداوند هرگز او راذليل وخوار نخواهد كرد، خدا ورسولش رادوست دارد، وخدا ورسول نيز او رادوست دارند. «١» ٣. پس از اينكه چشمان ابن عباس نابينا شده بود، برگروهى گذشت كه على عليه السلام را دشنام مى دادند. ابن عباس از عصاكش خود پرسيد:
شنيدى اينان چه مى گفتند؟
گفت: على عليه السلام راناسزا مى‌گفتند.
به اوگفت؛ مرا نزد آنان بازگردان.
ابن عباس روى به‌آنان گفت: كدامتان خداى عزوّجل راناسزا مى‌گوييد؟
گفتند: سبحان‌الله هركه خدا را ناسزا بگويد شرك ورزيده است.
گفت: كدام يك از شما رسول خداصلى الله عليه وآله را دشنام مى دهد؟
گفتند: سبحان الله، هركه پيامبر خدا را دشنام دهد كافر شده است.
گفت: كدامتان به على بن ابى‌طالب ناسزا مى‌گويد؟
گفتند: اين يكى در ميان ما صورت گرفت.
ابن عباس گفت: خدا راگواه مى‌گيرم وشهادت مى دهم كه از پيامبرخدا صلى‌اللّه عليه وآله شنيدم كه مى گفت: هركه على را دشنام دهد مرا دشنام داده، وهركه مرا دشنام دهد، خداى عزوّجل را دشنام داده، وهركه خدا راناسزا گويد، خداوند او رابه صورت درآتش سرنگون كند. سپس روى خود را از آن گروه برگرداند. «٢» ٤. از ابن عباس پرسيدند: درباره على بن ابيطالب چه مى‌گويى؟ در پاسخ گفت:
به خدا سوگند، يكى از ثقلين رابه ياد آوردى، على عليه السلام كسى است كه پيش از ديگران شهادتين برزبان آورد، وبه سوى دو قبله نماز گذارد،