ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - گرايش هاى دينى در سينماى امروز دنيا
از طرف ديگر برخى از اين موضوعات دينى همچون حضور فرشتگان الهى بر روى زمين نيز در فيلمهايى مثل «مايكل» نورا افرون يا «شهر فرشتگان» براد سيلبرلينگ و يا «افتادن روى زمين» به هجو كشيده شد و وجهى طنزآميز يافت. شوخى با فروش روح آدمىبه شيطان در «فريب خورده» با بازى براندن فريزر، نحوه حضور شيطان و اعوان و انصارش در روى زمين در «نيكى كوچولو» با بازى ادام سندلر و بالاخره طنز موهن در مورد قدرت خداوند در فيلم «بروس قدرتمند» با بازى جيم كرى كه حتى در برخى كشورهاى اسلامى ممنوع الاكران گرديد از جمله تداوم تلاشهاى ضد مذهبى در هاليوود دهههاى اخير بود. اما خيزش نوين دينى در غرب اواخر دهه ٩٠ و اوايل هزاره سوم ميلادى، سرعت افزون ترى يافت. نهادهاى اجتماعى جامعه در حال اضمحلال غرب به اين نتيجه رسيده بودند براى جلوگيرى از فروپاشى درونى اين جامعه بايستى به مبانى دينى و اخلاقى بازگشت كرد. گرايش شديد جوانان در اين سالها نشان از جدى بودن اين بازگشت دارد كه حتى در بعضى آثار سينماى آمريكا هم هويداست.
اما از آنجا كه به هرحال همواره هراس از اديان محكم الهى و مذاهب ريشه دارى همچون اسلام و مسيحيت وجود داشته است، بخشى از سينماىهاليوود در اين دهه به سمت طرح مكاتب و كالتهاى انحرافى رفت. در اواخر دهه ٩٠ بود كه ناگهان گرايش به «بوديسم» خصوصاً در ميان طبقه روشنفكر نضج گرفت و سينماى هاليوود نيز از آن عقب نماند. به يكباره در يك فاصله زمانى كوتاه، سينماگران مختلف با مليتهاى گوناگون به تصوير روايتهاى مختلف از بودا و لاماهاى طرفدارش پرداختند: از روايت كودكانه برناردو برتولوچى در «بوداى كوچك» كه تحولات سيذارتا را از تولد تا رياضت كشيدنها و رسيدن به مقام بودا در مقابل دوربينش قرار داد تا حكايت ژان ژاك آنو از معلم دالاى لاما تحت عنوان «هفت سال در تبت» و تا قصه مارتين اسكورسيزى در «كوندون» از زندگى دالاى لاما از كودكى تا نوجوانى و تبعيدش. بعد از گذر موج بوديسم، كالتهاى به اصطلاح عرفانى علم شد كه با سوءاستفاده از علاقه همزمان نسل جديد به معنويت و نو گرايى به طرف نوعى رياضتهاى بى پايه و بنياد جلب شد و با بهره گيرى از آيين هندو و امثال آن، سعى شد دكان جديدى براى كشيدن نسل جوان از سمت اديان الهى به طرف مكاتب من درآوردى به وجود آيد و طبق معمول سينما هم علمدار اين حركت جديد شد، از فيلم «دود مقدس» جين كمپيون تا تريلرى همچون «مظنون صفر» و تا حتى نضج ناگهانى فيلمهاى به اصطلاح رزمىعرفانى شرقى كه حضور پرسر و صدايش در سينماى غرب به هرحال شبهه برانگيز است: از «ببر خيزان و اژدهاى پنهان» انگ لى گرفته تا «قهرمان» و «خانه خنجرهاى پرنده» ژانگ ييمو و «يگانه» جيمز وونگ و تا حتى آن عرفان شرقى فيلم «ماتريكس» كه قهرمانش به نوعى منجى آخرالزمانى هم مىشود با اين تعريف كه اين منجى از ميان خود اسيران شبكه ماتريكس، سر بر مىآورد، وقتى كه به آن عرفان شرقى دستپخت اوراكل و آرشيتكت ماتريكس دست يابد، تازه در آخر متوجه مىشويم همين منجى هم ساخته دست آن دو بوده است!!! (يعنى تزريق نااميدى و يأس از هر چه منجى و ناجى است و اينكه بالاخره همه سرنخها در دستان همان آرشيتكتهاى بشرى است.)
فيلمهاى ديگرى هم به قدرت پايان ناپذير شيطان و ناتوانى بشرى از رهايى از آن اشاره دارند مانند: «وكيل مدافع شيطان»، «روز ششم»، «پايان جهان»، «دروازه نهم» و .... كه با بزرگ نمايى قدرت شيطان، آدمها را از هر چه گرايشهاى دينى است، مىترساند. اما در اين ميان مىتوان آثارى هم يافت كه به هرحال مخاطب را به تفكر دينى رهنمون ساخته و ذهنش را براى تعمق و تدبر آماده مىسازند. فيلمهايى مانند «هفت» و» «باشگاه مشت زنى» ديويد فينچر يا «تماس» رابرت زمه كيس و يا «ماگنوليا» پل تامس اندرسن كه اغلب به ره گم كردگى و سرگشتگى انسان امروز و قرار گرفتن عذاب الهى برسر راهش اشاره دارد يا فيلمى همچون «چه رؤياهايى كه مىآيند» ساخته وينسنت وارد كارگردان استراليايى كه اساساً جهشى ساختارى در سينماى دينى محسوب گرديد. وينسنت وارد با تصاويرى خيره كننده از عالم آخرت براساس آنچه كه در كتب مقدس دينى آمده است، علاوه بر نوع نگرش مذهبى به پاداش و عذاب خداوندى، با استفاده از تكنولوژى پيشرفته، ساختار را در خدمت مضمون دينى فيلم قرار داد.
آنچه كه مسلم است گرايش امروز جامعه غرب به سوى مضامين و باورهاى دينى انكار ناپذير است، فقط يك دليل اثبات اين مدعا استقبالى است كه سال گذشته از فيلم «مصائب مسيح» مل گيبسن به عمل آمد و آن را در رده هشتم پرفروش ترين فيلمهاى تاريخ سينما حتى بالاتر از سرى «اينديانا جونز» ها قرار داد. اين درحالى بود كه پيش از آن به كرات درباره زندگى و به صليب كشيده شدن حضرت عيسى مسيح (ع) فيلم ساخته شده بود. شايد به همين دليل است كه هنوز هاليوود براى ساختن فيلمهاى دينى علاقه نشان مىدهد. اما بى مناسبت نيست براى دريافت مقاصد تهيه كنندگانهاليوودى از ساخت چنين فيلمهايى و اهدافى كه از قبل آنها جستجو مىكنند، نگاهى دوباره به فيلم «مصائب مسيح» مل گيبسن به عنوان الگوى فيلمهاى دينىهاليوودى كه از آثار اخير اين دسته محسوب مىشود، داشته باشيم:
به نظر مىآيد كه روايت مل گيبسن از روند تصليب حضرت عيسى مسيح (ع) بيشتر تحت تأثير ساختار سينماى غلو آميز، پر سر و صدا و به اصطلاح آرتيستى و صرفاً تجارى امروزهاليوود مىباشد. همچنانكه روايت دهه نودى رنج و شور «ژاندارك» نيز در دوربين لوك بسون بيشتر به قصههاى شواليههاى افسانهاى شبيه است تا بازآفرينى حماسه