ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - معرفت امام عصر
براى آغاز گفت و گو از استادان حاضر پرسيديم كه در حديث من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية منظور از معرفت چيست؟ حجتالاسلام تحريرى در پاسخ به اين سؤال، ضرورت شناخت راهى را كه خداوند براى سعادت و كمال بشريت قرار داده، به وسيله و مدد راهنمايى كه خود او فرستاده، بديهى دانست و شناخت ابعاد مختلف وجودى اين راهنمايان را تكليف همگان برشمرد.
حجتالاسلام تحريرى: قبل از هرچيز بايد جايگاه امامت در نظام اسلام براى ما مشخص بشود؛ با فهم آن معرفت امام نيز جايگاه خويش را نزد ما پيدا مىكند.
خداوند متعال، انسان را براى هدفى متعال آفريده و براى رسيدن به اين هدف عالى، راه مشخصى را به او معرفى نموده است. اين راه را مبلغانى شايسته كه همان انبيا و رسل هستند به انسان رهنمون شدهاند. در قرآن كريم از عدهاى با عنوان امام نام برده شده كه ادامه دهنده راه انبيا و رسل هستند. امام از ديدگاه قرآن، همان پيشوا و مقتداست كه الگوى انسانها در اعمال، رفتار و گفتارشان هستند.
مقصود از معرفت امام در اين حديث شريف، اين است كه انسان در ضمن اعتقاد به دين الهى و رسولان خدا، نياز به شناخت آن كسى دارد كه از سوى خداوند متعال معرفى شده است تا او را در تمام جنبههاى فكرى و مسائل عملى براى رسيدن به سعادت در دنيا و آخرت الگوى خويش قرار دهد. نياز به وجود چنين راهنمايانى كه خداوند آنان را معرفى نموده، مورد تأييد عقل نيز است. هر كس بسته به ميزان درك عقلانى خود بايد اين راهنمايان را بشناسد، تا به بالاترين مرتبه ممكن براى تعالى خود در اين مسير كمال دست يابد.
زمان جاهليت زمانى است كه افراد در جهل و نادانى فرو رفته بودند و در برابر زندگى سعادتمندانه بىتفاوت بوده، به زندگى حيوانى عادت كرده بودند.
حجتالاسلام سيد محمدمهدى ميرباقرى در ابتدا، اين حديث را از جمله روايات غير قابل خدشه، نزد شيعه و سنى دانست. سپس با استناد به اين روايت و آيات و روايات ديگر، حيات را به دو دسته تقسيم كرده، به تبيين ابعاد و ويژگىهاى حيات طيبه پرداخت. به بيان استاد تنها راه دست يافتن به حيات طيبه و بهرهمندى از آثار آن كسب معرفت نسبت به معصومان و به خصوص امام عصر ع است.
حجتالاسلام سيد محمدمهدى ميرباقرى: اين حديث را فريقين نقل كردهاند؛ لذا از لحاظ سند قابل مناقشه نيست. از نظر دلالت هم مضامين بسيار بلندى دارد.
از اين حديث استفاده مىشود كه مرگ و زندگى انسان، هر كدام به دو دسته جاهلى و ايمانى- اسلامى تقسيم مىشوند. اين مضمون، در روايات متعددى كه بسيارى از آنها در كتاب الحجة كافى آمده است مىتوان مشاهده كرد. مثلًا گفتهاند: هر كس مىخواهد حياتش مانند حيات انبيا باشد و وارد بهشتى كه حضرت حق و رحمانيت الهى آن را غرس كرده شود، بايد ولايت على ع و امامان پس از ايشان ع را بپذيرد.
كسى كه در اين حيات نيست احساسى از آن درجات بهشتى ندارد. حتى اگر روزى او را به درون آن بهشتها ببرند براى او با يك باغ و بوستان عادى تفاوتى نخواهد داشت. اگر اين شخص علاوه بر اينكه نابيناست، حواس شنوايى، لامسه و بويايىاش هم در آن فضا كار نكند، از آن فضا هيچ دركى نخواهد داشت. كسى مىتواند وارد اين فضا بشود كه قواى ادراكى او هماهنگ با آن باشد. كسى كه به آن منزلت از حيات رسيد درجات جنت قرب و رضوان را مىتواند درك كند.
گاهى در روايات، از اين حيات كه انسان را به درك حضور حضرت حق و درجات قرب و جنت و نيز ابتهاجات قرب و رنج بُعد و فراق نائل مىكند به حيات طيبه ياد مىشود. اين همان حيات است كه خداوند در وجود مقدس ولى الله الاعظم و انوار پاك چهارده معصوم ع قرار داده است.
در روايت معروفى از اميرالمؤمنين ع آمده كه فرمودند:
به حقيقت، خداوند متعال به كلمهاى تكلم نمود و آن كلمه نورى شد كه پيامبر، من و فرزندانم را از آن آفريد. آنگاه به كلمه [ديگرى] تكلم فرمود كه آن روحى شد، و آن روح را در آن نور قرار داد. پس ما آن كلمه و روح الهى هستيم.
حقيقت كلمه روح در وجود معصمومان ع قرار داده شده و حقيقت حيات از آنجا ناشى مىشود. ايشان سرچشمه حياتند و ماء معين. همانكه در زيارات امام زمان ع مىگوييم: سلام بر تو اى سرچشمه حيات. با توجه به اينكه ولايت مصومان ع سرچشمه حيات طيبه است آيه يا أيها الناس استجيبو الله و للرسول إذا دعاكم لما يحييكم[١]؛ اى مردم خدا و رسولش را اجابت كنيد آنگاه كه شما را مىخوانند تا حيات بخشند.
معناى سبب حيات را ولايت اميرالمؤمنين ع گفتهاند، تا ما به آن فضا برويم و از آن برخوردار شويم.
اگر ما قائل به چنين حياتى باشيم كه در تولى به معصوم ع و حيات ايشان ظاهر مىشود، هر چه بيشتر مقامات معصومان ع را درك كنيم بيشتر به اين حيات راه پيدا مىكنيم. به طور طبيعى كسى كه از اين حيات برخوردار شود مَماتش هم با ديگران متفاوت مىشود. ممات چنين كسى ادامه همين حيات و سير و پلى به درجات بالاتر اين حيات است. از همينرو كسى كه از اين حيات بهرهمند نبود، مرگش هم به مانند حياتش، ممات جاهلى مىشود.
خلاصه اينكه ما دو نوع حيات و ممات داريم: يكى حيات