ترجمة القاضي نورالله - الحسيني، جلال الدين - الصفحة ٩١
- فب - است وفقير مكررا عرض نموده كه عبارت خطبة البيان بر وجهى كه خدام معنى آن را فهميده اند موافق قرآن واصول مذهب نيست پس بالضرورة ميبايد كه نسبت آن عبارات بحضرت امير باطل باشد يا تأويل بوجهي بايد كرد كه مخالف قرآن واصول نباشد ديگر مخفى نباشد كه غلات شيعه بسيار دعويهاى بلند بآن حضرت نسبت داده اند تا آنكه بعضى أو را خدا گفته اند وچون راوي خطبة البيان مجهول است ميتواند بود كه آن خطبه را يكى از ايشان بآن حضرت نسبت داده باشد وهمچنين ميتواند بود كه بعضى از عامه يا معتزله آن عبارات را بنام آن حضرت مشهور ساخته باشند تا عوام شيعه بنقل آن اقبال نمايند آنگاه اقبال ايشان را بنقل وروايت آن موجب تشنيع وتجهيل طايفهء شيعه سازند وبر خدام ظاهر است كه جميع اين اختلافات كه در دين پيدا شد از احاديث كاذبه واخبار موضوعهء خارجيان وغلاتست ودر كتب رجال شيعه تنبيه بر روايات بسيار از غلات شيعه كرده اند بلكه بعضى از اهل اسلام يك سورهء قرآني ترتيب داده ميگويند كه از قرآن است وعثمان آن را از قرآن انداخته وظاهرا آن سوره بنظر شريف رسيده باشد وبالجملة احتمال عدم صحت نسبت خطبة البيان بحضرت امير نه از آن قبيل است كه كسى از آن تعجب نمايد، ليس هذا أول قارورة كسرت في الاسلام " وقال ايضا في جواب المكتوب العاشر " وخدام خود در رقعهاى سابق نوشته اند كه حضرت رسالت فرموده كه هر حديث وخبر كه از من بشنويد آن را عرض كنيد بر قرآن وبا أو ملاحظة نمائيد اگر موافق مضمون قرآنست بآن عمل كنيد والا ترك كنيد پس ميگوئيم عبارات خطبة البيان بيش از آن نيست كه در مرتبهء حديث بنوى عليه الصلوة والسلام باشد هر گاه ظاهر آن مخالف قرآن باشد بناچار يكى از دو كار بايد كرد يا بالكليه ترك آن كرد وانكار صحت آن نمود يا تأويل آن بوجهي كرد كه موافق ظاهر قرآن شود نه آنكه قرآن را تأويل كنند بر وجهى كه موافق خطبه شود چنانكه از سياق كلام خدام مستفاد ميشود وآنچه اعلام مفسرين وعلماى كلام از