ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - چرا به قهرمان نياز دارند؟
از داستانهاى معروف سندباد گرفته شده است) نمونه كامل يك كاراكتر آمريكايى با همه آن خصوصيات «شلختگى كابويى» كه برخى آن را به «بى خيالى جنوبى» نيز تعبير مىكنند. جك اسپارو از آمريكايىترين كاراكترهايى است كه به مردم خود ينگه دنيا و البته اين سوى آبها قالب شده است. چرا كه ريشه در فاتحان قاره نو و بنيانگذاران آمريكا دارد. پايهگذارانى كه اغلب از دزدان دريايى فرارى از مجازات حكومت اسپانيا به شمار مىآمدند!!! (شگفتانگيز آنكه چند روز پس از اكران اين فيلم، يكى از مديران پخش والت ديزنى گفته بود، «جك اسپارو» به يك پديده فرهنگى بدل شده است!!)
جك اسپارو هم به رغم همه خصوصيات بلبشو و شلختهاش، يك تنه ناجى شخصيتهاى مثبت قصه مىشود و با همه بَدمَنها و تهديد كنندگان آرامش درياها در مىافتد تا اينكه آنها را به سزاى اعمالشان برساند. يعنى با وجود جنگ و درگيرى بى امان همه دوستان و ياران كاپيتان «برباسوا» و فداكارىهاى «ويل ترنر» و «اليزابت سوان»، بالاخره اين جك اسپاروست كه قلب «ديوى جونز» را مىشكافد و به حكومت سياه او پايان مىدهد.
پرسش اينجاست كه سر و كله اين به قولى سوپر قهرمانها از كجا پيدا شد و چرا دوباره چند سالى است كه پرده سينماها را عرصه تاخت و تاز خود قرار دادهاند؟
در دهه ١٩٣٠ يعنى همان زمان كه آمريكا با بحران اقتصادى شديدى دست و پنجه نرم مىكرد، اين نياز احساس گرديد كه آمريكاييان به لحاظ روانى احتياج به وجود «فوق قهرمان» دارند تا در سايه تصوّر و خيال آن، آرامشى ولو موقّتى بيابند.
اين چنين بود كه در سال ١٩٣٣ شخصيت «سوپرمن» به صورت داستان مصوّر (كميك استريپ) توسط «جرى سيگل» و «جو شوستر» خلق شد. سوپرمن در واقع نشانه رؤياهاى آمريكايى بود، قهرمانى كه از اعماق فرهنگ آنگلوساكسون مىآمد با مشخصات قهرمانان محبوب فوتبال آمريكايى كه همواره حقّ قضاوت و اجراى عدالت را براى خود محفوظ نگه مىدارند. گويى قاضى «روى بين» افسانهاى بود كه مىخواست براى نخستين بار قانون را در جامعه موسوم به «غرب وحشى» پياده كند. يا جرج واشنگتن بود كه مىخواست همراه ٥٤ تن از رهبران ايالتهاى ديگر، در اواسط قرن هيجدهم، قانون اساسى آمريكا را بنويسد.
با توفيق قصههاى سوپرمن و استقبال گسترده از آنها، مجلات ارزان قيمت و كتابهاى سريالى، مملو از اين دسته داستانهاى مصور گرديدند؛ «فلش گوردون»، «كاپيتان مارول» (كه بعداً آدمهاى شگفت انگيز از درونش متولد شدند)، «بتمن»، «باك راجرز»، «فانتوم»، «كاپيتان آمريكا» و ... همه و همه سوپرقهرمانانى بودند كه در حوادث و فجايع هيولاهاى مختلف، سر مىرسيدند، با آنها مىجنگيدند و پيروز مىشدند.
در سال ١٩٣٦، كمپانى يونيورسال حقوق استفاده بسيارى از اين داستانهاى مصوّر را خريدارى كرد و براساس آنها شروع به ساخت سريالهاى سينمايى نمود كه مورد استقبال وسيع سينماروها قرار گرفت. اين روند، خصوصاً در سالهاى بعد ادامه يافت؛ به ويژه در دورانى كه آمريكا درگير جنگ دوم جهانى و مصايب ناشى از آن گرديد در ايام پس از جنگ و سرخوردگى و يأس مردم، همچنين طى سالهاى جنگ سرد براى مقابله با دشمنى به نام كمونيسم، همواره اين كاراكترهاى سوپر قهرمان براى سردمداران اقتصاد و سياست آمريكا كه سرنخ رسانهها و از جمله كمپانىهاى فيلمسازى را هم در اختيار داشتند، مورد بهره بردارى قرار مىگرفتند، تا جامعه در مقابل تهديدات و خطراتى كه همان رسانهها توى بوق مىكردند، احساس وابستگى بيشترى به قدرت حاكم بنمايد.
تقريباً پس از دهه ٥٠ كه جامعه آمريكا ثبات بيشترى يافت و با ورود كاراكترهاى تازه نفسى همچون «جيمز باند» و «مت هلم» و امثال آن (كه بيشتر با دوران جنگ سرد متناسب بودند)، سوپرمن و بت من و كاپيتان مارول، طرفداران خود را از دست دادند و در نتيجه كمكم به محاق رفتند. امّا به قول «كيم نيومن» در كتاب فيلمهاى كابوس گونه اگر در آن دوران، يك سينماروى دهه ٤٠ با ماشين زمان، مسافرتى به