ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - پايان جهان در اساطير
پايان جهان در اساطير
مهدى رضايى
قسمت اول
اشاره:
در باورهاى اسطورهاى، جهان به عنوان يك مخلوق كه ساخته و پرداخته دست خدايان است؛ آغازى دارد و انجامى. آغاز جهان، آفرينش آن است كه در اساطير مختلف به شيوههايى گوناگون شكل مىگيرد. حوادث پايانى جهان مرگ اين دنياست، و جهان مانند هر مخلوق ديگر، پس از چند صباحى حيات، ويران خواهد شد. اما در پس آن ويرانى شروعى ديگر نهفته است كه چرخه حيات به صورت مطلوبتر دوباره به حركت درخواهد آمد، همانند انسان كه روزى بهوجود آمده و روزى مىميرد و پس از مرگ دوباره زندگى خواهد كرد.
آنچه در پى خواهد آمد نگاهى است اجمالى به باور اساطيرى اقوام و ملل مختلف جهان درباره پايان جهان.
اساطير پايان جهان يا رستاخيز در بين بسيارى از اقوام و ملتها رايج است. اين اساطير مىتوانسته است به دو صورت: اول به قياس با آفرينش و آغاز جهان و دوم- كه صبغهاى فلسفى دارد- براساس وضعيت جامعه انسانى بهوجود آمده باشد. در نوع اول چون انسان براى جهان آغازى قائل است كه طى آن جهان به دست خدايان بهوجود مىآيد، به ناچار پايانى نيز خواهد داشت؛ زيرا براى اذهان بشرى تصور ابديت و ازليت مشكل بوده است به همين جهت جهان را محصور بين دو حادثه آفرينش و قيامت تصور مىكردهاند. اين ديدگاه به نوبه خود از عوامل طبيعى و تجربه روزمره انسان پديد مىآيد؛ زيرا همه چيز در اطراف انسان در حال كون و فساد و ايجاد و تباهى است. طبيعى است كه اين عادات ذهنى كه بر پايه مشاهده طبيعت استوار است، براى انسانها به صورت قانون درآيد كه بتوان آن را به همه چيز تعميم داد. در اين ميان، آنچه كه از حوادث جارى اين جهان، پايه اصلى قياس براى تصور آغاز و انجامى براى جهان شده است، خود انسان، زندگى، خلقت، مرگ و جهان پس از مرگ است؛ يعنى انسان با قياس از زندگى خويش كه از دو طرف محدود به آغاز و انجام است براى جهان نيز اين الگوى پيدايش و مرگ را جارى و سارى دانسته است.
ديدگاه دوم كه باعث اعتقاد به پايانى براى جهان شده است؛ ناشى از توجيه و بيان فلسفه جامعه انسانى است. انسان تا زمانى كه در اين جهان زندگى مىكند پيوسته در كنار خوشيها، گرفتار مرارتها و تلخيهاى زندگى است. هميشه در كنار خوبيها، بديها را مىبيند كه گاه غالب و گاه مغلوبند. ظلم، قدرت، ثروت، شهوت، شهرت، آنچنان در