ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - مسيحيت صهيونيست از نظر تا عمل
متفاوت مىشود؛ ديگر نيازى به معبد و قربانى كردن نداريم، سرزمين براى همه است، برگزيدگى متعلق به همه كسانى است كه مسيح را درك مىكنند و بر اساس رضاى خداوند عمل مىكنند. ساعت شنى را در نظر بگيريد. با برگرداندن آن، شن از قسمت باريك مىگذرد. بسيار خوب، فرض كنيد قسمت بالا عهد قديم و قسمت پايين عهد جديد است. عهد قديم لازم است از مسيح بگذرد (بخش باريك)، از تعاليم مسيح عبور كند. اگر از مسيح رد نشود ديگر مسيحى نيست. وعدههايى كه خداوند به يهوديان داده از مسيح عبور مىكنند و بعد براى همه مردم ثمربخش مىشوند. به اين صورت است.
جريان مسيحيت صهيونيستى چه زمانى و چگونه از جريان اصلى مسيحيت جدا شد؟
اين جريان از دهه ١٨٢٠ و ١٨٣٠ آغاز شد. ديدگاه كليسا در مورد مسئوليتش تا اواخر قرن هجدهم تقريباً يكسان بود؛ مانند اسلام مىخواست پيام مسيح را به جهانيان برساند. و البته به كارش خوشبين بود و فعاليتش را رو به جلو ادامه مىداد. اما در اواخر قرن هجدهم ناپلئون را داريد. ناپلئون سعى كرد جهان و خاورميانه را تسخير كند. او زبان دينى به كار برد. خود را شاهنشاه ناميد و مىخواست امپراتورى روم را احيا كند. بنابراين در بريتانيا و ساير كشورهاى اروپا او را ضدّمسيح مىديدند. او كشيشان را كشت، پاپ را تبعيد كرد و اموال كليسا را مصادره نمود. درنتيجه او را به عنوان اهريمن مىشناختند.
بعد از آن جنگهاى انقلابى در اروپا را داريد؛ همينطور جنگ داخلى در آمريكا. درنتيجه خوشبينى جاى خود را به بدبينى داد و مسيحيان به اين مىانديشيدند كه آخرالزمان نزديك است. در اواسط قرن نوزدهم بسيارى مسيحيان گمان مىكردند نسلشان، آخرين نسل است. در آن زمان بود كه، اين انديشه كه خدا قبل از بازگشت مسيح، هنوز براى يهوديان برنامه و اهدافى دارد رشد كرد.
پس اين پديده به صورت يك جريان، از دهههاى ١٨٢٠ و ١٨٣٠ شروع شد و حدود اوايل قرن بيستم به جريانى قابل تعريف مبدل شد. مردى به نام «سايروس اسكوفيلد» ٤ كتاب مقدسى منتشر كرد كه در حاشيه صفحاتش يادداشتهايى بود كه به خوانندگان كمك مىكرد. اما يادداشتها، عقايد الهياتى اسكوفيلد بودند. هزاران نفر كتاب مقدسى خريدند كه به آنها كمك مىكرد متن آن را درك كنند؛ يعنى علاوه بر متن، تفسير هم داشت. اين كتاب در ذهن بسيارى نفوذ كرد. اگر تفسيرى در كنار متن كتاب مقدس باشد بايد صحت داشته باشد. مىدانيد؟ تفسير و متن با هم هستند. بنابراين از دهه ١٩٢٠ تا دهه ١٩٦٠ انجيل اسكوفيلد، اصلىترين انجيلى بود كه در آمريكا مورد استفاده قرار مىگرفت. پس اين موضوع به عنوان يك جنبش حائز اهميت بود.
پس از آن چند مؤسسه دينى به آموزش اين تعاليم پرداختند؛ تعاليم پيرو دو برگزيده مجزا: كليسا و اسرائيل به صورت جدا. سمينار دينى دالاس در دالاس تگزاس به پايگاهى براى آنها تبديل شد و هزاران هزار كشيش به اين تعاليم اعتقاد دارند و امروز احتمالا حدود ٢٥ درصد مسيحيان آمريكايى پيرو آنند؛ يعنى يك چهارم. اين جريان بسيار بانفوذ و قدرتمند است چون همهشان در اين عقيده راسخ متحدند، كه اسرائيل استثناء است و صهيونيزم و اسرائيل برنامه خداوند براى خاورميانه هستند. بنابراين ممكن است در مسائلى همچون سقط جنين و بسيارى مسائل ديگر اختلاف نظر داشته باشند اما درباره اسرائيل همعقيدهاند. پس جريان مسيحيت صهيونيستى از سال ١٩٦٧، با جنگ ميان اسرائيلىها و اعراب، بسيار پيشرفت كرد. آن موقع همهشان گفتند اوه كتاب مقدس دارد تحقق پيدا مىكند. درنتيجه حوادث خاورميانه هم به پيشرفت اين جريان كمك كردند.
آيا عقيده داريد كه جريان مسيحيت صهيونيستى از انواع توطئه است؛ لطفاً نظرتان را دراينباره بيان كنيد.
من به «نظريه توطئه» اعتقاد دارم. چون توطئه زمانى است كه دو نفر يا بيشتر بصورت مخفيانه با هم توافقى مىكنند. پس اگر الان ما تصميم بگيريم كارى انجام دهيم و به كس ديگرى نگوييم به توطئه تبديل مىشود. من به توطئه اعتقاد دارم. سؤال اين است كه آيا توطئهها بر چيزى استوارند؟ واقعىند؟
در قرن نوزدهم انجمن يهود بسيار كوچك بود و اغلب اعضايش در روسيه، اروپاى شرقى و ... بودند. آنها بسيار رنج مىبردند. بنابراين قدرتشان بسيار اندك بود. تا حدّ زيادى مسيحيان بودند كه به صهيونيزم اعتقاد داشتند و به آن كمك كردند تا رشد كند و به واقعيت بپيوندد. اگر بگوييم در قرن بيستم ١٢ ميليون وجود دارد و جمعيتشان دو و نيم درصد جمعيت آمريكايىهاست، از آن طرف ٢٥ درصد، يعنى ده برابر، مسيحى داريد. كدام يك بر ديگرى تأثير مىگذارد؟ البته اين تأثيرگذارى دوطرفه است. اما در ميزان تأثيرگذارى دو و نيم درصد بر جمعيت اكثريت محدوديت هم وجود دارد. بنابراين من مىگويم نفوذ مسيحيت صهيونيستى در برخى كليساها