ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - كه در اين ره نباشد كار بى اجر
به هر حال آشفتگى و درماندگى مفسران در توضيح و اصل ريشه عبقرى با توضيحات و نظريههاى بالا روشن شد.
عبقرى الحسان فى احوال موالنا صاحب الزمان ع
آشنايان با متون كهن ميدانند كه اين رسمى ريشهدار و سنتى معمول در ميان عالمان و دانشمندان اسالمى بوده كه هر از چند گاهى عالمى كه در سن و سالى در راه دين گذرانده، كتابهاى تاليف شده در يك موضوع را با حذف اضافات و ات، افزودن پارهاى مطالب جديد- كه پيشينيان بدان مكرر دست نيافته بودند- در كتابى جديد، گردآورى و آنها را تنظيم و تدوين مينمود، تا كار تحقيق و مطالعه بر خوانندگان و خواهندگان آسان شده، از پراكندگى موضوع و مطلب جلوگيرى شود.
اين سنت جامعيت بخشى به آثار بيشتر خود را در كتابهاى روايتى و حديثى نشان داده، كتابهايى با عنوان الجامع با اين نيت تأليف شدهاند.
عبقرى الحسان علامه نهاوندى همانطور كه خود در مقدم خاطرنشان كردهاند اين كتاب را به نحوى تأليف و تلفيق نموده ت آن، مطالعه كننده را از ساير كتب بى نياز گرداند.
انگيزه تاليف
علامه نهاوندى، انگيزه خود را از تأليف عبقرى الحسان، چنين مينويسد: بعد از اينكه اين خادم شرع انور و تشنه زالل شفاعت پيامبر ص از جمع و تأليف، و كتابت و تصنيف كتاب مستطاب انوار المواهب و اخبار المناقب كه مشتمل بر حاالت و نكات عاليات مناقب حضرت حتمى مرتبت و دوازده نفر از اهل بيت اطهار رسول با بركات است [فارع شدم]، شروع به تأليف و ترصيف= تنظيم اين طرفه كتاب- كه به منزله جلد دوم از انوار المواهب [ميباشد] كه مشتمل بر حاالت و شئونات خليفة الله، امام حجت غايب، امام عصر ع است- نمودم و آنرا كتاب عبقرى الحسان فى احوال موالنا صاحب الزمان ع نام نهادم. و به نحوى آن را جمع و تلفيق نمودم ت آن مطالعه كننده را از ساير كتبى كه درباره غيبت كه جامعى نوشته شده است- مثل: بحاراالنوار مجلسى، نجم الثاقب محدث نورى، دارالسلام، عراقى، و نوراالنوار مالعلى اصغر بروجردى و ديگر كتب تدوين شدهاى كه در اين باب به چاپ رسيده، بى نياز كند.[١]
اين كتاب را كه جامعترين اثر پيرامون امام عصر ع دانستهاند، در باره موضوعاتى مانند: زندگى ظاهرى، غيبت و ظهور آن حضرت، حكايات مالقاتكنندگان و رفع شبهات و ديگر مطالب مربوط به آن بوده كه مؤلف آنرا در پنج بخش عظيم تنظيم كرده و براى هر بخش نام خاصى بدين ترتيب نهاده است:
١. الرفرف الاخضر= فرش سبز در بشارت ظهور مهدى منتظر ع؛
٢. المنسك األذفر= مشك تيزبوى در والدت حجت منتظر و خوارق عادات. در اين بخش اسامى ٤٥ تن از علمايى كه به تولد و وجود فعلى آن بزرگوار قائل هستند، آمده عام است.
٣. الصبح الأسفر= صبح روشن در اثبات مهدويت حجت منتظر و بيان شبهات درباره آن حضرت مانند: طول عمر، فلسفه و علل غيبت، و ...،
٤. الياقوت األحمر= ياقوت سرخ در ديدن حضرت حجت، كه در آن نام بيش از هزار تن كه به انحاى مختلف، از زمان لد آن حضرت تا زمان مؤلف به محضر آن بزرگوار تشرف تو يافتهاند، آورده شده است.
٥. النجم األزهر= ستاره درخشان در عالئم ظهور آن حضرت و همچنين انتظار فرج و مباحث كالمى مربوط به رجعت، اثبات ضرورت آن، بيان شبهات و پاسخهاى آنان، و توقيعات صادره از ناحيه آن حضرت ميباشد.
اين كتاب كه در دو مجل توسط انتشارات و كتابفروشى بستانى تهران در چاپ سنگى به چاپ رسيده است.
از آنجايى كه اين كتاب در بردارنده تشرفات، مكاشفات، توسلات و رؤياهاى صادقه فراوانى است، بخشى از آن د جواد معلم استخراج و بازنويسى شده كه به نام توسط سى بركات امام عصر ع به چاپ رسيده است. همچنين بخشى ل اين دائرةالمعارف نيز كه درباره بشارت ظهور آن از جلد او د ابوالحسن حسينى تهرانى و به ت سى حضرت ميباشد، به هم وسيله انتشارات پيام مقدس منتشر گرديده است. با اينهمه، جاى خالى كل اثر در ميان آثار مهدوى احساس ميشود كه انشاءالله چشم دوستداران معارف مهدوى به زودى با انتشار اين اثر ارجمند روشن گردد.
سخن را با نقل مكاشفهاى از كاتب و استنساخ كننده اين كتاب و بيان يكى از بزرگان در اهميت آن ختم ميكنيم.
مكاشفه نسخه نويس كتاب
چند دهه پيش كه چاپ و نشر كتاب به صورت امروزى نبود، معمولا كتابها را افراد خوشنويس، كتابت و استنساخ ميكردند. كاتب اين نسخه، محمد على حائرى، به وقت نوشتن و كتابت دچار بيمارى ميشود و چنانچه خود آورده، خود و خانواده اش تا سر حد مرگ ميروند ... بارى توسل به امام عصر ع كارساز ميافتد؛ ناگفته پيداست كارى كه رنگ خدايى داشته باشد بركات خود را در همه شئون ظاهر ميكند. كتابى كه رضايت امام عصر ع را در برداشته و خشنودى آن حجت حق را فراهم آورده باشد، ترديدى نيست كه به كاتب آن هم توجه ويژه اى شود.
كه در اين ره نباشد كار بى اجر
محمد على حائرى مكاشفه خود را چنين نقل كرده است: هنگامى كه مشغول نوشتن و استنساخ كتاب بودم و تقريبا دو سوم آن به پايان رسيده بود، يك باره خود، همسر و طفل يك سالهام، هم چنين مادر و برادرم به بيمارى حصبه مبتال شديم و در بستر بيمارى افتاديم. حال من به شدت بد بود و خود را در آستانه مرگ ميديدم. هيچ ناراحتى نداشتم جز اينكه نگران اين موضوع بودم كه بخش زيادى از اين كتاب شريف را با زحمت زيادى نوشتم و اكنون كه از دنيا ميروم اين اثر به