ترجمة القاضي نورالله - الحسيني، جلال الدين - الصفحة ١٦
- ز - القطر الهندي (وقيل) ان زبانية الحقد قتلوه في الطريق إذ جردوه عن ثيابه وجلدوه بجرائد شائكة فتقطعت اعضاؤه وتناثرت به اشلاء النبوة واريقت دمائها فلقى جده النبي الامين صلى الله عليه وآله مضمحا بدمه وقبره باكبر آباد يزار ويتبرك به وفى العصور الاخيرة اعيدت الى عمارة بقعته جدته وله شعر رائق ويتخلص في شعره (نوري) على ديدن شعراء الفرس ومنه في رد قصيدة السيد حسن الغزنوى بالفارسية: شكر خدا كه نور الهى است رهبرم * وزنار شوق اوست فرزونده گوهرم اندر حسب خلاصهء معنى وصورتم * واندر نسب سلالهء زهراء وحيدرم داراى دهر سبط رسولم پدر بود * بانوى شهر دختر كسرى است مادرم هان أي فلك چو اين پدرانم يكى بيار * ياسر به بندگى نه وآزاد زى برم شكر خدا كه چون حسن غزنوى نيم * يعنى نه عاق والدونه ننگ مادرم بادم زبان بريده چو آن نا خلف اگر * مدح مخالفان على بر زبان برم داند جهان كه أو بدروغش گواه ساخت * در آنكه گفت قرهء عين پيمبرم شايسته نيست آن هم از آن نا خلف كه گفت * شايستهء ميوهء دل زهرا وحيدرم فرزند را كه طبع پدر در نهاد نيست * پاكى ذيل مادر أو نيست باورم " ومن شعره " عشق تو نهاليست كه خارى ثمر اوست * من خارى از آن باديه ام كاين شجر اوست برمائدهء عشق اگر روزه گشائى * هشدار كه صد گونه بلا ما حضر اوست وه كاين شب هجران تو بر ما چه درازاست * گوئى كه مگر سبح قيامت سحر اوست فرهاد صفت اين همه جان كندن نوري * در كوه ملامت بهواى كمر اوست