سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٩
نمىكرد، وپيوسته از او به جهت غصب مقام خلافت وتحميل بنى اميّه بر امت مسلمان انتقاد مىكرد.
روزى قريش ساكن شام وحجاز نزد معاويه گرد آمدند وعبدالله بن عباس نيز درميان آنها حاضر بود. ابن عباس در برابر معاويه بسيار جسور بود و او را تحقير مىكرد و بعضى از سخنان ابن عباس به معاويه رسيده بودكه مايه اندوه وى شده بود.
معاويه گفت:
خدا ابوسفيان وعباس را رحمت كند، كه دو شخصيت برگزيده و از ديگران برتر بودند .. اى ابن عباس، على تو را به استاندارى بصره، وبرادرت عبيدالله را به استاندارى يمن، وبرادر ديگرت تمّام را بر مدينه نصب كرد. و چون كار خلافت بدينجا رسيد (وحكومت به دست ما افتاد) آنچه در دست شما بود به شما بخشيدم، وهوس پرستىهاى شما رابر ملا نكردم، وبه خود گفتم: آنچه امروز ازآنان بگيرم، بايد فردا به ايشان باز گردانم، ودانستم كه آغاز ملامت وسرزنش به آينده بخشش زيان مىرساند.
اگر مى خواستم گلوهايتان را فشرده و بزور آنچه راخورده بوديد بيرون مىكشيدم. پيوسته از شما گزارش هاى ناراحت كننده، كه شتر در مقابلش زانو مى زند، به من مى رسد. گناهان وخطاهاى شما نزد ما بيش از گناهان و خطاهاى مانسبت به شماست. عثمان را درمدينه يارى نكرديد، وياران او را در جمل كشتيد، وبا من درصفين جنگيديد. وبه جانم سوگند ابوبكر وعمر گناهشان از ما نسبت به شما بيشتر است، زيرا آنها خلافت را از شما گرفته و اين سنّت رابنا نهادند. تا كى خار وخاشاك درچشمانم فرو رود، و براذّيت و آزارهايتان پردهپوشى كنم، و پيوسته كلمات شايد و ايكاش بر زبان جارى سازم!