ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - عبقرى الحسان
داشتند- از ايشان خواستند كه به جاى وى اقامه نماز جماعت را بپذيرند. ايشان هم پس از تأمالتى پذيرفتند و ماه رمضان را در مكان آقاى نهاوندى نماز خواندند.
بعداً مرحوم نهاوندى براى من نقل كردند: چشمم آب آورده بود، و براى عمل چشم به تهران رفتم. دكترها نوبت طوالنى دادند، و ديدم هنوز فرصتى هست، لذا [براى زيارت] به عتبات مقدسه عراق رفتم. در نجف اشرف مرحوم آيت الله د ابوالحسن اصفهانى- مرجع تقليد آن روزگار- العظمى سى از من خواستند كه در مكان ايشان نماز بخوانم. بعد از نماز مغرب صدايى شنيدم كه فرمود: عظ مت ولدى، فعظمتك؛ تو فرزندم را بزرگ داشتى، و من تو را بزرگ داشتم [يعنى چون] جاى و مكان خود را به آيت الله بروجردى بخشيدى، من ه را خدمت مرحوم هم اين مكان را به تو بخشيدم. اين قضى آقاى بروجردى نقل كردم، اشك از چشمانشان سرازير شد. آن جمله عالوه بر عنايت مولى الموالى حضرت على ع به مرحوم آقاى بروجردى، بر صحت انتساب و سيادت ايشان نيز دلالت داشت.[١]
آثار ماندگار از مرحوم علامه نهاوندى قريب ٣٠ جلد كتاب در عرصههاى مختلف علوم اسلامى و معارف شيعى به يادگار مانده، كه بعضى از آن عنوانها، خود بالغ بر چند جلد ميشود كه در اينجا به بعضى از آن آثار اشاره ميشود.
- انوار المواهب و اخبار المناقب: اين كتاب در فضائل و مناقب حضرات معصومين تا امام يازدهم ع، نوشته شده، و در قطع رحلى، و به صورت چاپ سنگى در چهار جزء و يك د بزرگ به چاپ رسيده است.
- عبقرى الحسان: كه موضوع اين مقاله است و بنا به گفته مؤلف، به منزله جلد دوم اين كتاب شريف است.
- وسيلة النجات در شرح دعاى سمات: به زبان فارسى كه متأسفانه اين اثر به خاطر سفر زيارتى حج مؤلف در سال ١٣٣٢ ق. و به دنبال آن رحلت و سفر آخرت ايشان ناتمام باقى مانده است. اين كتاب توسط انتشارات نهاوندى و د فربودى در سال ١٣٧٨ به چاپ رسيده به تصحيح محمد فربودى است.
علامه نهاوندى در مقدمه كتاب، آنرا فروتنانه به آستان آسمانى حضرت رضا ع تقديم داشته، مينويسد:
چون توفيق تأليف اين كتاب در ايام مجاورت در ارض اقدس و مشهد مقدس حضرت سلطان سرير ارتضا، على بن موسى الرضا ع ميسر و مرزوق شد، آن را به اسم سامى و نام گرامى آن سلطان السالطين مزين نموده و هديه به بارگاه قدس آن حضرت كردگار قرار دادم.[٢]
- راحة الروح يا كشتى نجات،
- راحة الر خزينة الجواهر،
- جنتان،
- مدهامتان
و ديگر آثارى كه بعضى از آنها به چاپ رسيده و برخى ديگر همچنان در زاويه گمنامى مانده است.
عبقرى الحسان
چنانچه گفته شد، اين كتاب دائرةالمعارف بزرگى پيرامون مهدويت و موضوعات متعلق به آن، همچون: غيبت و انتظار ... ميباشد. نام اين كتاب از آيه ٧٦ سوره الرحمن برگرفته شده.
متكئين على رفرف خضر و عبقرى حسان.
بر بالش سبز و فرش نيكو تكيه زدهاند.
اين واژه و تركيب بيش از يكبار در قرآن كريم به كار نرفته است. اشاره به اين موضوع شايد خالى از لطف نباشد كه سوره الرحمن به خاطر تركيبات زيبا و كوتاه و همچنين آهنگ خوشنواز آن الهامبخش و منشأ نامگذارى پارهاى از آثار عالمان اسالمى بوده است، كه به چند مورد آن اشارت ميرود: الميزان علامه طباطبايى، البيان آيت الله خويى، لؤلؤ و مرجان محدث نورى، خيرات حسان اعتماد السلطنه جنتان، مدهامتان و عبقرى الحسان هر سه از علامه نهاوندى.
از آنجايى كه تركيب عبقرى الحسان كمى غريب مينمايد، عالمان و واژهشناسان قرآنى درباره اصل و ريشه آن نظراتى گاه متناقص بيان داشتهاند كه بعضى از آنها را ميآوريم:
واژه شناسى قرآنى، راغب اصفهانى درباره واژه عبقرى آورده: نوعى از فرش است كه گفتهاند خداى تعالى نمونه و مثلى براى فرشهاى بهشتى قرار داده است.[٣]
سورآبادى آنرا بساطهاى گرانمايه و نيكو ترجمه كرده، مينويسد: عرب چيزى را كه به غايت نيكو بود، عبقرى ميگويد.[٤]
قاموس قرآن به نقل از مجمع البيان آورده: عبقرى ه بالشهاى نيكوست و آن، اسم جنس، و مفردش عبقرى است. ابوعبيد گفته: هر بساطى عبقرى است و هر آنچه در وصفش مبالغه شود به عبقر نسبت داده شود و آن شهرى است كه در آن بساطهاى نيكو درست ميشده است. قاموس قرآن به نقل از اقرب الموارد همچنين آورده: گفته شده نوعى از بساط فاخر است كه در آن رنگها و نقشها باشد.[٥]
از مفسران معاصر مرحوم حضرت آيت الله طى تفسير اطيب البيان آنرا عبارت از چيز نرمى بالش ميدانند كه زيردست يا كتف براى استراحت ميگذارند.[٦]
آرتور جفرى از عربيدانان و ساميشناسان غربى در فرهنگ واژههاى دخيل در قرآن مجيد، پس از نقل ديدگاه زمخشرى، براى اين واژه، ريشهاى فارسى قائل شده، ى درمانده، مى نويسد: مفسران در توضيح اين واژه به كل زمخشرى ميگويد: آن منسوب است به عبقر و آن شهرى است از شهرهاى جنيان كه [آن وادى] جايگاه همه چيزهاى شگفتانگيز و عجيب است.
جفرى در ادامه مينويسد: به نظر مىآيد كه اين واژه ايرانى باشد و به نقل از الفاظ الفارسية المعربة آورده: شايد اصل عبقر، آبكار باشد و آبكار به معنى شيئى با رونق باشد و آن مركب است از آب: به معناى شكوه و منزلت و كار: به معنى ساخته.[٧]