ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - غريب در غرب
همانند همان نقشى كه علم زدگى در مرحله قبلى ايفا كرد.
در مرحله انفتاح، گنون معتقد است كه هم يأجوج و مأجوج وارد عرصه مى شوند (البته بر اساس همان تقرير توراتى) و هم اديان التقاطى زيادى به وجود مى آيد. الآن در هزاره سوم (New age) هيچ كدام از اديان التقاطى با همديگر به جز دو نقطه با هم مطلقا اشتراكى ندارند؛ يكى آن كه بدون تمسك به مسايل شرعى معنويت و علم را جمع كنيم، دوم تناسخ كه تقريبا همه آنها قائل به تناسخ هستند.
عمده اين اديان كه از حيث تعداد در فرانسه و آمريكا هستند به فرا روانشناسى (پاراسايكولوژى) و يا به عبارت ديگر به احضار ارواح و طالع بينى و امثال آن مشغولند. اينها حدود دويست مجله و روزنامه در اختيار دارند. خصوصا در محيطهاى پروتستان كه از اين دست حركتهاى شبه دينى و خارج از كليسا و تشكيلات دينى رسمى سابق ديده مى شود و چه بسا اينها بيست، سى پيغمبر جديد هم داشته باشند. الآن فقط در آمريكا بيست، سى نفر مسيحى هستند كه ادعاى پيامبرى دارند؛ كه البته اين هم يكى از درهايى است كه شيطان براى گمراه كردن مردم باز مى كند. گروهى هم كه به اصطلاح شرق گرا شده اند، يوگا و آموزه هاى سرخ پوستى را با هم به عنوان يك دين جديد مخلوط و عرضه مى كنند. خلاصه اينكه عمده اين دين گراييها در اديان آسمانى ساخته نشده اند و حتى كليساهاى سنتى اين گونه حركتها را محكوم مى كنند چه رسد به اسلام.
به هر حال اين نوع استقبال و اقبال مردم به دين به نظر من اصلًا نويد مطلب خاصى نيست بلكه نشان دهنده رسيدن به همان مرحله جديدى است كه رنه گنون پيشاپيش با استفاده از استدلالهاى عقلى از آن خبر داده بود.
\* يعنى شما گرايش به دين را در ادامه همان اغتشاشات و ابتذالات ناشى از مادى گرايى غرب مى دانيد يا اين كه به عكس آن را يك نقطه برگشت بشريت به دين مى بينيد؟
به نظر من كه اصلًا برگشت نيست بلكه نقطه اى پايين تر از انحطاط و مادى گرايى است و در واقع نقطه تلاش و اضمحلال و ذوب شدن در چيزهايى است كه پس از مرحله عقل ابزارى به شمار مى آيند. خلاصه اصلًا نشانه اعتلا و بالندگى نيست.
\* استدلال شما چيست؟
اولًا كه همه اين اديان التقاطى اند و هيچ جايى براى تعقل و يا انجام دادن اعمال بر طبق نيت صحيح و مشروع وجود ندارد و صرفا روى احساسات افراد تكيه مى شود و هم پيامبران و رؤساى اين برنامه ها و هم پيروان همگى در مرحله حس باقى مى مانند و اصلًا به مرتبه تعقل نمى رسند چه رسد كه بخواهند به مراتب بالاتر سير كنند.
\* آيا شما اين جريانات را به معنى پايان تاريخ غرب نمى دانيد؟
قطعا به اين سمت سوق پيدا كرده است اما اينكه چقدر از عمر غرب باقى مانده باشد، معلوم نيست؛ چرا كه شايد روزى برسد كه دين معكوس و مقلوب و دروغين اينها جهان شمول هم بشود و پاپ و پيامبر بزرگ متعلق به يكى از اين جريانات معكوس و دروغين موفق بشود تمام اينها را تسخير كند كه اين مطلب اصلًا بعيد نيست.
\* پس در واقع شما اين نوع دين گرايى جديد را تجلى و ظهور نوعى دجال مى دانيد؟
بله همه اينها دجالهاى كوچكى هستند كه براى ظهور دجال بزرگ مقدمه چينى مى كنند.
\* به نظر شما آيا مردم امروز غرب از ماده گرايى احساس سرخوردگى نمى كنند و از اين فضايى كه در آن هستند خسته نشده اند؟
كاملًا واضح است كه مردم غرب دچار نوعى خستگى شده اند و به همين جهت است كه اين همه دام براى آنها گسترانده اند. به عنوان مثال، هيپيها بهترين مردم غرب بودند كه بناى انتقاد از آن را گذاشتند و پس از مدتى آنها را اسير و مبتلاى مواد مخدر كردند.
\* پس معتقديد غرب در بن بست قرار گرفته و دچار يك بحران و خلجان جدى شده است؟
در اين كه شكى نيست. منتها مسئله اين است كه به افرادى كه نيازمند معنويت هستند، معنويت دروغين عرضه مى كنند و به آنها كه طالب روح اند، نفس عرضه مى كنند.
\* آيا فكر مى كنيد اين مطلب از جايى هدايت مى شود؟
مسلما بله.