تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2)

تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2) - سید العزیز سالم - الصفحة ١٢٨

خندق را پر كرده و يا ديوار شهر سوراخ رانمايند، مغربيها اين زرهپوشها را «قطوس» يا «قط» مى ناميدند كه جمع آن قطاطيس است زيرا راه رفتن آن مانند گربه اى بود كه مى خواهد گوشت را بربايد.
براى دفع خطر از اين خودروها، «سيف الدّين اكز» دستور داد كه سنگهاى چخماق را حاضر كنند و در آن چنگكهاى آهنى دوشاخه نصب كنند و در آن پيكانهاى تيز بنشانند و آن را از قرقره هاى بالاى دروازه هاى اسكندريه بياويزند. هر گاه اين وسيله را به پايين مى فرستادند با عرّابه زره پوش برخورد مى كرد و آن را خرد مى ساخت و سپس عرابه با افراد درون آن را زنده يا مرده به سمت بالا مى كشيدند. «١» نويرى مى‌افزايد:
يك مجاهد مغربى، به امير اكز پيشنهاد ساختن سلاح جديدى داد كه عبارت بود از ديگهاى كوچكى كه در كف دست جا مى گرفت واز سفال ساخته شده بود، دهانه آن تنگ بود و آن را پر از آهك تر و بول انسان مى كردند، هر يك از اينها به اندازه يك انار بود و در دست جاى مى گرفت. در آن با چوب پنبه بسته شده بود (درست مانند نارنجكهاى دستى امروزى).
سپس داستان كار برد اين سلاح و تأثير آن را باز گو مى‌كند ومى گويد:
«در همان حال كه ما، در درياى شور حركت مى كرديم و از ميان سفاقس و طرابلس مى گذشتيم، با كشتى فرنگيها روبرو شديم كه گروهى از رزمندگان و گروهى از بازرگانان ايشان بر آن سوار بودند وقتى ما را ديدند به سوى ما آمدند و همگى زره پوشيده بودند، پيش از آنكه به ما نزديك شوند و با قلابهايشان كشتى ما را ميخكوب كنند، ما آنها را تير باران كرديم ولى سودى نداشت وقتى دو كشتى بهم بسته شدند و در كنار هم حركت كردند، مردانى از كشتى ما به كشتى آنها پريدند و با شمشير به جان آنها افتادند ولى شمشير در آنها اثر نمى كرد، من در كشتى خودمان از اين ديگچه هاى دستى مقدارى داشتم، به افراد گفتم ازآنها استفاده كنند و به كشتى آنان بروند و اينها را بر صورتشان بكوبند، با برخورد اين ديگچه ها به صورت آنها، بخار آهك و بول از آن بر مى خواست و به‌