ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - ٣ نام، كنيه و القاب
٢. چگونگى ميلاد
دشمنان اهل بيت ع و حاكمان ستم پيشه اموى و عباسى، بر اساس روايتهايى كه از پيامبراكرم ص به آنها رسيده بود، از ديرباز مىدانستند كه شخصى به نام مهدى از خاندان پيامبر و دودمان امامان معصوم برمىخيزد و كاخهاى ستم را نابود مىسازد. از همينرو، پيوسته در كمين بودند چه زمانى، آخرين مولود از نسل امامان شيعه به دنيا خواهد آمد تا او را از بين ببرند.
از زمان امام محمد تقى ع، رفته رفته فشارها و سختگيرىها بر خاندان پيامبر فزونى گرفت تا در زمان امام حسن عسكرى ع به اوج خود رسيد. آن حضرت در تمام دوران زندگى خويش در شهر سامرا زير نظر بود و كوچكترين رفت و آمد به خانه ايشان از نظر دستگاه خلافت، پنهان نمىماند.
در چنين شرايطى، طبيعى است كه ميلاد آخرين حجت حق نمىتواند آشكار باشد. به همين دليل، تا چند ساعت پيش از ميلاد آن حضرت، نزديكترين خويشان امام حسن عسكرى ع نيز خبر نداشتند كه قرار است مولودى در خانه امام به دنيا بيايد و هيچ اثرى از حاملگى در مادر آن بزرگوار ديده نمىشد.
روايتى كه در اين زمينه از حكيمه، دختر بزرگوار امام جواد ع و عمه امام حسن عسكرى ع نقل شده، شنيدنى است. شيخ صدوق م ٣٨١ ق. در كتاب كمال الدين اين روايت را چنين گزارش مىكند:
ابومحمد حسن بن على ع به دنبال من فرستاد و فرمود: اى عمه! امشب روزهات را با ما افطار كن؛ زيرا امشب شب نيمه شعبان است و خداوند در اين شب، آن را كه حجت او در زمين است، آشكار مىسازد. پرسيدم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس. عرض كردم: خدا مرا فداى شما گرداند، به خدا سوگند، در او هيچ اثرى از حاملگى نيست! فرمود: موضوع چنين است كه مىگويم. حكيمه خاتون ادامه مىدهد: من [به خانه امام عسكرى ع] در آمدم. پس از آنكه سلام كردم و نشستم، نرجس پيش من آمد و در حالى كه كفشهاى مرا از پايم بيرون مىآورد، گفت: اى بانوى من! چگونه شب كردى؟ گفتم: بلكه تو بانوى من و بانوى خاندان منى. سخن مرا انكار كرد و گفت: چه شده است عمه؟ به او گفتم: دختر جان! خداوند- تبارك و تعالى- در همين شب به تو فرزند پسرى عطا مىكند كه سرور دنيا و آخرت خواهد بود. نرجس از حيا در جاى خود نشست. وقتى از نماز عشا فارغ شدم و افطار كردم، به بستر رفتم و خوابيدم. در نيمههاى شب براى نماز برخاستم و نمازم را تمام كردم، در حالى كه هنوز نرجس خوابيده بود و اثرى از زايمان در او نبود. تعقيب نماز را به جاى آوردم و خوابيدم، ولى چند لحظه بعد، وحشتزده از خواب بيدار شدم. در اين هنگام، نرجس هم برخاست و به نماز ايستاد.
حكيمه مىگويد: در همين حال، شك و ترديد به سراغ من آمد، ولى ناگهان ابومحمد [امام حسن عسكرى] ع از همان جا كه نشسته بود، ندا برآورد: اى عمه! شتاب مكن كه آن امر نزديك شده است. حكيمه ادامه مىدهد: در حال خواندن سورههاى سجده و يس بودم كه نرجس با اضطراب از خواب بيدار شد. من با شتاب پيش او رفتم و گفتم: نام خدا بر تو باد، آيا چيزى احساس كردى؟ گفت: بله، عمه جان. به او گفتم: بر خودت مسلط باش و آرامشت را حفظ كن كه اين، همان است كه به تو گفتم. حكيمه ادامه مىدهد: دقايقى كوتاه خواب به سراغ من آمد و در همين زمان بود كه حالت زايمان به نرجس دست داد و من به سبب حركت نوزاد بيدار شدم. جامه را از روى او كنار زدم و ديدم كه او اعضاى سجده را به زمين گذاشته و در حال سجده است. او را در آغوش گرفتم و با تعجب ديدم كه او كاملًا پاكيزه است و از آثار ولادت چيزى بر او نمانده است. در اين هنگام، ابومحمد [امام حسن عسكرى] ع ندا برآورد كه: اى عمه! پسرم را نزد من بياور. نوزاد را به سوى او بردم. آن حضرت دستانش را زير رانها و كمر او قرارداد و پاهاى او را بر سينه خود گذاشت. آنگاه زبانش را در دهان او كرد و دستانش را بر چشمها و گوشها و مفاصل او كشيد. پس از آن گفت: پسرم! سخن بگو. آن نوزاد زبان گشود و گفت: شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست و هيچ شريكى براى او وجود ندارد و شهادت مىدهم كه محمد ص، فرستاده خداست. آنگاه بر امير مؤمنان على ع و ديگر امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسيد ....[١]
پس از تولد حضرت مهدى ع، امام حسن عسكرى ع شمار بسيار محدودى از ياران نزديك خود را از ميلاد مهدى موعود آگاه كرد. تعداد ديگرى از ياران آن حضرت نيز موفق به ديدار آن مولود خجسته شدند.[٢]
٣. نام، كنيه و القاب
نام و كنيه امام عصر ع همان نام و كنيه پيامبر اكرم ص است. در برخى روايات آمده است:
تا زمانى كه خداوند، زمين را به ظهور او و استقرار دولتش زينت نبخشيده است، بر كسى روا نيست كه نام و كنيه آن حضرت را بر زبان جارى سازد.[٣]
بر همين اساس، عدهاى از فقيهان، قائل به حرمت نام بردن از آن حضرت به نام واقعىاش شده و عدهاى ديگر نيز اين امر را مكروه دانستهاند. بيشتر فقيهان، نهى از نام بردن