ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - پايگاه دانش
گلبانگ
امتزاج آسمان و خاك
باد ايستاده بود
آفتاب هيچ بود
كهكشان درنگ داشت
خاك بيقرار بود
تا تو آمدى
شب بهار شد
سنگ
چكهچكه ريخت
جويبار شد
ابتداى تو
امتزاج آسمان و خاك بود
اى تمام تو تمام نور
تا ببينمت
هر ستاره روزنى است
سمت بىنهايت حضور تو
چون كه نيستى
آفتاب فرصتى است
با شباهتى غريب
تا كتاب آب را بيان كند
از حضور مهربان تو
ليكن ابرهاى وهم
پهن مىشوند
من ميان ابر و خاك
ماندهام غريب
بىتو خاك را
عادت حيات نيست
بىتو از چه مىتوان سرود
بعد تو
هر دريچهاى كه ديدهام
چشم احتياج بود
هر كجا كه گشتهام
يك خرابه التهاب بود
تا تو آب را بياورى
آب و باد و خاك
راز فقر را
با تو گفتهاند
لطف دستهاى تو بهار را نوشت
روى برگ باغهاى فقر
دشتهاى لخت
نخلهاى رنج
اى حلاوت بهشت در نگاه تو
تا كه بشكفد بهار من
مثل آب
از كنار من عبور كن!
سلمان هراتى
پايگاه دانش
|
در غدير خم كه نام بركهاى است |
داد احمد را، خدا فرمان ايست |
|
|
كاى نبى اينجا غدير خم بود |
آب آن هر قطره يك قلزم بود |
|
|
شاهراه كشور جان است اين |
پايگاه علم و ايمان است اين |
|
|
چار راه حادثات عالم است |
جلوهگاه نور اسم اعظم است |
|
|
شهر علم مصطفى راهست باب |
نور دل مىبخشد اينجا آفتاب |
|
|
از حرورش، جان دشمن سوخته |
عاشقان را دل ز مهر افروخته |
|
|
سايهاش، آرامبخش رهروان |
از نسيمش، تازه مىگردد روان |
|
|
همچو دريا بيكران است اين غدير |
نيست موج فيض آن پايان پذير |
|
|
باشد اينجا مقصد پيغمبران |
كوى دانشگاه نسل هر زمان |
|
|
وقت ابلاغ است «بلّغ» يا رسول |
تا شود سعى تو پيش ما قبول |