ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢
يك بازيكن حرفهاى بازىهاى ويدئويى، برنامه كامپيوترى را وا مىدارد كه سريعتر برود و همراه با افزايش سرعت اين چرخه، بازيكن و ماشين در يك چرخه روان و در حال حركت به يكديگر مرتبط مىشوند؛ چرخهايى كه جنبه و ابعاد هر دو را در بر دارد، با گذشت زمان و تمرين، توانايىهاى انسان به برنامه كامپيوترى شباهت پيدا مىكند؛ تحول، با اين تعامل متقابل سريعتر مىشود، امّا اين فرايند تحول به صورت قابل ملاحظهاى جديد و بىسابقه است. تغيير و تكامل كه ابتدا به صورت تعاملى بين انسانها و طبيعت صورت مىگرفت، اكنون بين انسان و محصولات ساخت خود انسان، اتفاق مىافتد. ما روابط خود را به طور متقابل با محيطى كه خود ايجاد كردهايم بسط و گسترش مىدهيم؛ با ماشينهايى كه خود ساختهايم و با خودمان. اين وضعيت، نوعى «زاد و ولد درونى» است كه مىگويد، ما و طبيعت با يكديگر رابطهاى نداريم.
بازىهاى ويدئويى و كامپيوترها، فرايندى را سرعت مىبخشند كه قبلًا توسط نسلى از بينندگان تلويزيون تحريك شده بود. بيشتر مردم، تماشاى تلويزيون را عملى منفعل و يك طرفه مىدانند كه همين طور هم هست در حالى كه بازىهاى ويدئويى و كامپيوترها تعاملى متقابل دارند.
تلويزيون، ما را كودن و پُرتنش بار مىآورد. تماشاى تلويزيون تنها وضعيت ذهنى مناسبى براى بازىهاى كامپيوترى و تعلق به كامپيوتر به وجود مىآورد. زمانى كه تكنولوژىها با هم تلفيق شوند، نسلى از مردم را به وجود مىآورند كه بسيار پرشتابتر از آن هستند كه خود را با ريتمها و حركتهايى آهسته، طبيعى و ابتدايى تطبيق دهند. بازىهاى ويدئويى، تلويزيون، كامپيوترها، واكمنها، بچههايى كه راديوهاى بزرگ را در خيابان حمل مىكنند و خيابان و خط مونتاژ و بزرگراه و آزادراه، همه و همه، جزيى از فرآيند سرعت هستند كه زندگى و حيات ما را سريعتر و سريعتر مىچرخانند؛ كارى مىكنند كه زندگى پر جاذبهتر به نظر برسد. در حالىكه تنها بىثبات و پر شتابتر شده است.
اين پيش فرض كه سرعت ذاتاً چيز خوبى است، به بخشهاى ديگر نفع مىبخشد. بخشهايى كه بيشترين منفعت را مىبرند، مؤسسّات عظيمى هستند كه قادرند سرعت معاملات و داد و ستدها را افزايش داده، مستقيماً به سوى قدرت و پول حركت كنند. براى بيشتر باقيمانده جهان، تأكيد بر سرعت و شتاب مضر است. مطمئناً سرعت براى كارگران، مضرّ و صدمهزننده است؛ براى ارتباطات مردمى مضرّ است. سرعت، اضطراب و نگرانى ايجاد مىكند و پيامدهاى مخربى در بقاى فرهنگهاى مخلتف غير غربى دارد.
مردم بومى تمايل دارند در واحدهاى اقتصادى كوچك با كار جمعى، كه تمامى تصميمات در آنها با توافق همه صورت مىگيرد، به فعاليت مشغول شوند. اين تمايل به خودى خود، ميزان زيادى صميميت ميان مردم ايجاد مىكند. از آنجايى كه زمان به عنوان يكى از نعمتهاى متعدد خداوند است كه مردم بومى و ساده، بيشتر از ما از آن لذت مىبرند، ارتباطات در ميان آنها نيز معمولًا با يك آهستگى سنجيده تعريف شده است. مردم هول و شتابان نيستند. آنها به فكر انجام دادن بيشتر در زمان كمتر نيستند، زيرا زمان كافى براى به انجام رساندن آنچه كه نياز به انجام دادن است، وجود دارد. آنها از مشغوليتهاى شخصى خود لذت مىبرند، در حالى كه شتاب و عجله بيش از حدّ، اجازه چنين لذتى را به آنان نمىدهد. وقتى قرار است كارها انجام شوند، با همكارى و همدلى گروه انجام مىشود.
امروزه فشار فرهنگهاى مهاجم غربى، باعث شده است كه زندگى جوامع غربى در جهتها، زمانها و زمانبندىهاى كاملًا متفاوتى شكل بگيرد. اين مسئله حيات فرهنگهاى غير غربى را از طريق تغيير آداب و رسوم و روشهاى سنتى آنها، تهديد مىكند. زمانى مقالهاى را در «گفتمان توسعه» به نام پرستش خداى دروغين، نوشته «كن دارو» و «مايكل ساكسنين» مطالعه مىكردم. اين دو نويسنده، بيشتر عمر خود را صرف انتقال تكنولوژىهاى كوچك و محدود به روستاهايى در فقيرترين كشورهاى جهان كردهاند. مقاله، گزارشى است در مورد «جنون كامپيوتر». همان جنونى كه ميان آژانسهاى عمران بينالمللى و گردانندگان آنها كه از اتصالات كامپيوترى طرفدارى مىكنند، وجود دارد. به عقيده دارو ساكسنين، فرضيه اين است كه كامپيوترها ارائه كننده ارتباطاتى بىسابقه، سريع و ارزان، در جهت آبادانى و عمران روستا هستند كه مىتوانند «نيازهاى اطلاعاتى» آنها را براى صنعتى شدن برآورده كنند. اين دو نويسنده، نتيجهگيرى مىكنند كه اين فرضيهاى «مزخرف و خطرناك» است، زيرا:
در يك كشور فقير، استفاده از ريزكامپيوترى كه توسط ماهواره به يك سيستم اطلاعاتى كه نيمى از جهان را در بر دارد مرتبط است، عملى احمقانه مىباشد. اين عمل، نوعى افراط و زيادهروى تكنولوژى است. بيشتر كشورهاى فقير، به تكنولوژىهايى بسيار سادهتر مانند ماشينهاى تايپ، كتابهاى مرجع، ابزارهاى دستى، دوچرخه و ضبط صوت نيازمندند. يافتن تعميركاران ماهر كامپيوتر تقريباً غيرممكن است؛ اگر گروههاى محلى را مجبور كنيم كه كامپيوترهايى كاملًا پيشرفته را خريدارى كنند، اين نوعى ستم و بىرحمى در حق آنها است.
تمركز قدرت
اخيراً در كنگرهاى با نام «كنگره مناطق زيستى ملى» شركت كردم كه در آن ٢٥٠ نفر با هدف تجزيه قدرت سياسى مركزى به نفع قدرت محلى، خودكفايى اقتصادى و فطرت مبتنى بر طبيعت و محدوديت يا «فطرت سبز» كار مىكردند. چندين تن از شركتكنندگان در كنگره، آشكارا از نقشى كه كامپيوترها در ساختن شبكههاى ارتباطى بين مناطق زيستى و به تبع آن، تسهيل كردن تبادل سريع اطلاعات در اين مناطق دارند، دفاع كردند. علىرغم اين مسئله كه استفاده از كامپيوترها در اين جهت، ممكن است سبب ايجاد تمركز قدرت شود، اين موضوع مورد بحث قرار گرفت كه كامپيوترها «ابزارى خنثى» هستند كه مىتوانند به گروههايى كه اهدافشان تكفير مؤسسّات بزرگى است كه كامپيوترهاى را اختراع كردهاند و بر آنها سلطه دارند، كمك كنند. اين يك