ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - غرب، سينما و آخرالزمان
فيلم گريه كند يا به شدت متاثر شود و از فيلم تاثير بپذيرد. اين نسبت ويژه ميان فيلم و مخاطب بسيار عجيب است. شما وقتى كتاب مى خوانيد اينگونه ارتباط برقرار نمى كنيد؛ يعنى در هر سطر كتاب مى توانيد از خود بپرسيد كه من با عقايد نويسنده موافق يا مخالفم. اما نسبتى كه سينما با بيننده برقرار مى كند، نسبتى يك سويه و ديكتاتوروار است. سينما مخاطب خود را هيپنوتيزم مى كند و ما خود خواسته هيپنوتيزم مى شويم.
وقتى كه چنين نسبت ويژه اى بين فيلم و بيننده برقرار مى شود آيا خلاف عقل نيست كه سياستمداران مغرب زمينى از چنين پتانسيل عظيمى استفاده نكنند. اگر نكنند در عقل آنها بايد شك كرد! زمانى ما بحثى با دوستان دانشجو داشتيم به نام «سينما و دموكراسى» و پيش درآمد آن اين كه نسبت سينما با مخاطب اصلا دموكراتيك نيست. كاملا يك جهته، يك سويه و غير دموكراتيك است. سينما آنچه اراده كند القا مى كند و بيننده هم اين تاثير را مى پذيرد و قبول مى كند، مگر بينندگان خيلى خاص كه موضوع بحث ما نيستند. بنابراين ما بايد بدانيم كه اين پتانسيل را نمى توان ناديده گرفت. خيلى طبيعى است هر فيلمسازى كه فكرى، انديشه اى، قصدى، غرضى يا حتى توطئه اى در ذهن دارد منطقا بايد از اين پتانسيل استفاده كند و اگر نكند بايد در فهم او شك كرد. بديهى است كه از اين ظرفيت استفاده مى كند خصوصا در شرايطى كه تمام لوازم اين صنعت را در اختيار داشته باشد. پس طبيعى است كه آنها از اين ظرفيت استفاده مى كنند و اين اصلا چيز غريبى نيست.
اهداف هاليوود از توجه ويژه به بحث آخرالزمان چيست؟
عرض شود كه مقدمه را گفتيم كه كاملا سينما از آن روزى كه ايجاد شد سياسى بود و بايد مى بود و اين پتانسيل چيزى نبود كه بتوان آن را نديده گرفت. اين را اگر بپذيريم چون بعضى ها اصلا اصل اين قضيه را نمى پذيرند، الف را نمى گويند كه تا «يا» را نگويند! و اينكه سينما صرفا هنر است و حديث نفس شخص هنرمند است. اصلا اين حرفها نيست. اصلا سينما را اينجور نبايد ديد و كلا اين نوع نگاه را تكفير مى كنند. من اين مقدمه را گفتم كه اين نگاه را به رسميت بشناسيم و اينكه سياسى نديدن سينما خلاف عقل است. حالا چه اهدافى را دنبال مى كنند؟ طبيعتا اهدافى كه نظام استكبارى غرب دنبال مى كند در سينماى او نيز منعكس مى شود؛ يعنى در آن نظام ديوان سالارى كه ما مى شناسيم و نظامى كه همه چيز حتى دين را در خدمت مطامع و منافع كلى آن نظام تعريف و تفسير مى كند، طبيعتا سينما هم خالى از اين معنى و خارج از اين قاعده نخواهد بود. لذا موظف است همان اهداف را دنبال كند. فرهنگ غرب در ذات خود كاملا مهاجم و سلطه گر است و سينما هم در همين راستا تعريف مى شود. فرهنگ غرب در عين اينكه بيش از همه بر طينت ليبرال- دموكراسى مى تند و به آن مى بالد، به شدت در ذات خود مهاجم است. فرهنگ غرب رقيب را برنمى تابد و اصولا فلسفه اى كه بعد از رنسانس در مغرب زمين شكل گرفت و (به زعم خودشان) به عصر روشنگرى معروف شد و فلاسفه آن يكى در پى ديگرى آمدند و اصولى را عرضه داشتند؛ در واقع حاصل يك جهان بينى و فرهنگ يك سويه و ذاتا مهاجمى بود كه رقيب را تحمل نمى كرد. هيچ از خود پرسيده ايم: چرا اصول و قواعد متعارف مغرب زمين اين همه تماميت گراست؟ نظام جهانى حقوق بشر، اعلاميه هاى جهانى ...؟ قواعد جهانى، قوانين جهانى، جامعه جهانى، دهكده جهانى، چون اين نظام نمى تواند رقيب يا تالى تلو ديگرى را تحمل كند. طبيعتا در همه امور نگاهى يكسويه و تماميت خواهانه دارد و سينما نيز بايد مطابق اين قواعد و داخل اين اركستر بنوازد. پس طبيعتا همان اهداف را دنبال مى كند و در ذات خود مهاجم است، ذاتا تماميت گراست، و تمامى ارزشها و ضد ارزشهاى اعتبارى و جعلى خود را در خدمت مطامع و منافع غرب سالاران تعريف مى كند. سينما