ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - واتيكان و رسانه
آيا كليساى كاتوليك در پخش برنامههايش از طريق ماهواره، شبكههاى اوانجليس را رقيب خود به شمار مىآورد؟ به عبارت ديگر، آيا برنامههاى مذهبى اوانجليستها، مانند جلسههاى شفابخشى، جلسههاى دعا و كنفرانسهاى گستردهاى كه به لحاظ ماهيت، اين عبادتهاى دستهجمعى با مناسك و ضوابط كليساى كاتوليك تفاوت دارند، از سوى كليساى كاتوليك، مورد انتقاد قرار مىگيرد يا كليساى كاتوليك اين گونه برنامهها را عبادت مخلصانه دينى مىانگارد؟
اين قبيل پرسشها كه مربوط به رقابت ميان شاخهها و فرق دينى است، بسيار پيچيده است و پاسخ كوتاهى ندارد. براى درك چگونگى اين رقابت و تبديل رقابت به خصومت، بايد ابتدا موقعيت كليساى تبشيرى را- كه عمدتاً پروتستان با منشأ آمريكايى هستند- به خوبى شناخت. در ضمن، بايد تمايل پروتستانها براى جذب كاتوليكها را نيز در نظر داشت و توجه كرد كه اين رقابت در كدام صحنهها انجام مىشود. به عبارت ديگر، بايد به اين دو پرسش نيز پاسخ داد كه آيا كاتوليكها، توسعه و پيشرفت پروتستانها را در خارج از قلمرو كاتوليكى مىپذيرند و آن را به نفع خود مىبينند؟ يا اينكه حتى در خارج از قلمرو كاتوليكى، در مقابل آنها مىايستند؟ به عبارت ديگر، آنها را تا چه حدى تحمل و تا چه حدى تشويق مىكنند؟
همه اينها پرسشهايى است كه در پى پرسش شما درباره رقابت اين دو فرقه، به ذهن خطور مىكند. پاسخ به تمامى اين پرسشها زمان زيادى مىطلبد؛ اما به اجمال مىتوان گفت كه تعارض و رقابت ميان كليساى كاتوليك و كليساى جديد پروتستان با منشأ آمريكايى يا همان اوانجليس، به طور عمده، در كشورهاى آمريكاى لاتين بروز كرده است و روز به روز، بر شدت آن افزوده مىشود؛ زيرا كليساى پروتستان در كشورهاى آمريكاى لاتين، بسيارى از كاتوليكها را جذب و آنها را پروتستان كرده است. در واقع، پروتستانها در اين منطقه، پا توى كفش كاتوليكها كردهاند؛ اما در مناطق ديگر، حتى در آفريقاى سياه- نيز اين رقابت يا خصومت به شدت آمريكاى لاتين نيست؛ زيرا در عموم قلمروهاى غير آمريكاى لاتين- حتى در خود اروپا، پروتستانها قصد ندارند پا توى كفش كاتوليكها كنند. به همين دليل، كليساى كاتوليك در اروپا، به فعاليتهاى پروتستانها حساسيتى نشان نمىدهد.
آيا نمىتوان گفت ترويج مسيحيت پروتستان در آمريكاى لاتين، بخشى از هژمونى سياسى- دينى آمريكاست؟ يا بايد اين اقبال اهالى آمريكاى لاتين را به تفاوت آموزههاى مسيحيت كاتوليك با پروتستان نسبت داد؟ درباره ترويج مسيحيت در آمريكاى لاتين، نقش رسانههاى قدرتمند آمريكايى را چگونه ارزيابى مىكنيد؟
واقعيت اين است كه توسعه پروتستانتيسم، امروز ديگر يك جريان جهانى است. در حال حاضر، مسيحيت تبشير كننده و بلكه عمدتاً مسيحيت پروتستانى آمريكايى در همه جاى دنيا، در حال توسعه و رونق است. اين كليسا مورد حمايت نه تنها سياست خارجى آمريكا، بلكه گروههاى منجى داخل آمريكا، به ويژه گروههاى راستگراى سياسى نيز است.
براى پاسخ دقيق به اين پرسش، لازم است دين و تحولات دينى در آمريكا و همچنين بىاعتنايى زمامداران دهه ٦٠ و ٧٠ آمريكا به دين، بررسى شود. سپس بايد چرخشى كه در زمان رونالد ريگان، به دين و به ويژه راست دينى پديد آمد، مورد تحليل قرار گيرد. همچنين بايد بررسى كرد كه چگونه راست دينى از سقوط بلوك شرق، هيجانزده شد و چگونه خود را بسيج كرد كه مجموعه شرق اروپا و بلوك شرق را تحت نفوذ و حتى سيطره خويش درآورد و اين مسئله چه كنشها و واكنشهايى در پى داشت.
گروههاى راست در دهه ٩٠، دستخوش تحولاتى درونى گرديدند كه جاى تحليل و بررسى دارد. آنها در زمان بيل كلينتون، از قدرت دور بودند و در همان زمان، در حال پردازش تئوريك براى جهشى بودند كه در سال ٢٠٠٠، با آمدن جرج بوش پسر اتفاق افتاد. براى شناخت درست و دقيق كليساى پروتستان، منهاى شناخت ريشههاى تئوريك و تئولوژيك آن به لحاظ كلامى، بايد تاريخ آمريكا، جامعه آمريكا و تحولات دينى آن جامعه و همچنين خود شخصيت ريگان و نوع راستگرايى او، يا به عبارتى، ريگانيسم هم مورد بررسى قرار گيرد.
به هر روى، اين كليسا در خدمت منافع سياست خارجى آمريكا، به ويژه سياست خارجى جناح راست و راستگرايان آمريكاست؛ چنانكه از جانب آنان، حمايت و تقويت مىشود. اين موضوعى پيچيده است كه براى شناخت دقيق آن، مسائل بسيارى بايد مورد مطالعه و تحليل قرار گيرد. اينكه آيا اين ترويج با انگيزههاى مشخصى، اعم از سياسى و اقتصادى صورت مىگيرد يا مردم آن سامان رغبتى به تعاليم پروتستانى دارند يا نه، بايد با دقت و تأمل بيشترى بررسى شود.
در همين آمريكاى لاتين، با پديدهاى روبهرو بوديم، به نام الهيات رهايىبخش كه توانست در كشورهايى كه زير سلطه شديد كودتاچيان و سياستهاى استعمارى آمريكا قرار داشتند، كارگشا باشد. الهيات رهايىبخش چيست و چگونه توانست مبناى تحولات اجتماعى- سياسى آمريكاى لاتين قرار گيرد و اكنون در چه موقعيتى است؟
الهيات رهايىبخش مؤلّفهاى كاتوليكى است كه در ميانه دهه ٦٠ پديد آمد. در آن زمان، كليساى رسمى كاتوليك در آمريكاى لاتين، نسبت به وضع معيشتى و اقتصادى مردم و ظلم اقتصادى و اجتماعى موجود، بىتفاوت شده بود و همين مسئله زيربناى ايدئولوژيك الهيات آزادىبخش قرار گرفت. الهيات آزادىبخش يك مسئله سياسى نبود. الهيات آزادىبخش قرار گرفت. الهيات آزادىبخش يك مسئله سياسى نبود و اساساً در آمريكاى لاتين، مانند خاورميانه نسبت به استقلال حساسيت وجود ندارد. الهيات آزادىبخش در بستر كليساى كاتوليك، تعاليم اوليه مسيح و كليساى كاتوليك شكل گرفت و ناظر به واقعيت زندگى روزمره مردم بود و از ظلم اقتصادى- اجتماعىاى كه بر مردم مىرفت، سخن مىگفت. اين جريان ادامه يافت تا اينكه در دهه هفتاد، موقعيت بهترى پيدا كرد و در دهه هشتاد، قدرت بيشترى به دست آورد، تا جايى كه ساندنيستها در نيكاراگوئه نيز به الهيات آزادىبخش گرويدند. اين جريان تا اوايل دهه نود ادامه داشت تا اينكه با سقوط بلوك شرق و فروكش كردن ارزشها و انديشههاى سوسياليستى در همه جاى دنيا، الهيات آزادىبخش نيز موقعيت پيشين خود را از دست داد و اكنون تقريباً به بخشى از تاريخ بدل شده است.
كليساى كاتوليك چه برنامههايى را از طريق شبكههاى تلويزيون پوشش مىدهد؟ آيا جلسات عبادات دستهجمعى هم از اين شبكهها به نمايش درمىآيد؟ در اين صورت، كليسا تا چه حد مىكوشد