ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - غرب، سينما و آخرالزمان
تمام مقولات: فكرى، حسى، عاطفى و تاريخى و ... را در اين راستا مى نگرد. از نگاهى ديگر، سينما ضمن اينكه تجارت بسيار سودمندى است هر زمانى ممكن است فيلمهايى ساخته شوند كه تجارى نيستند و فروش اندكى دارند ولى انديشه و هدفمندى مستتر در آن باعث شده آن فيلم توليد بشود. بنابراين به نظر مى رسد كه اهداف هاليوود چندان از غايات نظام غرب دور نيستند، هدف همان است: كندن بشر از آسمان و وابسته كردن او به زمين، زمينى كردن بشر به نوعى، تصويرى كردن بشر و او را از باطن امور به ظاهر امور درآوردن، انسان درونگرا را به برونگرا تبديل كردن، انسان معطوف به فطرت را به عقل جزوى و جزئى مشغول داشتن، انسان ارزشگرا را به انسان ماديگرا تبديل كردن، انسان معنوى را به موجودى مادى تبديل كردن، تفسير مادى ارائه دادن از حوزه هاى ارزشى و همه اين پروسه «زمينى شدن انسان» را به نوعى مديريت كردن. اگر، همه آنچه گفتيم در فرهنگ و فلسفه مغرب زمين ريشه دارد، طبيعتا در سينماى آن سامان هم لحاظ شده است؛ يعنى مشغول كردن انسان به اصول بسيار ساده و پيش پا افتاده اصالت منفعت و اصالت لذت و تربيت آوردن مخاطب بر اين اساس و اينكه اين لذت گاهى از طريق خشم، زمانى از طريق شهوت، وقتى از طريق وهم و گاهى هم از طريق ترس قابل تامين است. پس فرهنگ اصالت لذت اقتضا مى كند كه سينما به همه اين حوزه ها بپردازد و سينما هم در همان راستا طبيعتا اهداف فرهنگ مهاجم سكولار زمينى انسان غربى را دنبال مى كند.
موضوع پيشگوييها درباره حوادث آينده، جايگاه ويژه اى در اين سينما و فيلمسازى دارد آيا تعريف، حد و مرز، هدف ويژه و يا استراتژى معينى را از اين امر مى توان سراغ گرفت؟
براى انسان امروز پرديكشن[١] يا پيشگويى از حوزه هاى بسيار جذاب و جالب توجه است. انسان امروز آنچنان مادى، فلكزده و زمينى است كه به گونه اى براى موضوعات فرازمينى دلش تنگ شده است و بيش از هميشه مى خواهد بداند فرجام اين دنيا چيست. مثلا انسانى كه از فرط بى هويتى به نهيليسم روى آورده و يك جور پوچ گرايى پيشه كرده كاملا در مورد آغاز و فرجام امور مى تواند دچار شك و ترديد شود. چنين انسانى طبعا بايد نوعى قرائت فلسفى ويژه خود را ارائه كند و طبيعتا آخرالزمان از آن حوزه هايى است كه قويا مى تواند قرائت هدفمندى از زندگى عرضه دارد و اينكه دنيا فرجامى دارد و آن فرجام قواعد و اصول خاص خود را مى طلبد و اين يعنى يكجور معنى بخشيدن به زندگى بى هويت انسان امروز. اين نشان مى دهد كه توجه به مقوله آخرالزمان (غير از كهن الگو بودن آن در ضمير ناخودآگاه انسان) دلايل ديگرى هم مى تواند داشته باشد و اينكه اصولا جذابيت مستتر در اين سوژه هم مؤيد اين مطلب است كه راويان هاليوود در كنار مجموعه اى از مباحث به بحث آخرالزمان نيز بپردازند و طبعا انسان دوست دارد بداند اين دنيا نهايتا به كجا مى رسد و نقطه پايان اين دنيا كجاست. البته از اين حس كنجكاوى مى توان سوء استفاده نيز كرد و انواع قرائتهاى عجيب و غريب را در خصوص آخرالزمان به خورد انسان امروز داد.
سينماى مورد بحث چه تصوير و تصورى از جهان و آينده به طور كلى ارائه مى دهد؟
اصولا انواع آخرالزمان را ما در فيلمهاى هاليوودى شاهد هستيم. فرض بفرمائيد: آخرالزمان تكنولوژيك،[٢] آخرالزمان طبيعى،[٣] آخرالزمان متافيزيك[٤] يا فرا ماده آخرالزمان دينى،[٥] آخرالزمان از جنس ساينس فيكشن[٦] كه با نوع تكنولوژيك يك مقدار تفاوت دارد، آخرالزمان اسطوره اى[٧] و ... اينها برخى از انواع آخرالزمان است كه شما در فيلمهاى