ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٩ - غدير، امام آبها
غدير، امام آبها
|
ماه صد آينه دارد نيمه شبها در غدير |
روزها مىگسترد خورشيد خود را بر غدير |
|
|
سدرها اين سوتر از اندوه كوه افتادهاند |
همعنان با ابرها، افتاده آنسوتر غدير |
|
|
نخلها افتان و خيزان، اشترانِ خستهاند |
سر در اوهام گريز از تشنگى، در سر غدير |
|
|
بادها از سايه شاهين سبك رفتارتر |
بام سنگين بر فراز بال، زير پر، غدير |
|
|
عزم ابراهيم در تبعيد جان و تن، سپهر |
در وداع يار و همسر، گريه هاجر، غدير |
|
|
باد، اسماعيلوار از تشنگى در پيچ و تاب |
هاجرآسا، دامن از اشك مصيبت تر، غدير |
|
|
با جلال صخرهها، چون هيئت هاشم، جميل |
در ميان بارگاه حشمت قيصر، غدير |
|
|
پيش چشم آسمان، پيشانى باز على |
آفتاب روى زهرا در پس معجر، غدير |
|
|
ديده باشى ژرف اگر، گويى به جاى مصطفى |
خفته همچون مرتضى آسوده در بستر غدير |
|
|
پشتههاى ماسه همچون كشتههاى روز بدر |
همچو تيغ ذوالفقار اندر كف حيدر غدير |
|
|
ديده چون جونيه و اسماء محجوب از حبيب |
خويش را، افتاده دور از زينت و زيور غدير |
|
|
با سكون و صبر سلمان، همسفر آئينهوار |
با ابىذر، در شب آشوب همسنگر غدير |
|
|
در ميان نخلها- فوج كمانداران شام |
سهمگين مانند چشم مالك اشتر غدير |
|
|
در هجوم سنگهاى سرگران، اندوهگين |
مانده همچون مسلم اندر كوفه بىياور غدير |
|
|
ابر چون سالار دين كافتاده بر نعش پسر |
چون لواى اكبر اندر باد بازيگر، غدير |
|
|
ذوالجناح آسا ز فرط انعكاس برگ نخل |
بالها از تير دارد رسته بر پيكر غدير |
|
|
كيست؟ خضر راه درياها، امام آبها |
چيست؟ روشن آبگيرى برتر از كوثر، غدير |
|
|
از شعاع فيض قدسش خاك آدم گل شده |
در فروغش ديده جبريلِ امين شهپر، غدير |
|
|
نوح را در اضطراب از دست طوفان يافته |
كرده گرداب گران را حلقه لنگر غدير |
|
|
ديده ابراهيم را در هالهاى از ارغوان |
ارغوان را برده زير چتر نيلوفر غدير |
|
|
دست موسى شد برآمد ز آستين آئينهوار |
پاى عيسى شد فكند از فرق مهر افسر غدير |
|
|
دست حق شد در شب معراج و پاى مرتضى |
روز فتح مكه، روى دوش پيغمبر غدير |
|
|
آه اى تاريخ تنهايى بگو! آيا نبود |
هيچ دستى كاورد بيرونت از ششدر غدير؟ |
|
|
تا نبينم چون حسين افتادنت را نو به نو |
غرق خون هر سال در ميدان تن بىسر غدير؟ |
|
|
گرنه همچون من به زندان مصيبت ماندهاى |
پس چرا بيرون نمىآرى سر از چنبر غدير |
|
|
روز فرياد «بقيت وحدى» آيا مانده بود |
جز على با مصطفى همراه زان لشكر غدير؟ |
|
|
روز خندق پيل پيكر عمرو كافر را كه داد |
از دم تيغ پرى كردار خود كيفر غدير؟ |
|
|
مرحب گردن فراز ظلمت آئين را كه كشت؟ |
دست و بازوى كه در بركند از خيبر غدير؟ |
|
|
روز نفرين روبرو با اهل نجران، مصطفى |
برد كس با خويش غير از چارتن ديگر غدير؟ |
|
|
در هياهوى هوازن زان هزيمتپيشگان |
جز رسول آيا كسى هم ماند با حيدر غدير؟ |
|
|
ديدهاى در شأن اصحاب پيمبر جز على؟ |
«سابقون السابقون» در مصحف داور غدير؟ |
|
|
هيچكس نشنيد گيرم، خود تو نشنيدى مگر |
«وال من والاه» گفت آنروز پيغمبر غدير؟ |
|
|
پس چرا صد چشمه آتشفشان پنهان شدى |
چون دل من زير چتر سرد خاكستر غدير؟ |
|
|
تا تمام دشت از پيغام دريا پر شود |
مىرود از واحهيى تا واحه ديگر غدير |
|
|
همچو من يك جاده غربت يك بيابان بيكسى |