ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - نظريه اختيارى بودن ظهور
طاغوت بهنام اسلام بدعتهايى مىگذاشت كه به محو اسلام مىانجاميد و دوباره به عاشورايى ديگر احتياج بود. ائمه اطهار عليه السلام ضمن خنثى كردن توطئه عباسيان به شيعيان سفارش مىكردند كه در خانه بنشينند و در قيام عباسيان شركت نكنند. لذا اكثر احاديث نهى از قيام قبل از ظهور در اين زمان وارد شده است. امام صادق عليه السلام از قيام افرادى همچون زيد حمايت مىكرد و فرمود:
واى به حال كسى كه نداى او را بشنود و به يارى او نشتابد.[١]
ولى نامه دعوت به قيام از طرف عباسيان را سوزانده، در جواب پيك عباسيان فرمودند:
جوابش همين بود كه ديدى.[٢]
طولى نكشيد كه چهره نفاق از روى عباسيان كنار رفت و آنها ظلم و ستم خود را نشان دادند به طورى كه تنها يكى از فرماندهان آنها براى استقرار حكومتشان ششصد هزار تن را بازجويى، شكنجه و به قتل رساند.[٣]
امام كاظم عليه السلام به حفظ و ادامه فعاليتهاى علمى پرداختند. ايشان گرچه به خاطر نبودن ياران كافى، بنا به قانون تقيه قيام نمىكردند، ولى در معرفى حكومت عباسيان به عنوان حكومت طاغوت و نفى انتساب حكومت عباسيان به اسلام هيچ تقيهاى نمىكردند. بنى عباس از نسل عموى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، عباس بن عبدالمطلب بودند، هارون نيز آشكارا روى انتساب خود به مقام رسالت تكيه نموده و در هر فرصتى آن را مطرح مىكرد. او روزى در مدينه در ميان انبوه جمعيت خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفت:
درود بر تو اى پيامبر خدا! درود بر تو اى پسر عمو.
با اين گفته به مردم فهماند كه خليفه پسر عموى پيامبر است! در اين مقام امام صادق عليه السلام كه در جمع حاضر بودند نزديك قبر پيامبر رفته، با صداى بلند فرمود:
درود بر تو اى پيامبر خدا! درود بر تو اى پدر.[٤]
هارون از اين سخن سخت ناراحت شد بهطورى كه رنگ صورتش تغيير يافت.
مأمون، امام رضا عليه السلام را به طوس فرا خواند و به ايشان پيشنهاد ولىعهدى داد تا با اين نقشه، هم خود را مريد ائمه اطهار عليه السلام نشان دهد و از مركب افكار عمومى سوارى بگيرد و هم امام عليه السلام را از نزديك زير نظر داشته باشد. امام عليه السلام چند ماه مقاومت كردند تا اينكه مأمون آن حضرت عليه السلام را در قبول ولىعهدى تهديد كرد و گفت:
به خدا قسم اگر از قبول پيشنهاد ولايتعهدى، خوددارى كنى تو را به جبر وادار به اين كار مىكنم و چنانچه باز هم تمكين نكردى به قتل مىرسانم.[٥]
امام رضا عليه السلام كه مجبور به تقيه و قبول اين پيشنهاد بودند و از طرفى مىخواستند كه اقدامات حكومت منتسب به ايشان نباشد فرمودند:
من به اين شرط ولايتعهدى تو را مىپذيرم كه هرگز در امور ملك و مملكت مصدر امرى نباشم و در هيچ يك از امور دستگاه خلافت، همچون عزل و نصب حكام و قضا و فتوا، دخالتى نداشته باشم.[٦]
امام با اين شرط ولايتعهدى را در عمل نپذيرفتند. و توطئه عباسيان در انتساب حكومتشان به ائمه اطهار عليه السلام را خنثى كردند. و از طرفى هم تقيه كردند و فقط اسم ولايتعهدى را پذيرفتند و خون خود را حفظ كردند.
از زمان امام جواد عليه السلام به بعد اختناق حكومت بسيار شديد شد و ائمه اطهار عليه السلام در سنين پايين به شهادت مىرسيدند. مأمون امام جواد عليه السلام را به مركز حكومتش در بغداد فرا خواند ودخترش ام الفضل، را به همسرى حضرت در آورد تا جاسوسى در بيت امام عليه السلام داشته باشد. امام جواد عليه السلام كه زير ذره بين حكومت بودند امكان هيچ فعاليتى را نداشتند لذا چاره را در اين ديدند كه نمايندگان و نائبانى در سراسر منطقه شيعهنشين نصب كنند تا امور شيعيان بهوسيله آنها انجام گيرد، اين حركت تاكتيكى امام جواد عليه السلام كه از روى تقيه انجام گرفت حركتى بود كه تا به امروز ادامه دارد. يعنى ائمه اطهار عليه السلام بعد از امام جواد عليه السلام كه به خاطر اختناق شديد حكومتها و خوف از آنها امكان فعاليت ظاهرى را نداشتند نائبان و نمايندگانى نصب مىكردند و بعضى از وظائف امامت را به عهده اين نائبان مىگذاشتند.
امام هادى عليه السلام ٣٢ سال امامت كردند. جو اختناق از اين زمان به بعد به حدى بود كه شيعيان از نام بردن امام خوددارى مىكردند و با عبارت «شخص برگزيدهاى از آل محمد عليه السلام» منظور خود را مىرساندند. لذا امام هادى عليه السلام به شيعيان سفارش مىكردند كه كاملًا با تقيه رفتار كنند. امام عليه السلام خطاب به يكى از شيعيان كه مىخواست از امام سؤالى بپرسد فرمودند:
ما در حال گذر از شاهراهيم و اين محل، براى طرح سؤال مناسب نيست.[٧]
امام هادى عليه السلام به شيعيانى كه از قم اموالى را براى امام آورده بودند دستور دادند كه اموال را بر شترانى كه فرستاده بودند بار كنند و آنها را بدون ساربان به سوى آن حضرت روانه كنند. بعد از مدتى كه آنها بار ديگر