تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2) - سید العزیز سالم - الصفحة ٩٩
ما از ساحل عسقلان تاعكا پيش رفتيم، زمستان بسيارسخت ودريا طوفانى بود و چنانكه خداى تعالى فرموده، موجها چون كوه برصفحه دريا خود نمايى مىكرد، من تازه باسفر دريايى آشنا شده بودم، ودريا براى من خيلى مهم بود پيش خود مىگفتم اگر توانگرى به من بگويد:
يك ميل در دريا پيش برو، من تمام دنيا را به تو مىدهم، من چنين نخواهم كرد و كار آنان را كه براى يك دينار يايك درهم بردريا سوار مى شدند، كوچك شمردم، و نظر كسى راكه شهادت دريانورد رانمىپذيرد پسنديدم، اين افكار به خاطر ترسى كه از دريا داشتم در سرم مى گذاشت، درهمين حال سلطان رو به من كرد و گفت: «وقتى خداكار آزاد سازى بقيه ساحل رادرست كند، من كشور راتقسيم مىكنم و وصيت خود را مى نمايم وسوار براين دريا مى شوم وجزيره به جزيره پيش مىروم تاهيچ كافرى بر روى زمين باقى نماند، ياكشته شوم.» اين سخن در نظرم بزرگ آمد، زيرا با انديشههاى من در تضاد بود، به او گفتم:
«درروى زمين هيچكس دلاورتر از مولاى ما وبااراده تر از او براى يارى دين خداوجود ندارد»، وآنچه درذهنم گذشته بود براى او بازگو كردم وسپس گفتم:
«اين نيت بسيارخوبى است ولى بهتر است سرور من، سپاهيان خودرا به دريا بفرستد وخودرا به خطر نيندازد»، او گفت: من از تو فتواى شرعى مىخواهم، بهترين مرگ چيست؟» گفتم: «كشته شدن دراه خدا» گفت: «نهايت اينكه به بهترين مرگ كشته شوم!» «١» برداشت صلاح الدّين از جنگ دريايى اين بود واين گونه احساس در ميان فرمانروايان دوره ميانى كمتر ديده مى شد.
از آنچه كه گذشت، در مىيابيم كه حمله صليبى سوّم، درهدف اصلى خود، يعنى بازپس گيرى اماكن مقدسه در فلسطين، ناموفّق بود، ولى درعين حال توانست، بيشتر سواحل