ترجمة القاضي نورالله - الحسيني، جلال الدين - الصفحة ٣٨
- كط - ملازمت از ضعف پيرى وفتور در قوى سقطهء در دربار واقع شد رحم بر ضعف أو آورده فرمودند كه شيخ از كار مانده بنابراين قاضى نور الله بآن عهده منصوب ومنسوب گرديد والحق مفتيان ماجن ومحتسبان حيال محتال لاهور را كه بمعلم الملكوت سبق ميدهند خوش بضبط در آورده وراه رشوت را برايشان بسته ودر پوست پسته گنجانيده چنانچه فوق آن متصور نيست وميتوان گفت كه قائل اين بيت اورا منظور داشته وگفته كه (فرد): توئى آن كس كه نكردى بهمه عمر قبول * در قضا هيچ زكس جز كه شهادت زگواه روزى در منزل شيخ فيضى تفسير نيشابورى در ميان بود در كريمهء " إذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا. " كه باجماع مفسرين در شأن صديق اكبر رضى الله عنه واقع شده ميگفت كه اگر مراد ازين صحبت لغويست مفيد مدح نيست واگر اصطلاحي است كه اهل اصول حديث قرار داده اند آن اول بحث است ومصاحبت ممنوع گفتم از طفلي هم كه زبان عربي ميدانسته باشد بپرسند خواهد گفت كه اين آيت دلالت صريح بر مدح ميكند نه ذم وهمچنين كافرى زنگى ويهودى وهندوى نيز كه داناى زبان عربي باشد ومباحثه بسيار شد وشيخ فيضى بنابر عادت زشت خويش جانب قاضى را با آنكه از هر دو جانب بيگانهء مطلق بود گرفت ناگاه در تفسير نيشابورى نيز مؤيد همين سخن من بر آمد باز يادتى آنكه اگر بفرض وتقدير رسول صلى الله عليه وسلم را در آن وقت داعى حق مير سيد معين از براى وصايت صديق اكبر رضى الله عنه بود نه ديگرى. " أقول: يؤخذ من هذه الترجمة أن تشيع القاضى (ره) قد كان معلوما لمعاصرية ومسلما عندهم وأنه ما كان يتقى من كل أحد كما يظهر ذلك من تصريح هذا المترجم الذى كان على مذهب أهل السنة بتشيعه صريحا في أول الترجمة وبمناظرته كذلك