ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - ١- ٣ دلايل كلامى- نقلى
ايشان را از حضور داشتن، معذور كرده است. حال اگر آن مانع برداشته شود بلافاصله ظهور تحقق مى يابد؛ چرا كه حضور امام (ع) ضرورى و واجب است.
علّت و سبب غيبت چيزى جز مانع حضور امام (ع) نيست و با رفع اين مانع، غيبت امام (ع) بدون دليل و بى حكمت خواهد شد. بلكه دليل، بر حضور امام (ع) دلالت خواهد كرد. پس اگر بخواهيم اسباب ظهور را پيدا كنيم بايد آنرا از موانع حضور امام (ع) و به تعبيرى ديگر از علل غيبت، سراغ بگيريم؛ چون با رفع و از بين رفتن اين موانع، ظهور بلافاصله تحقق خواهد يافت. بنابراين، رفع علت غيبت، سبب ظهور است و به عبارتى دقيق تر مى توان گفت با رفع علت غيبت، دليل حضور امام كه همان لطف وجوبى از طرف خداوند است موجود است و مانع حضور نيز مفقود مى باشد و از اين رو ظهور فورا و وجوبا تحقق خواهد يافت.
خلاصه اينكه اسباب ظهور رابطه عكس با علل غيبت دارند. يعنى نبودن علّت غيبت، سبب ظهور خواهد شد و هر چه علل غيبت كم رنگ تر شوند، اسباب ظهور پررنگ تر خواهد شد. حال براى بررسى كردن نقش اراده و اختيار شيعيان در تعجيل و تحقق ظهور بايد به علل غيبت بپردازيم. به بيان ديگر براى اثبات اختيارى بودن ظهور بايد ثابت كنيم كه غيبت امام ناشى از سوء انتخاب مردم بوده است و مردم با جبران رفتارشان مى توانند به ظهور دست يابند.
علماء سه علّت عمده براى غيبت ذكر كرده اندكه به آن مى پردازيم.
الف) غيبت، پناهگاهى براى حفظ جان مباركشان امام صادق (ع) فرمودند:
اى زراره! امام مهدى (ع) چاره اى جز غيبت نخواهد داشت. زراره سؤال كرد: دليل غيبتش چيست؟ امام (ع) در حالى كه با انگشت به بدن مبارك شان اشاره مى كردند فرمودند: «ترس از جانش»[١].
از امام معصوم نقل شده است كه:
در زندگى صاحب الامر (ع) سنتى از حضرت موسى (ع) است. سؤال شد چه سنتى؟ فرمودند: هميشگى خوف و غيبت او از حكومتها، تا اين كه خداوند به يارى كردن او اذن دهد و به همين دليل رسول اكرم (ص) يك بار در شعب و بار ديگر در غار مخفى شدند و به همين دليل امير المؤمنين (ع) خانه نشين شد و از مطالبه حق خويش صرف نظر كرد.[٢]
امام موسى بن جعفر (ع) مى فرمايند:
غيبت در زندگى امام مهدى (ع) دقيقاً مانند سنت انبياء (ع) اتفاق مى افتد.[٣]
انبياء (ع) با تهديد جدى به قتل از امت خود جدا مى شدند و در مكانى دور از چشم ستمگران مخفى مى شدند؛ چرا كه در تمام شرايع الهى، حفظ جان واجب است خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:
لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ.[٤]
خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد.
لذا خودكشى حرام است. البته وقتى كه افرادى با سلاح قصد كشتن فردى را داشتند و او بدون هيچ سلاح دفاعى فرار نكند تا اينكه او را بكشند، اين چيزى جز خودكشى نيست. تقيه يكى از واجبات شرعى است و به خصوص در شيعه زياد به آن سفارش شده است. يعنى وقتى كسى جانش به خاطر مذهبش به خطر افتاد بايد مذهب خويش را مخفى كند. البته تقيه نبايد طورى باشد كه اساس معنويت در زمين نابود شود. در شرايع سه چيز به طور رتبى حرمت دارد: اول دين؛ دوم جان؛ سوم مال. يعنى در درجه اول دين حرمت دارد و در درجه دوم جان و بعد مال بايد حفظ شود. براى بيان دين و حفظ معنويت هيچ گاه زمين خالى از حجت و اولياى الهى نبوده است.
پيامبران زيادى براى تبليغ دين، آمده اند و در اين راه خيلى از اذيت و آزارها را تحمل كرده اندو حتى شهيد شده اند. چون اگر دين به طورى در خطر باشد كه اثرى از آن در زمين نماند و جاى حق و باطل عوض شود و مردم نتوانند حتى به صورت مخفيانه ديندار باشند، آنگاه جان مباح مى شود و براى حفظ اساس دين بايد جان فشانى كرد. در صورت خطر نابود شدن دين، نمى توان حفظ جان كرد. ولى اگر معنويت و دين را مى توان ترسيم كرد و حق و باطل را بيان كرد ولى اقامه دين به خاطر ستمگران مشكل باشد در اين صورت بدون هيچ سلاح دفاعى نمى توانيم جان خويش را به خطر بيندازيم. و به عبارتى ابلاغ دين و رساندن آن به مردم كه لطفى واجب بر خداوند و تكليفى بر پيامبران و اوليا (ع) مى باشد، حتى در صورت نياز به جانفشانى بايد صورت بگيرد. و در اين مرتبه تقيه معنا ندارد ولى بعد از تبليغ دين و رسيدن آن به مردم و انفكاك حق از باطل است كه تقيه معنا پيدا مى كند؛ يعنى براى اقامه دين كه در حوزه افعال و اختيار مردم است، بايد به سلاح دفاعى مجهز شد در صورت نبودن سلاح، بايد حفظ جان كرد و مخفيانه ديندارى كرد. البته ما در عناوين بعدى به اين موضوع بيشتر خواهيم پرداخت.
ائمه اطهار (ع) براى فهميدن غيبت امام عصر (ع) ما را به سنت انبيا ارجاع داه اند. شيخ صدوق كتاب مفصّلى در غيبت امام زمان (ع) تأليف كرده است. ايشان درباره انگيزه تأليف اين كتاب مى فرمايد كه در عالم خواب به حضور امام عصر (ع) رسيده است و چنين توضيح مى دهد:
به او سلام كردم و او جواب سلام گفت و بعد فرمودند كه چرا درباره غيبت كتابى تأليف نمى كنى تا اندوه دلت را ببرد، عرض كردم يابن رسول اللّه (ص) درباره غيبت تأليفاتى دارم، فرمودند: آنها به گونه اى كه من دستور مى دهم تأليف نشده اند، اكنون مستقلًا كتابى درباره غيبت تأليف كن و غيبت پيغمبران را در آن درج كن.[٥]