تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2) - سید العزیز سالم - الصفحة ١١٧
مى گويد: شايسته بود كه از رسيدن اين اطلاعات به دست دشمن جلوگيرى شود. او استدلال مى كند كه قبرسيها از همين مكانى كه او ريسمان را به پايين انداخته بود، وارد اسكندريه شدند، و شاه پطرس به جستجوى اين تازه مسلمان پرداخت، او را نيافتند، زيرا پس از آزادى بطور ناشناس گريخته بود. همچنين در قاهره جاسوسانى فرنگى را در لباس زنانه دستگير كردند و آنان را به سختى شكنجه نمودند. در بخش «ابى قير» در شرق اسكندريه نيز پيش از جنگ، فقير زاهدى پيدا شده بود كه مردم و ماهيگيران به او تبرك مى جستند، روزى اين فقير از آنان ماهى خواست، آنان ماهى بسيارى براى او آوردند، او در ساحل آتشى بر افروخت تا ماهيها را بريان كند و سپس اين ماهيها را به خود آنها داد، وقتى آنها به خانه هايشان رفتند دو كشتى سياه رنگ (غراب) از فرنگيان به ساحل نزديك شدند و شهر را غارت كردند و بسيارى از مردم شهر را به اسارت بردند، پس از اين ماجرا وقتى به جستجوى اين فقير پرداختند اثرىاز او نيافتند، دانستند كه او جاسوس فرنگيان بوده كه در آن شب بدون دليل آتش بر افروخته بود، از آن پس از فقرا پرهيز مىكردند و از آنان مى پرسيدند تصوف چيست؟
تامطمئن شوند كه آنان كيستند، همچنين با يك سقاى سرخ روى، چشم آبى غير عرب برخورد كردند از او پرسيدند كيستى؟ گفت: من از جزيره قبرس آمده، و مسلمان شده ام و در قاهره زنى مسلمان گرفته ام و از او پسرى به نام محمد دارم. وقتى كه به رازش پى بردند، او را به زندان افكندند و شكنجه كردند. سرانجام اعتراف كرد كه يكى از جاسوسان پطرس است. او پيش از جنگ اسكندريه، اين جاسوسان را در مصر و شام پراكنده ساخته بود وتوانست با نيرنگهاى گوناگون اطلاعات فراوانى از سران مسلمان كسب كند.
نويرى همچنين معتقد است كه پادشاه قبرس، خود نيز در لباس بازرگانان به اسكندريه آمده و به خانه شمس الدّين بن غراب، دفتر دار ديوان دولتى، در شهر رفته و به كمك او توانسته اوضاع شهر را بررسى كند. به نظر مى رسد حاكم شهر، صلاح الدّين بن عرام، تحت تأثير شايعاتى كه درباره خيانت ابن غراب بخش شده بود، او را اعدام كرد. «١»