ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - ظهور نزديك است
آبرويم در معرض خطر است. مضطربم، چه بكنم؟ بعد گريه و بدنم شروع كرد به تكان خوردن. چند نفر اطراف متوجه شدند. گفتم: چيزى نيست. خود را نگه داشتم و قلبا متوجه به امام زمان بودم. يكدفعه مثل اينكه بدنم تكانى خورد و گرم شد. به سؤالات نگاه كردم، ديدم اولى خيلى عالى است. فورا حل كردم. در ظرف نيم ساعت تمام آن ده سؤال را حل كردم و رفتم ورقه امتحانى را دادم. فردا فرستادند دنبال من كه بيا اينجا. گفتند، شما با يكى از اين اساتيد مربوط بوديد؟ گفتم: نه، هيچ كس. گفتند: نمى شود، شما با يكى از اين اساتيد مربوط بوديد. گفتم خدا مى داند نه. به حضرت موسى قسم، به خداى موسى، به حضرت عيسى قسم ابدا نه. گفتند: امكان ندارد، همه دانشجويان چهار تا پنج، شش تا از سؤال ها را جواب دادند. چهار خطا داشتند، شش خطا داشتند. شما يكى از سؤال ها را هم خطا نكردى. تمام را جواب دادى. گفتم: كس ديگر مرا كمك كرد و جريان را گفتم و منقلب شدند. لذا حالا من در تمام مشكلات «يابن الحسن» را فراموش نمى كنم و مى دانم كه آقا من را فراموش نمى كنند. ما آقا را فراموش مى كنيم لكن آقا ما را فراموش نمى كنند.
برادران در تمام مشكلات «يابن الحسن» را فراموش نكنيد.
خدايا قسمت مى دهيم به عزت محمد و آل محمد، فرج امام زمان نزديك بگردان. موانع ظهورشان را برطرف بفرما. قلوب همه ما را به نور ايمان و معرفت و تقوا و ولايت و خلوص منور بگردان. اسامى همه ما را در طومار اصحاب و انصارشان ثبت و ضبط بفرما. خدايا قسمت مى دهيم به عزت محمد و آل محمد، مشكلات اين جوان ها، پسرها، دخترها را به نحو احسن حل بفرما. خدايا كسانى كه خدمت به اسلام و قرآن و نظام مى كنند مخصوصا مقام رهبرى در كنف ولى عصر محصور و محفوظشان بدار و صلى الله على محمد و آل محمد.
از قنوت عارفان
اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا و غيبة امامنا و قلة عددنا وكثرة اعدائنا و تظاهر الاعداء علينا و وقوع الفتن بنا، ففرج ذلك اللهم بعدل تظهره و امام حق نعرفه، اله الحق. آمين رب العالمين. ١
خداى فريادرس من!
به شكايت نزد تو آمدم اما
نمى دانم از كدامين درد بايدم ناليدن،
از فراق محبوب تو مصطفى (ص)
يا غيبت آشكارترين حجتت بر گستره هستى،
از كمى دوستان يكرنگ و يكدل
يا بسيارى دشمنان هرزه،
از هجوم ناپاك مردمان
يا برآمدن طوفان هاى بلا،
نمى دانم كدامين رنج، دست نوازش تو را بر سرم مى كشاند
ليك كوير تفتيده جانم
باران عدل تو را انتظار مى كشد،
تا كام خشكيده اش سيراب گردد
و دل آزرده ام ظهور عزيزى را مى طلبد
تا عميق زخم هايش التيام يابد.
به لطف و رحمتت دل بسته ام