ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - گرايش هاى دينى در سينماى امروز دنيا
داستانها و قصص مذهبى و دينى در طول تاريخ صد و ده ساله سينما در فيلمهاى بسيارى، به صورتها و سيرتهاى مختلف به تصوير كشيده شده است و از همين روست كه از همان نخستين آثار تاريخ سينما اين تصاوير نمود پيدا مىكند. از همان فيلم «تعصب» ديويد وارك گريفيث (١٩١٦) كه يك اپيزود از ٤ اپيزود آن به معارضه حضرت عيسى مسيح (ع) با سران يهود اختصاص دارد يا «برگهايى از دفتر شيطان» كارل تئودور دراير (١٩١٩) كه به رانده شدن شيطان از درگاه خداوند و سپس فريب و اغواى افراد مختلف كه فجايع بزرگ تاريخى را به بار مىآوردند، مىپردازد مانند خيانت يهوداى اسخريوطى به مسيح (ع) و يا كشته شدن مارى آنتوانت و يا تفتيش عقايد در اسپانياى قرون وسطى و ...
اما در طول تاريخ سينما، فيلمهايى كه براساس زندگى پيامبران ساخته شدند اغلب در زمره آثار سوپرپروداكشن و پر هزينه قرار داشتند و در اكران عمومى هم مورد استقبال مخاطبان بسيارى واقع گرديدند. فى المثل براى ساخت فيلم «بن هور» در سال ١٩٥٩ حدود ١٥ ميليون دلار خرج شد. تداركات اوليه آن ١٠ سال و ساختنش يك سال به طول انجاميد. ٤٩٦ نقش مهم با ديالوگ و صد هزار سياهى لشگر و ٨ هكتار دكور و به طول يك دور كره زمين نگاتيو در اين فيلم به كار گرفته شد تا چنان عظمتى برپرده سينما نقش ببندد كه علاوه بر اختصاص يازده جايزه اسكار در سال ١٩٥٩، ميليونها تماشاگر نيز به ديدن آن بروند.
اين درحالى است كه پيش از آن دو بار ديگر داستان بن هور با همين نام جلوى دوربين رفته بود؛ يك بار در سال ١٩٠٧ به كارگردانى سيدنى الكات و بار ديگر در سال ١٩٢٥ به كارگردنى فرد نيبلو كه هزينه اش به ٤ ميليون دلار رسيد كه در آن زمان رقم هنگفتى بود و كمپانى «متروگلدن مه ير» با وجود موفقيت تجارى فيلم نتوانست مخارجش را جبران كند. از طرف ديگر پرده عريض اسكوپ و صداى استريو فونيك براى نخستين بار با فيلم مذهبى «خرقه» هنرى كاستر (١٩٥٣) به دنياى سينما راه يافت. كاستر براى روايت داستانى از كتاب مقدس، در اوج رقابت تلويزيون با سينما، به كمك كمپانى تهيه كننده فيلم يعنى فاكس قرن بيستم، برگ برنده سينما را رو كرد و عدسى آنامورفيك و نمايش پرده عريض را براى عرضه شكوهمند آثار سينمايى به تاريخ سينما ارائه نمود. از آن پس بود كه صداى ميخكوب كننده استريوفونيك و تصاويرى بسيار بزرگتر و عريضتر از هميشه به يارى آن دكورهاى عظيم و سياهى لشگر فراوان آمد تا شكوه و عظمت روايات تاريخى را بيشتر به رخ بكشد و از همينجا اساساً نوعى جديد در سينماى جهان به عنوان فيلمهاى پرشكوه و عظيم رواج يافت. غرض از مقدمه فوق، بيان اهميتى است كه در طول تاريخ ١١٠ ساله سينما به فيلمهاى مذهبى و در اينجا داستان زندگى پيامبران داده شده است. اما اينكه چرا چنين تمايل و علاقهاى به ساخت اين گونه آثار، خصوصاً در ميان تهيه كنندگان و استوديوهاى هاليوودى حداقل تا اواسط دهه ٦٠ ميلادى وجود داشته است، جاى بررسى و تعمق دارد.
به نظر مىآيد آنچه در اين ميان براى تهيه كنندگان و استوديوهاى هاليوودى از درجه اهميت بالاترى برخوردار بوده است، قابليت بالاى دراماتيزه كردن روايات و قصههاى مذهبى بوده كه اغلب از فراز و نشيب و كشش و جذابيت فوق العادهاى براى مخاطب برخوردار هستند. و به همين خاطر اين تهيه كنندگان تنها با استفاده از ظاهر پركشش روايات فوق، درونمايه دينى آن را وانهاده و به پرزرق و برق تر كردن همان پوسته و ظاهر پرداختند. از همين روست كه بعضى براى اعتقادند كه آثار فوق بيشتر در زمره فيلمهاى تاريخى قرار مىگيرند تا اينكه فيلم دينى قلمداد شوند.
در واقع فيلمسازان هاليوود با سوءاستفاده از علائق مذهبى مردم به پيشوايان دينىشان، در درجه نخست نيات و اهداف سودجويانه خود را از قبل ساخت اين فيلمها پىگيرى كردند و پس از آن به قلب چهره پاك اولياى الهى و آلودن آنها در تصاويرى كه بر پرده مىبردند، پرداختند. فى المثل حضرت موسى (ع) در اوايل فيلم «ده فرمان» سيسيل ب دوميل بيشتر جوانى عاشق پيشه و اشراف زاده است، خصوصاً با چهره و فيزيك چارلتن هستن كه سوپراستار الگويىهاليوود در آن سالها بود.
به اين ترتيب تهيه كنندگانهاليوودى در واقع با تصوير سازى پيامبران الهى به وسيله هنرپيشهها و بازيگرانى كه در هزار و يك نقش منفى و مثبت ديگر بازى مىكردند، قداست چهره پيغمبران خدا را در افواه عمومىخدشهدار كردند. از طرف ديگر با جا انداختن اين گونه فيلمها و جلب اعتماد تماشاگران، به تدريج داستانها و روايات خود را در اين فيلمها جعل نمودند. اين جعل روايات مذهبى خصوصاً در مورد فيلمهاى ساخته شده در كمپانىهايى كه لابى يهود در مالكيتش نفوذ داشت، نمود بيشترى پيدا مىكرد. فى المثل در فيلم «كتاب آفرينش»، روايت مسلم تاريخى- دينى كه حضرت ابراهيم (ع)، اسماعيل را به قربانگاه مىبرد و خداوند به جاى او ذبح ديگرى ظاهر مىكند و سپس حضرت ابراهيم (ع) به كمك حضرت اسماعيل، خانه كعبه را بنا مىكند را تغيير داده و به جاى حضرت اسماعيل، اسحاق را جايگزين كرده كه حضرت موسى (ع) از نوادگان وى محسوب مىشود. اما از اواسط دهه ٦٠ كه موج عصيانگرى اروپا به انحاء مختلف به آمريكا هم رسيد و در سينمايش تأثير گذاشت. بتدريج همراه تحليل رفتن مبانى اخلاقى و خانوادگى در فيلمها، فضاى دگرانديشى نسبت موضوعان مذهبى و دينى هم تشديد شد، به شكلى كه برخى فيلمسازان حتى به خود اجازه دادند، برداشتهاى كاملًا مادى درباره سوژهها و داستانهاى دينى ارائه دهند و مبانى مذاهب مختلف را كهنه و عقب مانده به تصوير كشند، اين نوع تلقىها حتى تا اثر موزيكالى همچون «عيسى مسيح فوق بازيگر» ساخته فيلمساز يهودى، نورمن جويسن در سال ١٩٧٣ رسيد. اين درحالى بود كه قدرت باندهاى لابى يهود درهاليوود به جايى رسيده بود كه درعين به سخره كشيدن مذاهب ديگر، هرگونه تجديد نظر نسبت به دين يهود را مصادف با اضمحلال و ضلالت تصوير مىكردند، آنگونه كه همين نورمن جويسن در موزيكال «ويلن زن روى بام» نمايش داد.
اين به هجو كشيدن اعتقادات و باورهاى دينى در دهههاى بعد، حتى در دهه ٩٠ كه نوعى جنبش بازگشت به مبانى اخلاقى و دينى در جامعه غرب پديدار شد و بعدى از سينماى آن نيز بالتبع به سمت و سوى آثار اخلاقى و دينى چرخش پيدا كرد، ادامه يافت. اين برخورد هجو گونه و استهزا آميز خصوصاً با عالم ارواح و فرشتگان، آخرت و جهان مردگان و از اين قبيل موضوعات در سينماى دهه ٩٠ و همين نيمه اولين دهه قرن بيست و يكم به وفور ديده شد. اگرچه فيلم «روح» جرى زوكر، اثر غير قابل قبولى در زمينه مواجهه با دنياى ارواح و مسئله كيفر و پاداش اخروى نبود ولى از آنجا كه درهاليوود هرمضمون و سوژه جدى آنقدر دستمالى مىشود كه تا به حدّ يك بازى در فيلمها نزول كند، ادامه اين بازى با ارواح تا فانتزىهايى همچون «وحشت آفرينان» پيتر جكسن يا «كاسپر» براد سيلبرلينگ نيز رسيد.