تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2) - سید العزیز سالم - الصفحة ١١٢
ولى بايد دانست كه بيبرس باوجود آمادگى دريايى، ديگر كوششى براى آزادى قبرس انجام نداد، شايد علّت آن بودكه بيبرس باخطرى بزرگتر از خطرصليبى روبروشد وآن، خطر مغول بود، زيرا مورّخان مىنويسند كه درهمان سال (١٢٧٢ م)، براى رويارويى باتاتارها به سرزمين آنان رفت وچند كشتى بازشده رابا شتر باخود حمل مىكرد وآنها رادركنار فرات برزمين نهاد تا نيروهايش را به آن سوى انتقال دهد، وى توانست بانيروهايش ازفرات بگذرد وبرسپاه مغول پيروز شود وبازماندگان آنها را درسال (١٢٧١ م) درعراق تعقيب كند. به نظر مىرسد پيروزى بيبرس دراين عمليّات، براو اين توان راداد كه بسيارى از دولتمردان مغول راجذب كند، زيرا تاريخ نويس مغول، «رشيد الدّين أن اباقا» يا «ابغاخان» داستان شوربختى خاندان جوينى راكه به تهمت ارتباط با پادشاه پيروز مصر بيبرس گرفتار آمده بودند، مى نگارد. آنها متّهم بودند كه با او همدست شده اند تا كشور عراق را به او تحويل دهند. از جمله اينان مورّخ معروف عطا ملك جوينى حاكم عراق و برادرش خواجه شمس الدّين محمّد، وزير و پسرانش بودند ايشان همگى داراى فضل و ادب و بخشش و بزرگوارى بودند و مجالس آنان همواره محل تجمّع اديبان و نويسندگان و شعرا بود هر چه داشتند در راه آباد سازى ويرانيهاى مغول نهادند و از هيچ خدمتى فرو گذار نكردند. «١» اين رويداد ما را به ياد گرفتارى برمكيان در روزگار رشيد مى اندازد و نشان مى دهد كه بيبرس در جبهه مغول نيز بر دشمنانش پيروز بوده است، و توانسته مرزهاى شرقى را از خطر مغول آسوده سازد هر چند اين كار به زيان انتقام گيرى از قبرسيها در غرب تمام شده و او نتوانسته براى بار دوم به اين جزيره حمله كند.
در زمان جانشين او سلطان منصور قلاوون (٦٧٨- ٦٨٩ ه): (١٢٧٩- ١٢٩٠ م)، شهر لاذقيه در سال ٦٨٥ هجرى (١٢٨٧ م) سقوط كرد، اين شهر آخرين پايگاه اميرنشين صليبى انطاكيه بود، پس از آن شهر طرابلس شام در سال ٦٨٨ هجرى (١٢٨٩ م) سقوط كرد، از سخن مورخّان فهميده مى شود، كه سلطان قلاوون با منجنيق ها و سپاهيانش آن را از ناحيه خشكى به محاصره درآورد و نخواست براى عمليّات دريايى از ناوگان استفاده كند تا آنجا كه