تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2) - سید العزیز سالم - الصفحة ١١١
اسير كردند وشش كشتى باقى مانده به همراه ابن حسون، فرمانده ناوگان سالم به پايگاه خود بازگشتند.
هيوى سوم، بيبرس را نكوهش كرد ونامههاى توبيخ آميزى به وى نوشت ولى بيبرس حاضر نبود اين رويداد راشكستى براى خود بداند بلكه آنرا از چشم بددانست، زيرا او هرگز ناكام نشده بود.
درست درهمان زمان بيبرس دژ «قرين» را درشام گرفت ودر پاسخ نامه پادشاه قبرس نوشت كه:
«دستيابى به آهن وچوب افتخارى ندارد، بلكه دستيابى به دژهاى استوار شگفت آوراست .. پيروزى باباد، مزه ندارد، پيروزى باشمشير نمكين است.
مادريك روز چندين باروبه پامىكنيم وشما از يك دژ نمىتوانيد يك بارو بسازيد، مايك صدقلعه را تجهيز مىكنيم وشمانمىتوانيد درصد سال يك قلعه بسازيد، كه هريك پارو داشته باشد، قايقران است ولى هركس شمشيرداشته باشد، شمشير زن خوبى نيست شما اسبانتان، قايقهايتان هستند وماكشتيهايمان اسبانمان مىباشند ... اگر پادشاهى باآرامش توأم است، براو (هيو تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج٢) ١٢١ ٣ - حمله پطرس اول لوزنيان به اسكندريه ص : ١١٨ ى سوم) لازم است كه خاموش نشيند وسخنى نگويد.» «١» ازاين گفتار همه زيبائيش مى توان فهميد كه بيبرس آشكارا به برترى دريايى دشمن اعتراف مىكند، ولى بااين همه سلطان بيبرس تصميم گرفت ناوگانش را بازسازى كند، مقريزى آورده است:
«او دستور داد چهل درخت «جميز» را از جزيره روضه قطع كنند تا به جاى ناوگان متلاشى شده درساحل قبرس، كشتيهاى نوينى بسازند، او هرروز يكبار براى بازديد از كارگاه كشتى سازى حركت مىكرد، واين كار رادرتمام ماه محرم سال ٦٧٠ (اوت ١٢٧١ م) انجام مىداد تا كار به پايان رسيد، درنيمه محرم سال ٦٧١ (ژوئيه ١٢٧١ م)، براى بازديد به ساحل نيل آمد وكشتيها درحضور او به مانور پرداختند وآن روز جمعيّت انبوهى گرد آمده بودند.» «٢»