ترجمة القاضي نورالله

ترجمة القاضي نورالله - الحسيني، جلال الدين - الصفحة ٢٥

- يو - زسرد مهرى ودم سردى شتا وشمال * سحاب قاقم برف افكند بدوش جبال هوا ز ابر بر افكند نيلگون برقع * زمين ز برف بپوشد سيمگون سربال بسيط چرخ نهان گشت از غبار بخار * محيط آب چوسيم آمد از نسيم شمال قيامتي شده القصه وزبرف درو * هزار رقعه بر آن چو نامهء اعمال چنان بسيط زمين بسته يخ كه همچو فلك * بود برونش از اين خرق والتيام محال چنان شد آب ز سرما كه عكس شخص زبيم * بصد فسون ننهد پا درون آب زلال زكار رفته چنان دست را مى گردون * كه عاجز است ززه كردن كمان هلال فسرده گشت طبايع چنان زسردى دى * كه چذب نم نكند آب نارسيده سفال مگو زسردى دى مرد عنصر آتش * كه همچو ماتميان شد سياه پوش ذغال اگر نه مهر شهنشهاه را زجان سازند * نياورند ز ارحام سر برون اطفال شه سرير ولايت على عالى قدر * كه كنه أو نشناسد جز ايزد متعال بقرب پايهء قدرش نميرسد هرچند * زشاخ سدره كند وهم نردبان خيال بكار اهل طرب جود أو چنان آمد كه ماند مرحله ها در عقب بريد سؤال ديگر " حاشيهء تحرير اقليدس "، ديگر " حاشيهء تلخيص المفتاح حساب "، ديگر " حاشيهء تهذيب جلالى "، ديگر " حاشيهء تهذيب "، ديگر " حاشيهء شمسيه "، ديگر " حاشيهء شرح هدايه "، ديگر " شرح مبحث حدوث عالم انموذج علامهء دوانى "، ديگر " رسالهء تحقيق علم واجب "، ديگر " رسالهء رد سوال وجواب بعضى از معاصرين در كيفيت علم واجب "، ديگر " رسالهء دفع شبهان ابليس "، ديگر " رد رسالهء ايمان فرعون " ديگر " رد مقالهء قاضى محمد كاشى "، ديگر " حاشيهء بحث عذاب قبر شرح عقايد نسفي " ديگر " حاشيهء خطبهء شرح مواقف "، ديگر " رد رسالهء نفى عصمت نبى صلعم "، ديگر " حاشيهء خطائى "، ديگر " حاشيهء تفسير بيضاوي "، ديگر " حاشيهء جديد بيضاوي " ديگر " حاشيهء كنز العرفان "، ديگر " تفسير آيهء رؤيا "، ديگر " تفسير آيهء " انما (*)