ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٤ - الف) حوزه قانون
مىكنند، نه خواست مردم. آنچه در توضيح اين مطلب مىتوان گفت اين است كه در انديشه دينى، حكومت تدبيرگر امور مردم است، يعنى اينگونه نيست كه حكومت دينى ضد مردم و مخالف سامان امور مردم باشد و فقط براى تأمين منافع خدا يا حاكمان آمده باشد، مأموريت حكومت دينى نيز ساماندهى امور مردم است. منتهى تفاوت اساسى ميان حكومت الهى و حكومت طاغوتى در ملاك تدبيرگرى است. حكومت الهى و دينى معتقد است كه امور مردم را با امر مردم (يعنى قانون مردم) نمىتوان سامان داد و بايد به قانون الهى عمل كرد ولى حكومتهاى غيرالهى معتقدند كه امر مردم را بايد با امر مردم (يعنى قانون مردم) سامان داد. قرآن كريم درباره منشأ قانون مىفرمايد:
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ.[١]
قانونگذارى فقط در شأن خداوند متعال است.
مرحوم علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىگويد:
إنَّ القرآن يرى أنَّ الحكم يختص بالله تعالى و ليس لاحد أن يبادر إلى تشريع حكم و وضعه فى المجتمع الانسانى.[٢]
قرآن معتقد است قانونگذارى مختص خداوند متعال است و هيچيك از بندگان او حق قانونگذارى براى جامعه بشرى را ندارد.
جالب اينجا است كه اين منطق الهى دقيقاً در راستاى حفظ مصالح انسانها است و اين از شگفتيهاى اديان الهى است. تصور ديگران براين است كه مصالح انسان در برآورده شدن خواستههاى او تأمين مىشود، يعنى اگر خواستههاى يك انسان برآورده شود، سعادت او تأمين شده و لذا مصلحت او در برآورده شدن خواستههاى او است. امّا در انديشه الهى، عمل بر طبق خواست مردم مآيه زحمت است نه رحمت. قرآن كريم دراينباره مىفرمايد:
وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ، لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ.[٣]
اى اهل ايمان اگر پيامبر در بسيارى از امور بهنظر شما عمل مىكرد، شما خود به زحمت مىافتاديد.
مرحوم علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مىفرمايند:
مضمون اين آيه آگاه كردن مؤمنين به اين حقيقت است كه خداوند متعال آنان را در راه رفشد قرار داده است و بههمين جهت ايمان را در قلبهايشان زينت داده و محبوب آنان قرار داده، و كفر و فسق و سركشى از فرمان خدا را منفور دل آنها قرار داده است، پس بر مؤمنين لازم است فراموش نكنند كه در ميان آنان پيامبرى هست كه از جانب خداوند تأييد مىشود و هرگز بهجاى راه رفشد و سعادت، گام در راه تباهى نمىگذارد، پس بر آنان است كه از فرامين او اطاعت كنند و هرچه را او مىخواهد آنان نيز بخواهند و هرآنچه را او انتخاب مىكند برگزينند و اصرار نورزند كه او از نظرها و خواستههايشان پيروى كند كه اگر چنين كند، مردم خود به زحمت افتاده و نابود مىشوند.[٤]
فلسفه نظريه دين در اين است كه از ديدگاه مكاتب آسمانى، همواره ميان خواست مردم و مصلحت آنان تطابق وجود ندارد و لذا اگر مبناى قانون، خواست مردم باشد، مصلحت آنان بهخطر مىافتد و اگر مبناى قانون، خواست خداوند باشد، قطعاً مصلحت مردم تأمين مىشود، هرچند خواست
و هوس آنان ناديده گرفته شود.
قرآن كريم درباره اصل عدم تطابق
ميان خواست و مصلحت مردم مىفرمايد:
وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ.
چه بسا امورى را نپسنديد ولى خير شما در آن باشد و چه بسا امورى را بپسنديد ولى براى شما زيانآور باشد.
و در ادامه با اشاره به اينكه منشأ اين ناهماهنگى نقصان دانش بشر است، به علم الهى پرداخته و مىفرمايد:
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.[٥]
و خدا مىداند ولى شما ناآگاهيد.
پس عمل كردن به خواستههاى بشر، سرنوشت او را بشدت تهديد مىكند، و امّا اگر به فرمان خدا عمل شود و امور مردم براساس قانون الهى تدبير شود، موجبات ايمنى امور بشر فراهم شده است و اينگونه نيست كه فايده اين طرح به خدا و يا حاكمان خدايى بازگردد. امام على، عليهالسلام، دراينباره مىفرمايد:
إنّ فى سلطان الله عصمة لامركم.[٦]
مصونيت و ايمنى امور شما در حاكميت الهى است.
در اين حديث شريف بخوبى ميان حاكميت الهى و امور مردم تلفيق شده است كه محصول آن سامان يافتن امور مردم است. يعنى اولًا، امور بشر را بايد با قوانين الهى تدبير كرد نه با قوانين بشرى.