ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - مظلوم ترين امام معصوم
مظلوم ترين امام معصوم
سيد مصطفى موسوى گرمارودى
شب از نيمه گذشته است، ساعت يك و ده دقيقه بامداد را نشان مى دهد؛ سكوت شبانه را گاهى صداى زوزه اتومبيلى كه شتابنده مى گذرد، درهم مى شكند، اهل خانه در خوابند و من به انبوه كتاب هايى مى نگرم كه درباره زندگى و ظهور امام همام حضرت اباصالح المهدى (ع) نوشته شده است. آنها را از ميان كتابخانه جمع آورى كرده ام تا در نوشتن مقاله اى كه مى خواهم بنويسم، ياريم دهند، اما چه بايد بنويسم؟ مستاصل مانده ام. پيش از اين چند ورقى را سياه كرده ام، اما هيچكدام چنگى به دلم نمى زند. مى خواهم در كوتاه ترين و زيباترين جملات، بهترين و رساترين تصوير را از وجود مقدس او ارائه كنم. درد و داغ دوازده قرن انتظار را در سينه دارم، ساعتى قبل سخت گريسته ام، صداى پاى دختركم را كه از پله ها بالا مى آمد شنيدم. اشك را از صورتم پاك كردم. نمى خواستم شاهد گريه ام باشد، دختركم چه مى داند كه گريه من براى چيست! شايد او هم روزى در خلوت خود با ياد امام مهدى (ع) بگريد. همچنانكه پدرانمان در ماتم فراق او گريسته بودند. حالا نوبت نوشتن است، بى جهت نيست كه قدما مى گفتند: