ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٩ - ب) اساطير اسكانديناوى
زندگى اجتماعى انسان ريشه دوانيده است كه زندگى را بر اكثريت مردم سخت و مشكل كرده است، گذشته از آن كه بقيه نيز مشكلات خويش را دارند. بنابراين، چنين وضعيتى هرگز نمىتوانسته است انسانها را قانع كند و چون اين ناهماهنگيهاى جامعه، از نظر انسانها به هيچ عنوان قابل اصلاح نبوده است، دست به خلق و تصور جهانى آرمانى زدهاند؛ دنيايى كه در آن همه خير مطلق است و شر را در آن راهى نيست. چون اين مدينه فاضله در اين جهان و با اين مردمان قابل تصور نيست، پنداشتهاند كه به ناچار روزى فرا مىرسد كه خدا يا خدايان دست به كار مىشوند و اين نظم موجود را كه در واقع بىنظمى است، بر هم مىزنند و طرحى نو درمىاندازند. در آن هنگام است كه دو جهان شكل مىگيرد: يكى براى نيكان و ديگرى براى بدان و هر دو ابدىاند.
اساطير پايان جهان، در بين برخى از ملل مانند هندوها و يونانيها واقعا پايانى براى جهان است. پايانى كه در طى آن همه چيز، چه نيك و چه بد، از بين مىرود و بار ديگر كه خدا قصد آفرينش جديدى كند همه چيز را دوباره از نو مىآفريند. اما در باورهاى ديگر اقوام مانند زرتشتيان، پايان جهان در واقع مرگى عمومى است كه انسانها، بعد از آن به جاودانگى مىرسند. در واقع بنا بر اين عقيده، آن حادثه، پايان عمر جهان نيست؛ بلكه تحولى عظيم در جهت بهبودى و عدالتگسترى است.
پايان جهان با حادثهاى ماوراء طبيعى صورت نخواهد گرفت بلكه همين عوامل طبيعى مانند باد، باران، زلزله و آتش هستند كه در آن زمان رخ مىدهند و جهان را به ويرانى مىكشند. اين حوادث در هر منطقه جغرافيايى كه اسطوره پايان جهان دارند، با همان عواملى رخ مىدهد كه براى مردمان آنجا آشناست؛ مثلًا در سرزمين پر بارانى مانند هند، بارانهاى طولانى است كه سرانجام همه را در خود فرو خواهد برد و به عمر جهان خاتمه خواهد داد و يا در اساطير اسكانديناوى، زمستانى پيوسته و طولانى در پايان جهان رخ خواهد داد و پرواضح است كه در آن منطقه، زمستان و سرماى طولانى مدت، بيشتر ايام سال را دربر مىگيرد.
در ادامه، اساطير مربوط به پايان جهان را به تفكيك ملتها و اقوام بيان مىكنيم و اگر به اديان آسمانى و ديدگاه آنان در اين باره اشاره شود، قصد اسطوره پنداشتن آنها نيست بلكه صرفا جهت آگاهى و اطلاع بيشتر ذكر مىشوند.
الف) اساطير يونان
يونانيان عمر حيات انسان را به پنج نسل تقسيم كردهاند. آنها معتقدند كه نسل آخر كه ما در آن زندگى مىكنيم، نسل آهن است. در اين دوره، مردمان در پليدى و زشتى زندگى مىكنند. طبيعت آنها نيز به سمت پستى و بدى گرايش دارد و در طى نسلهاى متمادى بدتر نيز مىشوند و هر نسلى پليدتر از نسل قبلى است. در آن هنگام كه انسانها از ارتكاب بدى، ناراحت نشوند و يا در پيشگاه بينوايان احساس شرم نكنند، «زئوس» كه اميدى در اصلاح آنان نمىبيند، مردمان را از بين خواهد برد[١].
رواقيون فرقهاى با گرايشهاى فلسفى و عرفانى بودهاند كه در يونان كهن مىزيستهاند. بنمايههاى اصلى عقايد آنان، همان اساطير يونان كهن است با قدرى چاشنى نجوم و ديگر علوم جديد آن زمان. آنها درباره پايان جهان ديدگاهى مبتنى بر علم هيأت آن روزگار داشتند. آنها مىگفتند: هرگاه سيارات در دوره ثابتى از زمان به همان جايگاه پيشين خود و طول و عرضى كه در آغاز داشتند، برسند؛ آتشسوزى پديد مىآيد و هر آنچه را كه وجود دارد، نابود مىكند. سپس كيهان درست با همان نظم و ترتيبى كه پيش از آن داشته است، بار ديگر از نو برقرار مىشود؛ ستارگان دوباره در مدارهاى خود مىگردند و هر يك گردش خود را بىهيچ تغييرى در همان مدت زمان پيشين، انجام مىدهد. «بالبوس» به عنوان سخنگوى اين مكتب مىگويد: «فلاسفه مكتب ما بر اين باورند كه تمامى جهان در آتش خواهد سوخت و اين حادثه در آخرالزمان روى مىدهد. سپس از اين آتش الهى، جهان جديدى زاده مىشود و از نو با شكوه و جلال پديدار مىگردد». زمان ميان يك آتشسوزى و آتشسوزى بعدى؛ يعنى طول عمر كيهان را حركت سيارات و ستارگان تعيين مىكرد و آن را سال بزرگ مىناميدند. آنها معتقد بودند آتشسوزى زمانى صورت مىگيرد كه خورشيد و ماه و اين پنج ستاره[٢]، دوره خود را تمام كنند و به همان وضعيت سابق خود، كه در آغاز جهان داشتهاند، باز گردند. عدهاى طول اين سال را ١٠٨٠٠، برخى ٢٤٨٤ و عدهاى طول آن را ٦٤٨٠٠٠٠ سال برآورد كردهاند[٣].
ب) اساطير اسكانديناوى
اساطير اسكانديناوى در بسيارى از داستانها و بنمايههاى خويش، فوقالعاده به اساطير زرتشتى نزديك است. در اساطير زرتشتى در پايان جهان، به يك گرگ عظيمالجثه و يك مار غولپيكر برمىخوريم كه در دوران «اورشيدر» و «هوشيدر ماه» از بين مىروند كه اين دو موجود عجيب در اساطير اسكانديناوى نيز ايفاى نقش مىكنند.
در باورهاى مردمان اسكانديناوى يك غول يا ضد خدا به نام «لوكى» وجود دارد كه در آغاز جهان، توسط خدايان به