ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧١ - غيبتى در حضور
را اجابت نكرد ... تا آنجايى كه، امامى كه براى ساختن جامعه بشرى آمده بود، ٢٥ سال در اطراف مدينه نخل كاشت و قنات حفر كرد! گويا جامعه آن روز انسانى براى ساخته شدن ندارد و با امام خود معامله غايب را مى كند!
اما آنگاه كه مردم خود از ظلم و تبعيض خلفا به ستوه آمدند، به در خانه امام ريختند و با او بيعت كردند، همانها چون امام، حكومت و ولايتى را كه ايشان انتظار داشتند به صاحبان امتيازات اعطا نكرد، بر وى شمشير كشيده و جنگ جمل را به راه انداختند! و چون در جنگ با معاويه قرآنها بر سر نيزه شد، نصيحتهاى آن قرآن مجسم در گوشهاى سنگينشان اثر نكرد و گفتند: اى على! يا بگو مالك اشتر باز گردد و يا با تو خواهيم جنگيد. آرى امام (ع) در صفين از جمعى از لشكريان خود شكست خورد كه اساسا تفاوتى با لشكريان معاويه نداشتند، همانها كه بعد از نتيجه حكميت، اهداف شيطانى خود را با زمزمه هاى قرآنى آميختند و در برابر امام خويش نهروان را به راه انداختند.
و چون امام بعد از پيروزى بر نهروانيان، آنها را به جنگ با معاويه طلبيد، بهانه آورده و تخلف كردند تا آنجا كه امام (ع) فرمود:
لوددت انى لم اركم و لم اعرفكم.[١]
اى كاش شما را نديده بودم و نمى شناختم،
و در جايى ديگر فرمود:
بارالها مرا از اينان بگير و بدان را بر ايشان بگمار و آنان را از من بگير و بهتر از آنان را به من عنايت كن.[٢]
در عصر امام مجتبى (ع) نيز همين سپاهيان لشكر امام بودند كه به راحتى با پول معاويه تطميع مى شدند و امام را تنها مى گذاشتند ... آنچنان كه امام تنها راه افشاى چهره دروغين معاويه را در صلح با او ديد، گرچه حتى بسيارى از نزديكان امام اين پيروزى بزرگ را درك نكرده و با ايشان به اين تعبير سخن گفتند كه: «السلام عليك يا مذل المؤمنين».
چون زمان به عصر امام حسين (ع) رسيد، در حالى كه پاى حتى يك نفر از لشكريان شام به كربلا نرسيده بود، امام در مقابل همانانى قرار گرفت كه برايش نامه فرستاده و از او دعوت كرده بودند ...
امام سجاد (ع) نيز بالاترين معارف و مفاهيم دين را در قالب دعا بيان مى كرد؛ چرا كه جامعه بسترى براى شنيدن اين معارف نبود.
در زمان امام باقر و امام صادق (ع) گرچه زمينه را براى بهره گيرى علمى از اين دو بزرگوار بسيار مساعد مى بينيم اما بسيارى از انبوه حاضران در مسجد امام كسانى هستند كه هم به جلسات مالك بن انس مى روند و هم نزد امام صادق (ع) مى آيند و تفاوتى هم بين اين دو حس نمى كنند. همانها كه خود قطره اى از درياى علم امام را برگرفتند و در مقابل او مكتب ساختند.
امام رضا (ع) در شهر نيشابور، همه حقيقت دين را در يك جمله بيان فرمودند كه:
كلمة لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى بشرطها و شروطها و انا من شروطها.
و در اين مقارنه زيبا و پر معناى توحيد و ولايت، غربت و غيبت امامت در جامعه آن روز را متذكر شدند، به طورى كه اگر مردم عالم همين يك كلام را مى فهميدند و عمل مى كردند، هدايت مى شدند از زمان امام جواد (ع) تا زمان امام حسن عسكرى (ع) اين نشناختن و عدم توجه و بهره گيرى بيش از هر زمان ديگرى مشهود است. همين كه تاريخ خالى از بسيارى از رفتارها و عملكردهاى اين بزرگواران است، خود شاهد اين مدعا است كه جامعه اى كه مى بايست به رفتار و حركات امام و هادى خود توجه مى كرد، الگو مى گرفت و نقل مى نمود، نگاهش به سمت امام نبوده و با او معامله يك غائب را كرده است.
با كمى تدبر در اين نمونه ها درمى يابيم كه مردم تا در كنار ائمه (ع) بودند معناى نياز به امام را درك نمى كردند گرچه هرگاه به مشكلى جدى برمى خوردند از خلفا گرفته، تا مردم عادى به ائمه (ع) رجوع مى كردند، اما اين رجوع هميشگى و داراى پشتوانه معرفتى نبود؛ چرا كه هيچ وقت به امام به عنوان تنها راه هدايت و نجات نمى نگريستند. (همچون بسيارى از انسانهاى امروز).
و اين همان است كه حضرت امير (ع) در روايتى مى فرمايد:
اللهم ... انك لاتخلى ارضك من حجة لك على خلقك ظاهر ليس بالمطاع او خائف مغمور ...[٣].
بار الها، تو زمينت را از حجت بر خلقت خالى نمى گذارى، كه او يا ظاهر و آشكار