تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2) - سید العزیز سالم - الصفحة ١٣٩
داد كه در اين نبرد هم قبرس شكست خورد و چند كشتى آنان به غنيمت گرفته شد.
از آن به بعد مسلمانان ديگر براى رسيدن به نيكوزيا پايتخت قبرس مشكلى نداشتند، زيرا فرمانده كل، «امير طغرى بردى محمودى» در كاخ پادشاه، اعلام كرد كه جزيره، بخشى از كشور سلطان ملك اشرف بر سباى است. «١» كاروان پس از اين پيروزى بزرگ، با هزاران اسير و از جمله جانوس، شاه قبرس به مصر باز گشت. همه مردم قاهره براى پيشباز اين كاروان خارج شدند و به همين مناسبت در اوايل ماه اوت آن سال، جشن بزرگى بر پاشد ما اينجا مهمان قاهره، صالح بن يحياى بيروتى را رها مى كنيم، زيرا او نقشى در اين حمله نداشته است، او تنها استقبالى را كه مشاهده كرده است براى ما توصيف مى كند:
«مردم در آراستن شهر سنگ تمام گذاشتند، من ديگر آزين بندانى مانند آن روز نديدم. من در همان روز ورود شاه قبرس، در بازار اسب فروشان مصر براى تماشا ايستاده بودم، ديدم كه آنان سپاه و لشكر مصر را در دو صف تا باب قلعه به خط كردند، و شاه را از ميان اين دو صف عبور دادند.» او بر يك استر شاهانه سوار بود و اموال قيمتى و اسيران، پيشاپيش او حركت مى كردند و دو تا از پرچمهاى او را بطور سرنگون پيشاپيش او مى بردند و آن روز در مصر چنان جمعيّتى گرد آمده بود كه مانند نداشت، هنگامى كه شاه قبرس آمد، چند بار اورا وادار كردند كه زمين را ببوسد نخستين بار، وقتى كه به ايوان رسيد و سپس در هر گام، تا اينكه برابر سلطان رسيد، سلطان دستور داد كه او را به زندان برند و كند سنگين بر پايش نهند. «٢» بدين گونه دولت مماليك، پيشامدى را كه براى مردم و بندرهايش شده بود، و بازرگانى آن كشور را به هم ريخته بود، براى قبرسيها تلافى كرد و انتقامهاى دلپذيرى گرفت.
جانوس شاه تنها پس از تعهد پرداخت فديه اى برابر دويست هزار دينار، توانست آزاد شود، به