ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - غرب، سينما و آخرالزمان
بود در آن سفينه! به هر حال خيلى آن فيلم معنى دار بود. شرايط آخرالزمان را يك جورى داشت گوشزد مى كرد كه در حال آغاز شدن است. منتهى چون آن موقع رقيب عمده آمريكا (شوروى سابق) هنوز از دور رقابت خارج نشده بود و بلوك كمونيستى هنوز برقرار بودند و هنوز ديوار برلين پابرجا بود، طبيعتا غرب نمى توانست رقيب جديدى براى خود بتراشد. از اينرو كاملا تلويحى خطر اسلام را گوشزد مى كرد. اما وقتى كه آن مانع برطرف شد و صراحتا جناب هانتينگتون صحبت از تقابل فرهنگ مدرن امروز غرب با تلفيقى از فرهنگ اسلامى و تمدن كنفوسيوسى كرد- (كه البته اسلام را باز در جبين اين رقابت مى ديد)- ديگر اين رودربايستى هم به كنار رفت، صراحت لهجه حاصل شد و امروزه، در بسيارى از فيلمها تقابل مسلمانان را با فرهنگ غرب مى بينيم. مسلمانها به عنوان مظهر سنت و غرب به عنوان مظهر مدرنيته و نمايش چالش سنت و تجدد و همواره شاهديم كه سنت در اين فيلمها محكوم مى شود. فيلمهاى متعددى را ما شاهديم كه مسلمانان شرايط آخرالزمانى براى دنيا ايجاد مى كنند و به نوعى آنها مسبب اين خطا هستند. مثلا فيلم «تصميم عملى» ٣٠ كه مسلمانان بمب اتمى را (با هواپيما) به آسمان واشنگتن مى برند و مى خواهند آمريكا را نابود كنند. مثل فيلم «دلتافورس ٣» ٣١ كه باز يك تروريست مسلمان مى خواهد بمب اتمى را در آمريكا منفجر كند و انفجار بمب اتمى در دنياى امروز (آن هم در آمريكا) مى تواند شرايط آخرالزمان ايجاد كند و خيلى طبيعى است كه از نظر بيننده اين فيلمها به هر حال مسلمانان عامل اين فاجعه آخرالزمانى تلقى شوند. گاهى وقتها هم البته ما مسلمانان را درگير فعاليتهاى تروريستى كوچكتر و اقدامات فعاليتهاى تبهكارانه ديگرى مى بينيم كه اين تصوير تروريست هاى مسلمان را در ذهن مخاطب غربى پررنگتر مى كند. مسلمان بنيادگرا، تروريست است چون به مفاهيم جهاد و شهادت ايمان دارد و كسى كه چنين باورى دارد مضر به حال جامعه است، بيمار روانى است، او را بايد يك جايى برد و حبس كرد، او مخل آسايش و امنيت ديگران است، اين نوع نگاه مغرب زمين است به فرهنگ ما، اگر هم شرايط آخرالزمانى را به تصوير بكشند در سناريوى آن نقش ضد مسيح يا دجال يا جناح مخالف حق را قرار است ما ايفا كنيم.
آيا خط سير اينگونه فيلمسازى را از نظر شروع و ادامه پروژه طى دهه هاى اخير مى توان ترسيم كرد؟
خط سير عمدتا از ديريابى و پيچيده گويى به سمت صراحت است. البته همان موقع هم فيلمهايى بود كه تصريحا چيزهايى مى گفت ولى داستانى نبودند، آنها مستند بودند مثل همين فيلم معروفThe man who saw tomorrow مردى كه فردا را ديد كه بازيگر معروف سينما «اورسن ولز» تك گويى و پلاتوهاى آن فيلم را اجرا كرده و بر مبناى پيشگوييهاى نوسترآداموس ٣٢ خطر آخرالزمانى مسلمانان را گوشزد مى كند و به نوعى شخصيت آخرالزمانى منجى مسلمانان را بعنوان دجال غرب نشان مى دهد و اينكه اين همان آنتى كرايست معروف است كه مى آيد و دنيا را با خطر مواجه مى كند. بله آن موقع هم فيلمهاى صريح بودند ولى در حوزه مستند و در ميان توليدات داستانى ما اين صراحت را كمتر مى ديديم. ولى به تدريج از دهه نود به اين سو فيلمها صراحت لهجه پيشه كردند و مصرحا مسلمين را جناح باطل آخرالزمان و رهبر آنان را آنتى كرايست نشان دادند و اين در خيلى از كارهايشان قابل رصد و پى گيرى است.
به نظر شما اينگونه فيلمها را چگونه و با چه پيش فرضى بايد ديد؟
مى ترسم كه اگر پاسخ سؤال شما را بدهم بسيارى از دوستان و همكاران در حوزه فيلم و سينما را از خود برنجانم! نمى دانم، شايد آنها دوست نداشته باشند اينجور فيلم ببينند و