ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - فجر مقدس
رفته و خبر هلاكت لشكر سفيانى را به ايشان مىدهد و سپس به دست آن حضرت توبه مىكند و حضرت هم مرحمت كرده و او را به حالت اولش برمىگردانند.
نذير هم براى انذار و برحذر داشتن سفيانى، به شام مىرود و او را هم از اين جريان خبردار مىكند و خود مىميرد.
مكه پس از اين جريان امنيت خويش را باز مىيابد و احدى از پادشاهان و فرمانروايان جرأت نمىكند كه به قصد جنگيدن با اين جمعيت تازه وارد مكه، بدانجا رو كند و هر كدام هم كه راه افتاده بودند برمىگردند كه مبادا آنها هم دچار چنين سرنوشتى بشوند.
امام (ع) هم كه به مرتب كردن و آموزش سپاه ده هزار نفرى خويش در مكه مشغول بودهاند، آنها را حركت داده و رو به مكه مىكنند تا اينكه به محلى كه سپاه سفيانى فرو رفته بودند مىرسند و حضرت به ياوران خويش آن نقطه را نشان مىدهند.
سفيانى كه بخشى از سپاهش در بيابانهاى حجاز فرو رفتهاند و بخشى ديگر هم در عراق از سيد خراسانى و يمنى شكست جدى خوردهاند، سعى مىكند كه در منطقه شام تا آنجا كه مىتواند تجديد قوا كند تا اين امكان را بيابد كه بزرگترين صحنه جنگ باحضرت را پس از ظهورشان به تصوير بكشد و جنگ خونبارى را از دمشق تا قدس به پا كند.
احاديثى كه به سرنوشت سپاه سيلآساى سفيانى پيش از رسيدن به مكه اشاره مىكنند از اين قرار است:
امام صادق (ع) مىفرمايند:
[ظهور] حضرت مهدى (ع) پنج نشانه [حتمى [دارد: سفيانى، يمانى، صيحه آسمانى، شهادت نفس زكيه و فرو رفتن در بيابان.[١]
و در جاى ديگرى آن حضرت اين فرو رفتن در بيابان را صراحتا از علايم حتمى ظهور برمىشمرند.[٢]
اصبغ بن نباته حضرت على (ع) روايت مىكند كه فرمودند:
... و شورش سفيانى، پرچمى قرمز رنگ، فرماندهاش مردى از قبيله كلب است و ١٢٠٠٠ نفر از سپاهيانش رو به مكه و مدينه مىكنند كه فرمانده آنها مردى از بنىاميه است كه به او خزيمه مىگويند كه چشم چپش نابيناست و سفيدى ضخيمى روى مردمك چشمش را پوشانده است خود را شبيه مردان مىكند پرچم خويش را برنمىگرداند تا اينكه در مدينه در خانه شخصى به نام ابوالحسن اموى منزل كند. و گردانى را به دنبال مردى از خاندان پيامبر (ص) كه شيعيان به دور او جمع شدهاند مىفرستد؛ سپاهيان به فرماندهى مردى غطفانى رو به مكه مىكنند در ميانه راه به بيابان سفيدى كه مىرسند در كام زمين فرو مىروند و جز دو نفر كه بناست نشانه [و عبرتى] براى ديگران باشند كسى باقى نمىماند كه آنها را هم خداوند صورتشان به پشت برگردانده است.[٣]
آرى به خوبى مىتوان در آن روز تأويل اين آيات را مشاهده كرد كه:
وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ\* وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ\* وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ[٤].
اگر ببينى، آنگاه كه سخت بترسند و رهاييشان نباشد و از مكانى نزديك گرفتارشان سازند. گويند: اينك به رسول ايمان آورديم. اما از آن جاى دور چسان به دست يابند؟ پيش از اين به او كافر شده بودند و به گمان خويش به او تهمت ميزدند. ميان آنها و آن آرزو كه دارند جدايى افتاد. همچنان كه با ديگران كه چنين مىانديشيدند و سخت در ترديد بودند، نيز چنين شد.[٥]
و اين آيه:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا.[٦]
اى كسانى كه شماره كتاب داده شده، به كتابى كه نازل كردهايم و كتاب شما را نيز تصديق مىكند ايمان بياوريد؛ پيش از آنكه نقش چهرههايى را محو كنيم و رويها را به قضا برگردانيم. يا همچنان كه اصحاب سبت را لعنت كرديم شما را هم لعنت كنيم و فرمان خدا شدنى است.[٧]
امام صادق (ع) در جاى ديگر فرمودند:
سفيانى لشكرى را به مدينه گسيل مىدارد كه آنجا را خراب و قبر مطهر [حضرت رسول (ص)] را منهدم مىكنند و استران و چهارپايان آنها در مسجدالنبى (ص) مدفوع خود را مىريزند.[٨]
حديفة بن يمان از وجود مقدس پيامبراكرم (ص) نقل مىكنند:
. سپاه دوم وارد مدينه مىشود و سه شبانهروز آنجا را تاراج مىكنند. سپس به قصد مكه از آن شهر خارج مىشوند تا اينكه به بيابان (بيداء) مىرسند. خداوند متعال جبرئيل را مىفرستد و به او مىگويد برو آنها را محو كن. او هم ضربهاى با پايش زده و خداوند متعال آنها را در