ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - غريب در غرب
مادى و بهره هاى نفسانى آن را تسخير كرد.
\* در حال حاضر دو نوع ابتذال را مى توانيم در غرب شاهد باشيم: يكى در عرصه تسلط جويى و استكبار ورزى و يا همان امپرياليسم و ديگرى ابتذال و انحطاط اخلاقى. آيا اين را مى توانيم فرزند آن فرهنگ و فكر و روحيه بدانيم؟
بدون شك ابتذال و سلطه طلبى زاده فرد گرايى اند؛ خصوصا اين طرز تفكر كه تنها يك فرهنگ و تمدن وجود دارد و بايد به خاطر رفاه خود مردم، آن را به زور هم كه شده به خورد آنها بدهيم. وقتى آنها معتقدند ما در يك مرتبه و پله بالاتر از ديگر مردم جهان قرار داريم، پس حق داريم كه منابع طبيعى آنها را به نفع خودمان استفاده كنيم هر چند براى عوام فريبى، عنوان كمك براى صعود به قرن بيستم را بر آن مى گذارند؛ لذا استعمار و امپرياليسم مدرن هيچ وجه شبهى حتى با جنگهاى صليبى و يا استعمارى كه در قرون وسطى در آمريكاى لاتين جريان داشته، ندارد. هر چند به ظاهر در وجوهى مى توان اشتراكهايى ديد، ليكن در زير بناى نظرى حتى مغولها چنين مبناى نظرى نداشته اند.
استعمار و امپرياليسم مدرن طبيعتا يك زيربناى مدرن دارد كه صد در صد با جهان بينى آن مرتبط است؛ هر چند برخى عناصر ديگر نظير سخت گيريهاى كليسا بر اين امر تأثير داشته و به طور طبيعى باعث چنين واكنشى شده باشد ولى به هر حال مبناى جديد بر اين نيست كه به تعالى برسيم بلكه بنا براين است كه همه چيز به ماده منتهى شود كه غايت اين وادى هم صرفا كسب مذلت هر چه بيشتر و به هر صورت ممكن و مورد تصور است؛ چرا كه اگر براى آن قائل به حد و ميزان و معيار باشيم بايد آن تعريف محدود را از جايى گرفته باشيم.
وقتى انسان جاى خدا را گرفت و ماده هم تنها واقعيت شناخته شده و مورد پذيرش شد طبيعى است كه ديگر هيچ معيار و مقياسى قابل قبول شخص نباشد. قانون ماده يعنى نزول، آن هم با حداكثر جاذبه و سرعت. اگر بخواهى بگويى، ضعيف هم حق و حقوقى دارد، اين مطلب ديگر در زمره قوانين مادى نمى گنجد و تنها كسى مى تواند چنين مطالبى را بر زبان براند كه معتقد به يك مبدأ و حيانى و الهى باشد كه در واقع چنين مبدأيى، مبدأ ارزشهاى اخلاقى غير مادى به شمار مى رود. مادى گراهايى كه چنين حرفهايى مى زنند در واقع باقى مانده هايى از گذشته شان را تكرار مى كنند والا با مبانى و اصول جديد كه اصلًا اين حرفها قابل قبول نيست.
قانون ماده مى گويد قوى مى بايست بر ضعيف غلبه پيدا كند، ماشين اقتصاد بايد بچرخد و اگر براى اين چرخيدن لازم باشد كه هفتصد هزار نفر قربانى بشوند، اصلًا مهم نيست. مهم اين است كه سرعتها زيادتر و كوچكترها و ضعيفها نابود شوند و لذاست كه نمى توان اخلاقى مبتنى بر نظريات مادى گرايانه داشت. به جز ارزشهاى قراردادى و توافقى كه هر كس مى تواند هر وقت و هر جا بگويد من آنها را قبول ندارم و مى خواهم بنابر قوانين قوى تر و ضعيف تر رفتار كنم. علت اصلى آن هم اين است كه مبناى الهى ندارد و مبدأش قراردادى است.
\* از دو دهه قبل به اين طرف ما در جهان غرب شاهد نوعى احياى انديشه هاى دينى و گرايش به مسايل معنوى و دينى هستيم خصوصا در آمريكا كه به تعبيرى مى توان آن را سرآمد تمدن و فرهنگ غرب و الگوى فرهنگى ديگر كشورها دانست و جالب است كه اين رويكرد روز به روز شكل جدى ترى به خود گرفته و با شكست بلوك شرق و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى امروز غرب، اسلام را هماورد خويش مى شمرد. به نظر شما علت اين رويكرد جديد چيست؟
به مطلب بسيار مهمى اشاره كرديد. ظاهراً اولين كسى كه يك تحليل تئوريزه شده و محكم از اين مطلب پيش از وقوعش بيان كرده، «رنه گنون» بوده است؛ البته هم به استناد مطالب اديان مختلف و هم با تمسك به استدلالهاى عقلى.
مادى گرايى بشر درهاى آسمان را به روى او بست ولى فراموش نكنيم كه اين محدوديت نمى تواند هميشگى باشد و لذا براى استمرار پيدا كردن آن مى بايست شيطان بيكار ننشيند و به اصطلاح درهاى اديان معكوس و يا ملكوت سفلى را باز كند. مفهوم دجال، همان مادى گرايى است كه ضد دين است و دين معكوس به همراه دارد و در برابر امام و عدالت به عنوان يك پيامبر معكوس عمل مى كند. از همين رو مرحله مادى گرايى بشر را نمى توان آخرين مرحله انحطاط او دانست. مرحله بعدى مادى گرايى كه رنه گنون مفصلًا به آن پرداخته مرحله گشايش و انفتاح تمام درهاى هر چه پايين تر بشرى است.