سرداران صدر اسلام(ج5)

سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١١

كشيدى، اگر ما خلافت را مى‌خواستيم آنها بر ما پيروز نمى‌شدند.
آنگاه ابن عباس ساكت شد.
ابن ابى‌لهب در باره اين گفتگو چنين سروده است:
فرزند حرب در ميان مردم بزرگ بود، تا زمانى كه ابن عباس زشتيهايش را نمودار ساخت. پيوسته او راپايين آورد وبالا برد، تاآنجا كه او رابه خاك سياه نشانيد، وباكى از پذيرفتن حق نيست از هيچ چيز كه او را ذليل كند فروگذار نكرد، مگر اينكه او رابدان داغ كرد. «١» دفاع از حريم ولايت‌ ابن عباس در برخوردهايش با معاويه، پيوسته با استدلال هايى محكم و متين ومستند به آيات قرآنى باوى روبرو مى شد، ومهر بطلان برهمه گفته‌هاى معاويه مى‌زد.
عبدالله بن مصعب از پدرش نقل كرده است كه:
عبدالله بن عباس درمجلس معاوية بن ابى سفيان حاضر شد معاويه روبه او كرد وگفت: اى ابن عباس! شما مى‌خواهيد خلافت را دراختيار خود بگيريد، همچنان كه پيامبرى به شما اختصاص يافت، به خدا سوگند اين دو هرگز جمع نگردد. دليل شما درتصدّى مقام خلافت بر مردم نادرست است. شما مى گوييد كه چون ازخاندان پيامبرصلى اللّه عليه وآله هستيد، پس چرا نبايد جانشينى پيامبرصلى الله عليه وآله در دست شما باشد؟
واين شبهه اى بيش نيست، زيرا به حق شباهت دارد، واثرى از عدالت در او هست، ولى حقيقت چنين نيست كه گمان مى‌كنيد.
خلافت در ميان قبايل قريش بايد براساس رضايت مردم وشوراى بزرگان‌