ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٤ - مدينه آرمانى دينى
مدينه آرمانى دينى
اسماعيل شفيعى سروستانى
(قسمت اول)
اشاره:
انتظار تحقق مدينه آرمانى يا آرمانشهر، كم وبيش در ميان همه پيروان اديان به چشم مىخورد. انتظار روزى كه با ظهور منجى موعود و فراگير شدن تعاليم دينى همه آمال بشر رنگ واقعيت مىيابد و بهشت زمينى به منصه ظهور مىرسد.
آنچه در پى خواهد آمد گزارشى است از اين انتظار عمومى پيروان اديان الهى. در قسمت اول اين سلسله مقالات مدينه آرمانى يهود مورد بررسى قرار گرفته است.
ششهزار سال تاريخ يهود، قريب دو هزار سال تاريخ آيين مسيحيت و بيش از يكهزار و چهارصد سال تاريخ اسلام به عنوان سه جريان بزرگ مذهبى وجوه بسيارى از انسان آرمانى و آرمانشهر ويژه اديان را بازگو مىكند.
اگر چه آرمانشهرهايى چنين و ويژگيهاى انسان مطلوب آنها وجوه اختلاف بسيارى دارند، اما، همگى آنها در نويد «ظهور و گسترش آيين خداپرستى» و «تجلى خواست خالق هستى» در عرصه زمين مشتركاند و اين امر به عنوان نقطه اشتراك اديان، وجه تمايز جدى پيروان مذاهب آسمانى را با پيروان «تفكر تام عقلانى» و يا «ديد علمى» محض نمايان ساخته است. به عبارت ديگر: همه اديان توحيدى، در پذيرش مبدأ هستى، خداى يكتا، به عنوان خالق كل عالم آشكار و نهان، غايت سير و سلوك بشر و بالاخره زندگى و حيات پس از مرگ مشترك بودهاند و برخى از آنها مانند يهوديت، مسيحيت و بالاخره اسلام در ايجاد تحولات اجتماعى عظيم نقش بهسزايى داشته و تمدنهاى ويژهاى نيز منطبق با پارهاى از دريافتها و احكام دينى خاص خود برپا داشتهاند؛ ليكن، تاريخ خود گواه آن است كه اين تمدنها اگر چه وجوه بسيارى از فرهنگ ويژه اديان ياد شده را نمودار ساختند اما، جدايى ميان حاملان اصلى پيام دينى و تاريخسازان بعدى (پادشاهان، امرا، خلفا و ...) موجب بروز وجوه التقاطى دريافت دينى و برداشتها و تفاسير بشرى گرديد.
دور افتادن پيروان آيين موسى كليماللّه از حامل پيام آسمانى و بروز خودكامگى بنىاسرائيل، بريده شدن پاى عيسى مسيح- روحاللّه- از ميان پيروانش و نشر برداشتهاى مختلف حواريون از فرامين آسمانى عيسى مسيح و بالاخره عدول مسلمين از فرامين و اوامر محمدبن عبداللّه (ص) و دور ماندن مفسران و جانشينان حقيقى آن حضرت از دستگاه حكومتى خود كافى بود تا جدايى عميقى ميان معلمان بر حق اديان و فرهنگ و تمدن ساخته و پرداخته شده بشر به وجود آيد. جدايى خاصى كه خورشيد «حقيقت قدسى» را در محاق تحريف، تفسير به رأى و برداشتهاى ناخالص و التقاطى فرو برد و سايه حاصل از پنهان ماندن خورشيد را هر زمان گستردهتر از پيش ساخت تا آنجا كه از آن همه پيام و دريافت جز پوسته و صورتى بيش نماند- آنهم با انبوهى از اختلافنظرها، برداشتهاى سليقهاى و ...! ١
اگر چه پيروان اديان (اعم از يهود، نصارا و مسلمين) ملزم به اطاعت صرف از فرمان انبيا و احكام نهفته در ميان كتب آسمانى خود بودند و بر آن اساس نيز مىبايست ادب ويژه زيستن و مدنيت مورد نياز خود را سامان مىدادند اما عدول از فرمان انبيا موجب دور افتادن آنان از عين كلام و فرمان گرديد و آنها را در مسيرى قرار داد كه بعد از چندى تنها دلخوش به صورتى از فرامين و معارف عرضه شده توسط انبيا گرديدند و نوعى اختلاط و امتزاج را پذيرا شدند. اختلاطى كه آنها را در نيمه راه آسمان و زمين نگهداشته است.
ادامه مسير از آن پس معلوم بود، «بيگانگى تام و تمام بشر زمينى با كلام آسمانى» و رشد فرضيهاى انحرافى كه پيروان را در اطاعت تام و تمام از آن فرامين دچار ترديد مىنمود. فرضيهاى كه طبق آن گردن نهادن به فرمان كلام آسمانى را شرط كافى و لازم براى ساخت و ساز امورات انسانى و مناسبات فردى و جمعى نمىدانست. همين امر موجب بروز نوعى مسامحه و سهلگيرى در فرمانبردارى از امر آسمانى شد. همان كه امروز هيچ اثرى از انجيل و تورات باقى نگذاشته است و هيچكدام از مناسبات فرهنگى و مادى پيروان اين اديان مبتنى بر كلام موسى (ع) و عيسى (ع) سامان نمىپذيرد بلكه آنان چنانكه خود تشخيص مىدهند و صلاح مىدانند عمل مىكنند و احكام لازم براى حيات و ممات خود را نيز در همه زمينهها خود صادر كرده و اجرا مىنمايند و تنها براى خالى نبودن عريضه، پارهاى از احكام فردى و عبادى را در ميان غوغاى مدنيت بىريشهشان به جا مىآورند و البته آن را هم تبديل به امرى وجدانى، خصوصى و فردى كردهاند.
نگاهى گذرا به آراء جامعهشناسان، روانشناسان، اقتصاددانان، مورخان، اديبان و حتى فناوران پيرو آيين مسيحيت و يهوديت نشان مىدهد كه آرا و دريافتهاى آنان برخاسته از شناختى صرفا انسانى، تجربى و محسوس است. آن هم با پذيرش اصولى چون «اصالت تجربه»، «اصالت عقل»، «اصالت سود» و «اصالت حال».
اصولى كه هيچ يك رويى به احكام كتب آسمانى ندارند. آنان جايى براى كلام قدسى قائل نيستند و احساس استغنا، آنان را از مراجعه به حيث تفكر حقيقى و معنوى بىنياز كرده است. همگى امورات فرهنگى و مدنى خود را منطبق با آراء علمايى كه منبع نظر و تفكرشان صرفا انسانى است سامان مىدهند.
نكته جالب اينجاست كه انبيا و كتب آسمانى پيشين نيز همگى تحقق مدينه مطلوب دينى را موكول به زمانى دورتر از حضور خود كردهاند و با ذكر شرايطى ويژه، نويد فرا رسيدن زمانى را دادهاند كه «مدينه» اى خاص آنهم مبتنى بر همه احكام و فرامين آسمانى محقق شود.
اين وعده را در ميان تحريفات باقىمانده از انجيل و تورات و زبور نيز مىتوان مشاهده كرد.
چنين به نظر مىرسد كه براى همه نسلها فرصتى است تا مبتنى بر محتواى كتب آسمانى خود را محك زنند و سرانجام ناتوانى خود را براى نيل به مدينهاى مطلوب كه در درون و مافىالضمير آدمى از خاستگاهى خاص برخوردار است دريابند. اگر چه سالهاى دورى از اين مدينه، سالهاى پر رنج و مشقتى باشد كه انسان با خودكامگى تمام آن را رقم مىزند.