ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - سخن و خنده پيامبر ص
سخن و خنده پيامبر ص
ملا حسين فيض كاشانى
روزى مرد بيابان نشينى خدمت پيامبر ص رسيد در حالى كه آن حضرت برآشفته بود و به يارانش اعتراض مىكرد. آن مرد خواست چيزى بپرسد. اصحاب گفتند: اى مرد، چيزى نگو كه ما او را دگرگون مىبينيم، گفت: مرا واگذاريد به خدايى كه او را به حق، پيامبر قرار داده است، تا او لبخند نزند دست بر نمىدارم. آنگاه عرض كرد: يا رسول الله! شنيده ام كه دجال در حالى كه مردم از گرسنگى مردهاند، براى آنها آبگوشت مىآورد.
پيامبر خدا ص از همه مردم گشاده زبان تر[١] و شيرين سخنتر بود و خود مىفرمود: من فصيحترين عربم[٢] و اهل بهشت به زبان محمد ص سخن مىگويند. آن حضرت كمحرف و نرم گفتار بود و در وقت گفتن، سخن بيهوده نمىگفت و سخنش مانند جواهر به رشته كشيده بود.[٣] گفتهاند: مانند حرف زدن شما تند حرف نمىزد، سخنش آرام و منظم بود در حالى كه شما پراكنده سخن مىگوييد.
سخن پيامبر ص از سخن همه مردم موجزتر بود و جبرئيل سخن موجز بر او نازل مىكرد و هر چه مىخواست در كلام موجز جمع مىكرد و به كلمات جامع تكلم مىفرمود؛ نه زياد و نه كم، سخنانى در پى هم و مرتبط. بين دو جمله توقفى داشت تا شنونده بفهمد و درك كند و صدايش رسا و از همه مردم، خوشنواتر بود.[٤]
بيشتر سكوت مىكرد و جز به هنگام نياز، سخن نمىگفت.[٥] حرف ناروا نمىزد و در وقت خشم و خشنودى، جز سخن دل بر زبان نمىآورد.[٦] و از كسى كه سخن ناپسند مىگفت، روى برمىگرداند.[٧] اگر مطلب ناپسندى را ناگزير بود بگويد، آن را در قالب كنايه مىفرمود.[٨] و چون ساكت مىشد همنشينانش سخن مىگفتند و كسى در خدمت آن حضرت مشاجره نمىكرد[٩] و از روى حقيقت و خيرخواهى نصيحت مىفرمود،[١٠] و مىگفت: قسمتى از قرآن را با قسمت ديگر مخلوط نكنيد؛ زيرا قرآن به چند گونه نازل شده است.[١١]
پيامبر ص به روى اصحابش بيش از همه تبسم داشت و مىخنديد و به گفته آنان، به ديده اصحاب مىنگريست و با آنها معاشرت داشت[١٢] و چه بسيار اتفاق مىافتاد كه آنقدر مىخنديد تا دندانهاى آسيايش ديده مىشد.[١٣] ولى خنده اصحاب در خدمت ايشان به پيروى از آن حضرت و براى احترام او، تبسم بود.[١٤]
روزى مرد بيابان نشينى خدمت پيامبر ص رسيد در حالى كه آن حضرت برآشفته بود و به يارانش اعتراض مىكرد. آن مرد خواست چيزى بپرسد. اصحاب گفتند: اى مرد، چيزى نگو كه ما او را دگرگون مىبينيم، گفت: مرا واگذاريد به خدايى كه او را به حق، پيامبر قرار داده است، تا او لبخند نزند دست بر نمىدارم. آنگاه عرض كرد: يا رسول الله! شنيده ام كه دجال در حالى كه مردم از گرسنگى مردهاند، براى آنها آبگوشت مىآورد. پدر و مادرم فدايت، آيا شما صلاح مىدانيد من از آبگوشت او به دليل حفظ آبرو و پاكى پرهيز كنم تا از لاغرى بميرم يا از آن بخورم تا فربه شوم؛ آنگاه به خدا ايمان آورم و او را انكار كنم؟ مىگويند: رسول خدا ص به قدرى خنديد كه دندانهاى آسيايش نمايان شد. سپس فرمود: نه، خداوند با آنچه مؤ منان را بىنياز مىسازد، تو را نيز بىنياز مىكند.[١٥]
گويند: پيامبر ص از همه مردم لبخندش بيشتر و خوشخوتر بود مگر آيه قرآنى نازل مىشد و به ياد قيامت مىافتاد و يا مشغول موعظه مىشد. و چون مسرور و خشنود بود، از همه مردم خشنودتر بود و اگر موعظه مىكرد به حقيقت موعظه مىكرد و جز براى خدا خشمگين نمىشد، و در اين حال چيزى جلوى خشم او را نمىگرفت. در تمام كارهايش همينطور بود. و هرگاه مشكلى پيش مىآمد، حل آن را به خدا واگذار مىكرد، و از نيرو و توان خود تبرى، و از خداوند هدايت مىطلبيد و مىگفت:
بارخدايا، حق را چنانكه حق است، به من بنماى تا از آن پيروى كنم، و منكر را به من بنماى و اجتناب از آن را روزىام فرما. و مرا از مشتبه شدن آن دو و پيروى هواى نفسام بدون هدايتت برحذر دار. و هواى نفسم را در مسير بندگىات قرار ده و در مواقع اختلاف، مرا با نظر خودت به سوى حق سوق ده؛ به راستى كه تو هر كه را بخواهى به راه مستقيم هدايت مىنمايى.[١٦]
پى نوشتها:
برگرفته از كتاب المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء
[١]. عراقى گويد: اين حديث را ابوالحسن بن ضحاك در كتاب الشمائل و ابن جوز در الوفاء به اسناد ضعيف از قول بريده نقل كرده اند كه: رسول خدا ص فصيحترين عرب بود، سخنى را مىگفت و آنها نمىفهميدند، آن حضرت توضيح مىداد و آنان را مطلع مىساخت.
[٢]. قارى، مولى على، موضوعات الكبير، ص ٤٠.
[٣]. درالمنثور، ج ٤، ص ٢.
[٤]. مستدرك حاكم، ج ٣، ص ٩.
[٥]. صحيح بخارى، ج ٤، ص ٢٣١.
[٦]. صدوق، العمانى الاخبار، ص ٨١.
[٧]. به سند اين حديث برخورد نكردم اما حديثى به اين مضمون از مسلم خواهد آمد.
[٨]. اين حديث را ترمذى در الشمائل از قول هند بن ابى نقل كرده است.
[٩]. حاكم، المستدرك، ج ١، ص ١٠٥.
[١٠]. اين حديث را ترمذى ضمن حديثى طولانى آورده است.
[١١]. حديثى را بخارى در كتاب الطلاق از صحيح خود، ج ٧، ص ٥٥ نقل كرده است كه پيامبر ص در مورد همسر رفاعه قرطنى فرمود: نه، مگر اينكه تو حلاوت او را بچشى و او حلاوت تو را كنايه از همبستر شدن زن و شوهر.
[١٢]. اين حديث را ترمذى در الشمائل نقل كرده است.
[١٣]. مسلم در ج ٣، ص ١١ از قول جابر نقل كرده است كه پيامبر ص وقت سخنرانى چشمانش قرمز و صدايش به قدرى بلند مىشد كه گويى فرمانده به سپاه هشدار مىدهد. مىفرمود: صبح و شامتان ...
[١٤]. اين حديث را طبرانى از حديث عبدالله بن عمر با سندى حسن نقل كرده است. كه قرآن نازل نشده تا شما قسمتى را با قسمتى مخلوط كنيد. و در روايتى آيا چنين دستورى داريد كه قسمتى از كتاب خدا را با قسمتى در آميزيد.
[١٥]. در الشمائل ترمذى در حديثى از على ع نقل شده: از آنچه آنها مىخنديدند، مىخنديد و از آنچه تعجب مىكردند، تعجب مىكرد و مسلم در ج ٧، ص ٧٨ از قول جابر بن سمره آورده است: آنها حرفهاى جاهليت را مىزدند و مىخنديدند ولى او تبسم مىكرد.
[١٦]. اين حديث را ترمذى در الشمائل نقل كرده است.