ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - غرب، سينما و آخرالزمان
معتقدند كه هنوز بهترين راه فيلم ديدن، فيلم ديدن بر مبناى منطق ضمير ناخودآگاه و حس هيپنوتيزم شدن و خود را به فيلم سپردن و با امواج فيلم جلو رفتن باشد. براى اينكه حالا حتى اين دوستان را هم راضى كرده باشم مى گويم كه لااقل سعى كنيد در نوبت دومى كه فيلم را مى بينيد از داستان فيلم فارغ شويد و نگذاريد فيلم بر دوش شما سوار باشد، شما برگرده فيلم سوار شويد شما در واقع فيلم را تحليل كنيد، نگذاريد فيلم شما را به تحليل ببرد و به استحاله دچار كند. شما فيلم را تحليل كنيد. شما مؤلفه هاى تصويرى فيلم را، چينش موضوعى آن را و اينكه چگونه روايتى را در پيش گرفته و در وراى اين روايت چيست و نمادها و استعارات و نشانه هايش را ببينيد و تفسير كنيد و واقعا فيلم را اينگونه ديدن، ارزش دارد. ما يك فيلم را طى دو يا سه ساعت مى نشينيم و تماشا مى كنيم شايد يك سال، دو سال يا حتى چند سال براى توليد آن فيلم كار شده باشد. يعنى آنچه كه ديگران طى سه سال انديشيده اند من مى خواهم طى يك ساعت ببينم. پس هر چقدر فكر كنيم جا دارد. چون حاصل فكر سه ساله يك جمع را قرار است ببينيم. از مرحله آغاز و نگارش يك فيلمنامه تا مرحله پايان توليد و تدوين نهايى كار. پس لازم است كه ما به همين يكى دو ساعتى كه فيلم را مى بينيم بسنده نكنيم و ساعتها وقت بگذاريم. اگر فكر مى كنيم اين فيلم حرفى دارد براى گفتن (صرف نظر از اينكه اين حرف با اهداف و آمال ما و ارزشهاى ما سازگار باشد يا نباشد) جا دارد كه فيلم را عميق ببينيم. پس عميق ديدن فيلم به اين دليل موضوعيت دارد و اگر پذيرفته ايم كه منطقا ديوانسالاران غربى، سياستمداران آمريكايى و سرمايه داران صهيونيست نبايد از پتانسيل قوى سينما فارغ باشند، طبيعتا اين به ما انگيزه مضاعف مى دهد كه فيلم را لااقل از نوبت دوم به بعد محتوايى ببينيم. روى مؤلفه هاى تصويرى فكر كنيم، بر روى شخصيت پردازى تامل كنيم، در وراى ظاهر آن بواطنى را جست وجو كنيم كه مى تواند حاصل زحمتهاى چند ساله كادر سازنده فيلم باشد و جا دارد اين وقت را ما براى يك فيلم بگذاريم. اين به نظر من پيشنهاد مشخصى است براى ديدن يك فيلم. البته براى ديدن فيلم مقدماتى لازم است. مقدمات تئوريك و مقدمات هنرى. مقدمات تئوريك اين است كه آن كسى كه فيلم را تحليل مى كند نسبت به موضوع و محتواى آن اشراف نسبى داشته باشد. براى رسيدن به اين مقصود مطالعه كافى در حوزه تاريخ، فلسفه غرب، هنر غرب، هنر سينما و بسيارى از مسائل اسطوره شناسى و زيباشناسى تصوير از ضروريات است و در واقع تحليلگر بايد بر كليه اين موارد اشراف داشته باشد و همچنين بايد واجد برخى صفات ديگر باشد تا بتوانيم بگوئيم فيلم را از اين منظر مى تواند ببيند. البته كليه اين موارد قابل تحصيل اند و اگر اين توانايى ها را در خود جمع كنيم كشف لايه هاى پنهان فيلم كار چندان دشوارى نخواهد بود.
در اين ميانه ما از چه نقش، چه جايگاه، چه رويكرد و تصميم سازى برخورداريم؟
جايى كه فعلا هستيم كشف توطئه است، هنوز كارى نكرده ايم، راهى نرفته ايم، راه رفته ديگران را به نقد كشيده ايم. اولا بايد اين را بفهميم كه اين موج آخرالزمانى براى چه در دنيا ايجاد شده است. ما از يك منظر اگر بخواهيم خوشبينانه اين موج را نگاه كنيم مى توانيم بگوئيم كه الحمدلله ضمير انسان غربى و فطرت خفته او بيدار شده و دارد دلالت مى كند به حقيقتى كه فرجام ناگزير بشريت است. حالا او هم مثل ما منتظر منجى است، او هم مثل ما نگران ظهور دجال است، صرفا ما در تعريفمان از اين منجى و اين دجال مشكل داريم. اين نگاه خوشبينانه ما مى تواند باشد به ماجرا. راه ديگر هم مى تواند اين باشد كه غرب در واقع دارد مى كوشد از اين طريق مديريت سياسى كند دنياى امروز را، اگر ديوانسالاران غرب، اگر سياستمداران و