ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - معرفى كتاب
خضوع و خشوع فراوان و اشك زياد است؛ به گونهاى كه وقتى آن جوان چشمش به انگشتر امام عسكرى ع افتاد آنچنان گريه كرد و به ياد امام ع اشك ريخت كه به صورت و لباسهايش مىريخت.
آرى مؤمنان واقعى كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده شود، دلهايشان ترسان مىگردد.[١]
در واقع اين خضوع و ترس در دل، موجب انقياد بيشتر در مقابل فرمان الهى و در نتيجه دسترسى به تقواى كامل مىگردد. قرآن كريم نيز مىفرمايد:
بشارت بده متواضعان و تسليم شوندگان را، همانان كه چون نام خدا برده مىشود، دلهايشان پر از خوف پروردگار مىگردد.[٢]
٨. هر عمل نيكى كه انسان انجام مىدهد، ثوابى در قرآن براى او ذكر شده است مگر نماز شب كه به خاطر بزرگ بودن جايگاه آن نزد پروردگار، ثوابى براى آن گفته نشده و فرموده است:
پهلوهايشان در دل شب از بسترها دور مىشود به پا مىخيزند و رو به درگاه خدا مىآورند و پروردگار خود را با ترس و اميد مىخوانند. هيچ كس نمىداند چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده است. اين پاداش كارهايى است كه انجام مىدهند.[٣]
همانگونه كه خورشيد پشت ابر نمىرود، بلكه اين ابر است كه جلو او را مىگيرد. دردعاى ابوحمزه ثمالى هم در مورد خداوند متعال اينگونه مىخوانيم:
من معتقدم كه تو از مخلوقات خودت در حجاب نيستى و تنها اعمال بندگان است كه ايشان را از تو محجوب نموده است، نه تو.[٤]
پى نوشتها:
[١]. سوره اسراء ١٧، آيه ٦.
[٢]. حر عاملى، وسايلالشيعه، ج ٨، ص ٩٤.
[٣]. همان، ج ٧، ص ٣٩٧.
[٤]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ٨٥، ص ١٦٢؛ و آيه در سوره علق ٩٦، آيه ١٩ مىباشد.
[٥]. حر عاملى، همان، ج ٧، ص ٣٩٧.
[٦]. كلينى، اصول كافى، ج ٤، ص ٢٢٨.
[٧]. همان، ج ٤ ص ٢٣٤.
[٨]. سوره حج ٢٢، آيات ٣٤ و ٣٥.
[٩]. مجلسى، همان، ج ٨، ص ١٢٦؛ و آيه در سوره سجده ٣٢، آيه ١٧ مىباشد.
[١٠]. سوره سجده ٣٢، آيه ١٦.
[١١]. محدث قمى، مفاتيحالجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.
\*\*\*\*
على بن مهزيار نقل مى كند: من بيست مرتبه به حج بيتالله الحرام مشرف شدم و در تمام اين سفرها قصدم ديدن مولايم امام زمان ع بود، ولى در اين سفرها هرچه بيشتر تفحص كردم كمتر موفق به اثريابى از آن حضرت گرديدم. بالاخره مأيوس شدم و تصميم گرفتم كه ديگر به مكه نروم. وقتى كه دوستان عازم مكه بودند، به من گفتند مگر امسال به مكه مشرف نمىشوى؟ گفتم: نه امسال گرفتارى هايى دارم و قصد رفتن به مكه را ندارم ...
|
رهايم كن ز گرداب تباهى |
چنانم كن چنانم كن كه خواهى |
|
|
به اين بيچاره مهجور محجوب |
گاهى كن نگاهى كن نگاهى |
|
|
غلامى، سر بزيرى پر گناهى |
غريبى بى كسى گم كرده راهى |
|
|
اگر قلب تو را آزرده كرده |
نمايد از تو امشب عذرخواهى |
|
|
اگر سر مىزند از من خلافى |
خطاكارم نظير بشر حافى |
|
|
به يك پيغام موسى گونه خويش |
عنايت كن به من يك قلب صافى |