ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - حكايت نيكبختان
سر مىپروراند و در اين راه اقداماتى را پيگيرى مىكرد كه متأسفانه موفق به تحقق آنها نشد و سرانجام در شانزده جمادىالثانى ١٤٠٠ ق. زمانى كه آيتاللَّه سيد حسن شيرازى از هتل محل سكونتش در بيروت خارج شده و جهت شركت در مجلس يادبودى كه به مناسبت شهادت آيتاللَّه سيد محمد باقر صدر ترتيب داده بودند در حركت بود، به وسيله دو نفر مزدور مسلح در سن ٤٧ سالگى به فيض عظيم شهادت نايل و پيكر مطهرش به شهر قم منتقل و در مسجد موزه در مجاورت حرم دختر موسى بن جعفر عليه السلام به خاك سپرده شد.
تأليف كتاب كلمه الإمام المهدى عليه السلام
كتاب كلمة الإمام المهدى عليه السلام مشتمل بر سه جلد به شرح زير است:
١. توقيعات و نامهها؛
٢. ادعيه و زيارات؛
٣. بيانات.
اين كتاب ارزشمند محصول تلاش چندين ساله عالم مبارز و دانشمند جليلالقدر آيتاللَّه سيد حسن شيرازى است. براى آگاهى بيشتر از انگيزه نگارش آن جالب است كه حقيقت را از زبان خود نويسنده بزرگوار آن كه براى شاگردانش نقل نموده؛ بشنويم:
در آن زمان كه در عراق در زندان بعثيها بهسر مىبردم و وحشيانه مرا شكنجه و آزار مىدادند. روزى دست توسل به دامان مولايم حضرت بقيةاللَّه عليه السلام زده و از وى درخواست نجات و آزاديم را كردم و با او پيمان بستم كه اگر از اين زندان آزاد شوم، مجموعه فرمودهها و نامهها، دعاها و زيارات حضرت را جمعآورى كنم. روزها و شبها سپرى مىشد، ماهها يكى بعد از ديگرى مىگذشت تا اينكه بالاخره دوران سختى و شكنجه و زندان به سر رسيد و به بركت دعاى حضرت از زندان بيرون آمدم و الحمدللَّه سختيها پايان يافت.
بعد از چند روزى يكى از دوستان نزد من آمده و گفت: شخصى بزرگوار و نورانى را در خواب ديدم و به من گفت: «برو به سيد حسن شيرازى بگو زمان وفا به عهد و پيمانى كه با صاحبالامر عليه السلام در تأليف كتاب بستهاى رسيده است».
اين شخص اصلًا از داستان قرارداد و عهد من خبر نداشت؛ زيرا من به هيچكس نگفته بودم. تصميم گرفتم اين كار را شروع كنم ولذا به جمعآورى و تهيه مدارك لازمه آن پرداختم.
بعد از مدتى شخص ديگرى نزد من آمد بدون اينكه بين او و شخص اول رابطه و آشنايى باشد، عين مطالب آن شخص را به من گفت كه در خواب ديدم حضرت بقيةاللَّه عليه السلام از تو مطالبه عهد و قرارداد كتاب را مىكند. تصميم و عزم من بر تأليف كتاب قطعى شد و شروع به نوشتن كتاب كلمه الامام المهدى عليه السلام نمودم. بعد از آنكه بخش عمدهاى از كتاب را نوشته بودم، شبى در خواب ديدم كه شخصى با شكوه و وقار و با قدى بلند و صورتى زيبا داراى هيبت پيامبران و جلال صديقين و وقار خاشعين، جامهاى سفيد رنگ پوشيده، به سوى من آمد.
من گمان كردم كه او حضرت بقيةاللَّه عليه السلام است به احترام او از جاى حركت كرده و به پيشواز او رفتم نزديك او كه رسيدم دستش را گرفتم كه ببوسم لكن او از من جلو افتاده و دست مرا بوسيد. وقتى دست مرا بوسيد، يقين كردم كه خود حضرت نيستند. لذا اسم او را پرسيده و گفتم شما كيستيد؟ گفت: من از سوى ولى خدا آمدهام، در عالم خواب احساس كردم كه او از سوى امام زمان عليه السلام آمده تا براى تأليف كتاب از من قدردانى كند. و اين اولين بار بود كه براى نوشتجات خود چنين خوابى مىديدم، از خداوند متعال خواستارم كه اين اثر را به خشنودى خود همراه ساخته و آقا و مولايم امام زمان عليه السلام را نيز از من خشنود سازد كه او خود وسيله خشنودى خداوند از من است.[١]
پىنوشتها:
[١]. كلمة (الامام المهدى عليه السلام، آيت الله سيد حسن شيرازى، مترجم: سيد حسن افتخار زاده سبزوارى، نشر آفاق، ١٤٠٧ ق.