ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - نظريه اختيارى بودن ظهور
«تقيه»[١] به معناى خاص عبارت از كتمان و پوشاندن عقيده مذهبى است و به مفهوم عام آن، كتمان هرگونه فكر، عقيده، طرح و برنامه است كه اين معنا مورد نظر ماست. تقيه شاخهاى از قانون «اهم و مهم» است. اين قانون مىگويد بر سر دوراهى و تعارض دو هدف آن را كه از اهميت كمترى برخوردار است رها كن تا به هدف أهمّ دست پيدا كنى يعنى چشم پوشى از مهم براى رسيدن به أهم. تقيه يك تاكتيك است براى حملهاى گستردهتر و رسيدن به هدفى والاتر نه اينكه تقيه ترس و ضعف و زبونى باشد. البته منافقان همواره تقيه را براى توجيه اعمال خود، دستاويز قرار دادهاند. امامصادق عليه السلام فرمودند:
به خدا سوگند اگر شما را براى يارى ما بخوانند، مىگوييد اين كار را انجام نمىدهيم؛ چرا كه در حال تقيه هستيم، و تقيه از پدران و مادرانتان در نظر شما محبوبتر است، هر گاه قائم ما قيام كند، به خدا سوگند بدون نياز به سؤال، مجازات منافقان را درباره شما اجرا خواهد كرد.[٢]
ولى به هر حال در بعضى از شرايط به خاطر اصلاح دين و جامعه تقيه واجب مىشود. امام حسن عليه السلام مىفرمايند:
تقيهاى كه حال امتى با آن اصلاح پذيرد انجام دهنده آن پاداشى به قدر همه آن امت دارد. اما اگر در چنين موردى ترك تقيه گويد و امتى به هلاكت افتد شريك جرم هلاكت كننده خواهد بود.[٣]
با نگاهى اجمالى به زندگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليه السلام به موارد تقيه بهتر پى مىبريم. از بدو رسالت تاكنون گويى فقط يك معصوم انجام رسالت كرده است، ولى در شرايط مختلف، تصميمهاى متفاوتى گرفته است. هر اقدامى از طرف معصوم در راستاى تبليغ، حفظ و اقامه دين است ولى انجام اين مهم با اقداماتى متفاوت بلكه به ظاهر متعارض صورت گرفته است. غيبت امام عصر عليه السلام نيز تقيّهاى تاكتيكى براى حملهاى گستردهتر كه همان تشكيل حكومت جهانى و اقامه دين در تمام جوانب آن است، مىباشد. براى روشن شدن اين مطلب به اختصار به بعضى از موارد تقيه و اقدامات سياسى معصومين عليه السلام مىپردازيم.[٤]
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بعد از بعثت تا مدت سه سال مخفيانه انجام رسالت كردند تا كفار قريش، اسلام را در نطفه خفه نكنند. مدتى بعد از دعوت علنى، هجرت و فرار از مكه بهسوى مدينه را در دستور كار خود و مؤمنين قرار دادند و اين نيز تاكتيكى بود براى تشكيل حكومت اسلامى كه به فتح مكه منجر گرديد.
امير مؤمنان عليه السلام بعد از جريان سقيفه در حالى كه شمشير بالاى سرشان بود: به بيعت اضطرارى با خليفه وقت تن داد و اين نيز يك تقيه تاكتيكى بود كه خون خود و اسلام را حفظ كردند و بعد از تشكيل حكومت اسلامى در مدت پنج سال بسيارى از منافقان را كشتند و چيزى نمانده بود كه درخت نفاق از ريشه خشك شود كه شربت شهادت نوشيدند.
امام حسن عليه السلام بعد از اميرالمؤمنين عليه السلام مردم را به جهاد عليه نفاق دعوت كردند ولى مردم از هر طرف فرياد زدند: «البقية، البقية»[٥] يعنى ما زندگى مىخواهيم ما مىخواهيم زنده بمانيم! .. امام عليه السلام در ضمن پاسخ سؤالى كه چرا دست از جنگ كشيديد فرمودند:
سوگند به خدا اگر با معاويه جنگ مىكردم مردم مرا به او تسليم مىكردند.[٦]
امام حسن عليه السلام گرچه بنا به قانون تقيه، با ام الفساد قرن صلح كردند ولى با اين صلح توانستند چهره كريه و سياه بنى اميه را به مردم بنمايانند؛ چرا كه با اين صلح گرد و غبار هياهوى نفاق نشست و چهره ظلم و نفاق هويدا شد.
امام حسين عليه السلام در عمر معاويه دست به قيامى نزد ولى صراحتاً با پيشنهاد وليعهدى يزيد كه مخالف صلحنامه بود به مبارزه برخاستند. معاويه براى بيعت گرفتن براى يزيد از مردم مدينه طى سخنانى به تمجيد