ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - مدينه آرمانى دينى
بودند بايد براى حفظ حرمت دستورات كتاب مقدس و مراعات مراسم روحانى و معنوى چشم از قدرت و سياست پوشيد. نام فريسى كه به معناى انكار نفس است خود بهترين بيان كننده مرام اين فرقه است» ٨ اين فرقه در مقابل فرقه «صدوقيان» ٩ بود و از نظر تعداد نيز بيشترين عده از يهوديان را در زمره طرفداران خود داشتند و علماى يهود به ويژه قسمت اعظم كاتبان نيز از ميان آنها بودند. آنها «علاوه بر تورات، مطالب خارج از دايره وحى را نيز قبول داشتند و دليل فراوانى اساطير و افسانهها در بين اينها همين نكته است ... قشريگرى و پاىبندى به ظواهر چنان آنان را در خود غرق كرد كه دل و ديده آنها كور شد.» ١٠
فريسىها، احترامات ويژه معبد بيتالمقدس را محفوظ داشتند و در ميان خود، مقام كهانت را پاس داشتند، اما همينها بدترين جور و ستم را در حق موسى (ع) روا داشتند.
زندگى و حيات فريسيان مملو از قيد و بندهاى سخت و تعصبآور بود. «پولس رسول» پيش از آنكه نور ايمان مسيحى در قلبش بتابد. جزء فرقه فريسيان بود.» ١١
فريسيان، اميد فرا رسيدن ايام بعثت حضرت عيسى (ع) را در دل زنده مىداشتند و بدان اميد بودند كه ظهورش موجب رهايى قوم يهود از مذلت شود. از اينرو آنان «معتقدند كه رعايت سنن و تشريفات دينى، ظهور مسيح را تسريع مىكند. به سياست كارى ندارند و فقط به افكار و اعمال دينى خود دلخوشاند. اميد به ظهور منجى باعث رواج اين فرقه در بين مردم مىگردد ولى تشريفات توانفرساى آن مورد اعتراض و حمله عيسى قرار مىگيرد.» ١٢
چنانكه ملاحظه مىشود، آيين موسى (ع) چونان حلقهاى در زنجيره بزرگ دريافتهاى دينى انبيا، تنها، موجب بسط وجوهى ديگر از معرفت آسمانى و اخلاق ويژه انبياى الهى شد. سيره و سنتى كه فرهنگ و ادب پيروان حقيقى همه اديان آسمانى را تشكيل مىدهد؛ ليكن سلسله حوادثى كه بعد از رحلت آن نبى بزرگ الهى به وجود آمد، موجب ايجاد انحراف در نوع برداشتها و بالاخره اعمال و اقوال ديگر پيروان گرديد و جز تعدادى كه به حقيقت به عنوان «كليميان» پيرو موسى كليماللّه شناخته مىشوند، بقيه پيروان در ميان هالهاى از تحريف، التقاط اختلاف نظرى، فرهنگى و بالاخره عملى فرو رفتند.
در انجيل مىتوان اطلاعات بسيارى درباره همه فرقههاى يهود به ويژه (صدوقيان و فريسيان) يافت و آنچه قابل بررسى جدى است، ميزان جدايى و دورافتادگى يهود از آيين حقيقى موسى و گسترش حكايات، قصهها و افسانههاى تخيلى در برهههاى مختلف (به ويژه در هنگام بروز سختيها) در ميان آنهاست.
در كتاب پروتكلهاى دانشوران صهيون» مىخوانيم:
يهوديان هرگاه با مشكلات و مصيبتهاى سختى مواجه مىشدند كه آنها را در آستانه نابودى و ريشهكن شدن قرار مىداد با تمام نيروى خود به حماسهپردازى رو مىآوردند تا بدين وسيله روحيه توده يهود و رجال آنها را تقويت كنند. ١٣
بسيارى از ملت يهود، هشت سال پيش از ميلاد مسيح (ع) در سرزمينهاى مختلف پراكنده شدند. تسلط قوم آشورى بر خطه شمالى فلسطين، موجب به اسارت رفتن هزاران بنىاسرائيلى شد، همچنين، تسلط بابليان بر منطقه جنوبى فلسطين موجب اسير شدن بسيارى از اين قوم در چنگال بابليان شد، معبد اورشليم به دست روميان ويران شد و اين همه موجب گشت تا اختلاط فرهنگى بسيارى ميان يهود و ديگر اقوام به ويژه يونانيان بهوجود آيد.
«روى سنگ نوشتهاى كه از «ساراكن دوم» پادشاه آشور باقىمانده، مىخوانيم:
من تمام سرزمين وسيع خانواده «امرى» آخرين سلسله پادشاهان اسرائيل را مسخر كردم و ٢٩٠/ ٢٧ نفر از اهالى آنجا را به اسارت بردم. ١٤
همچنين نقل شده است كه:
... كسانى كه به اسارت برده شدند با ديگران مخلوط شده و تشخيص سبط بهخصوصى بعد از آن مقدور نبود، چون در سرزمين غربت و در تبعيد با يكديگر اختلاط و امتزاج پيدا كرده و قرابت گذشته را فراموش كردند. ١٥
و باز مىخوانيم كه:
در سال ٥٨٦ قبل از ميلاد بيتالمقدس معبد بزرگ يهوديها را آتش زدند و پادشاه عاصى را گرفته و به