سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٢
گردش كند، وما نديديم كه مردم بگويند: اى كاش بنى هاشم بر ما حكومت مى كردند، واگر حكومت در دست آنها بود براى دنيا وآخرت ما بهتر بود. و اگر ادعاى شما كه مىگوييد ديروز از آن چشم پوشى كرديد صحّت داشت، امروز بر سر آن نمىجنگيديد. به خدا سوگند اى بنى هاشم، اگر حكومت را به دست گرفته بوديد، طوفان قوم عاد وصاعقه ثمود براى مردم زيان بارتر از شما نبود.
ابن عباس درپاسخ گفت:
آرى به خداسوگند كه ما به وجود پيامبر صلى اللّه عليه وآله در سزاوارتر بودن به مقام خلافت استدلال مىكنيم، اگر سزاوارى خلافت به نبوت نباشد پس به چه چيز سزاوار خواهد شد. وامّا اين كه گفتى خلافت ونبّوت دريك خانواده جمع نمىشود، پس چه مىگويى درباره گفته خداوند عزوجل كه مى فرمايد:
«امْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما اتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ اتَيْنا الَ ابْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً» «١» آيا حسد مى ورزند با مردم برآنچه خدااز فضل خود به آنها داده، به راستى كه ما برآل ابراهيم، كتاب وحكمت داده، وبه آنان ملك و سلطنتى بزرگ عطاكرديم كتاب همان پيامبرى، وحكمت همان سنت و مقصود از ملك خلافت است وما آل ابراهيم هستيم وحكم آل ابراهيم در باره ما تا روز قيامت رواست. «٢» نامهنگارى ابن عباس و معاويه معاويه كه درخدعه وفريب ونيرنگ سرآمد روزگار بود، همواره با بزرگان