ترجمة القاضي نورالله - الحسيني، جلال الدين - الصفحة ٩٠
- فا - خواهم نويسانيد وچون آن تصانيف را قربة الى الله نموده نه از براى اظهار فضل و خود نمائي زياده از اين در مدح آن سخن نميگويد واين نيز كه گفته شد از باب تحديث بنعم الهى است نه اظهار فخر وتزكيه نفس كه مؤدى بنامه سياهى است " الى آخر المكتوب. اقول: لعل عدم ذكر القاضي اسمه في كتبه كان في اوائل الحال وذلك لان اسمه مذكور فيما وصل الينا من كتبه حتى في كتاب مصائب النواصب المبحوث عنه في هذا المكتوب كما مر ذكره تفصيلا. تصريح القاضى بعدم ثبوت نسبة خطبة البيان الى امير المؤمنين (ع) مما ينبغى أن يستطرف من محتويات الرسالة ويذكرهنا أن المير يوسف على الحسينى (ره) قد استدل على مطلوبه في ضمن دلائله ببعض عبارات خطبة البيان والقاضى (ره) اعترض عليه بعدم ثبوت نسبة الخطبة الى امير المؤمنين عليه السلام وهذه عين عبارة القاضى في المكتوب الخامس " ديگر نوشته اند كه از عبارات خطبة البيان وغيره چون ثابت نموده ايم كه حضرت امير را اطلاع برجميع ضمائر بود بطريق اولى لازم آيد كه حضرت پيغمبر عليه السلام نيز چنين باشد جواب آنست كه " ثبت العرش ثم انقش " سخن در اثبات است وخدام تا غايت نه اثبات صحت خطبة البيان بحضرت امير كرده اند ونه اثبات ارادهء عموم كه از ظاهر آن فهميده اند ودر رقعه هاي سابق مكررا منع هر دو مقدمه نمودايم پس چگونه ميگويند كه از عبارات خطبة البيان اثبات مدعا كرده ايم (الى ان قال) " ديگر نوشته اند كه در صحت نسبت خطبة البيان بحضرت امير دغدغه نمودن جا ندارد زيرا كه عقل ناطق است بآنكه هر كس را ذرهء از ايمان باشد اين نوع سخنان بلند از زبان حضرت امير عليه السلام نشنيده نقل نميكند جواب آنست كه دغدغه در صحت نسبت خطبهء مذكور بنابر آنست كه هنوز ايمان راوي آن خطبه بر ما ظاهر نشده وهر گاه حال بر اين منوال باشد واصول مذهب بر خلاف آن دلالت كند حكم جزم بر عدم صحت بايد كرد چه جاى دغدغه وتردد والا لازم آيد كه كلام فصيح بليغ بر طبق كلام خدا ترتيب نمايد يا كلام بلند فصيح را نسبت بانبياء وائمه دهد تصديق بآن لازم باشد و خدام خود در همين رقعه خبرى نوشته اند كه هر روايتي كه موافق قرآن نباشد باطل